خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
27 اسفند 1388
26 اسفند 1388
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
30 شهریور 1388

 

 

پیشنهاد می‌كنم شما به عنوان خواننده‌ی این سطور تلاش كنید شخصیت‌های به اصطلاح كمیك فیلم «دو خواهر» را تجسم كنید تا بفهمید كه مخاطب در حین تماشای فیلم، برای درك قصه و هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌های آن باید تا چه حد سطح آگاهی و شعورش را پایین بیاورد و در مقابل تمهیدات بی‌دریغ نویسنده و كارگردان برای تحمیق‌اش صبوری به خرج دهد.

امیر (گلزار) جوانی ژیگول است كه با یك بنز SLK كروك سراغ خانواده‌هایی كه تازه عزیزشان مرحوم شده می‌رود و با این ادعا ‌كه مرده‌شان پیش از مرگ از گالری او تابلوی نقاشی خریده، آن‌ها را تیغ می‌زند. به بنز SLK، یك آئودی آخرین مدل، خانه و دفتر شیك و منشی را هم اضافه كنید و بعد تصور كنید قهرمان قصه با این دم و تشكیلات محتاج پول آب و برق و گاز و حقوق عقب افتاده‌ی منشی و طلب معوق دوست شیرین عقلش بابت تابلوهاست. بعد دختری به اسم ستاره (شاكردوست) را مجسم كنید كه صاحب یك شركت بزرگ محصولات ورزشی، خانه‌باغی چند هزار متری و سه چهار ماشین آخرین مدل است كه شوهرش را دوبار طلاق داده و با وجود خروارها پول خواستگاری ندارد. به این معجون استاد دانشگاه ترشیده‌ای به اسم مهتاب (نیكی كریمی) كه در پول غلت می‌زند و به دلایلی نامعلوم تا به حال ازدواج نكرده، هم‌چنین جلال یك بچه‌پول‌دار داش‌مشتی مدرن كه دو تا نوچه‌ی اتوكشیده دارد را هم اضافه كنید. یك مشت بچه میلیونر خوش‌تیپ وسط فیلم وول می‌خورند و مخاطب تا آخر كار هم نمی‌فهمد این‌ها چه مرگ‌شان است. حالا به راحتی می‌توانید درك كنید موقعیت‌هایی كه با این كاراكترهای ابترِ بی‌پَس و پُشت خلق می‌شود چه‌قدر دیدنی است. معلوم نیست چرا عاشق می‌شوند و چرا فارغ. چرا هم‌دیگر را دوست دارند یا از هم متنفرند. آیا مسئله‌ی امیر پرداخت قبض آب و برق و اجاره‌ی دفتر یعنی پول است، یا مشكل ستاره یك شوهر زیادی غیرتی، یا درد مهتاب ازدواج با مردی روشنفكرنماست. اگر چنین است چرا امیر پشت فرمان یك ماشین دویست میلیونی می‌نشیند یا مهتاب دست آخر با لمپنیسم امیر و همه‌ی دروغ و دبنگ‌هایش كنار می‌آید و عاشقش می‌شود. هیچ‌كدام از كاراكترها هیچ نیستند؛ نه بچه‌پولدار، نه نقاش، نه استاد دانشگاه و نه هیچ چیز دیگر. نویسنده حتی موفق به خلق تیپ‌های ساده‌ی اجتماعی هم نشده، یعنی كاری كه فیلم‌فارسی‌های دهه‌ی چهل آن را به درستی و منطبق با ذائقه‌ی مخاطب آن روزگار انجام می‌دادند. بلاهت‌بارترین موقعیت فیلم موقعیت اصلی داستان است یعنی جایی كه امیر خودش را همزمان به جای دو شخصیت (خودش و برادر دوقلویش افشین) جا می‌زند. چگونه این كار را می‌كند؟ با استفاده از یك عینك و یك كشِ مو. می‌پرسید چه‌طور؟ خیلی ساده است وقتی مویش را از پشت جمع كرده و عینك ندارد امیر حقه‌بازِ لمپن است و وقتی عینك می‌زند و مویش را می‌بندند، می‌شود افشین نقاشِ روشنفكر. می‌پرسید كسی متوجه این موضوع نمی‌شود؟ نه، به هیچ‌وجه. حتی وقتی لباس‌های این دو نفر یكی است، باز هم كشِ مو و عینك كار خودش را می‌كند. سكانس بازی كردن امیر در هر دو نقش به صورت هم‌زمان، پیش چشم جلال و مهتاب یكی از دیدنی‌ترین و مضحك‌ترین سكانس‌های تاریخ سینمای ایران است. تمهیدات فیلم‌نامه‌نویس و كارگردان برای پنهان كردن حقه‌ی امیر در طول فیلم آن‌چنان شگفت‌انگیز است كه هر انسان عاقلی را از این میزان تحمیق مخاطب به زانو درمی‌آورد. دیگر مسائلی مثل منطق واقع‌نمایی، روابط علّی و معلولی، گره‌افكنی و گره‌گشایی، انگیزه‌ی شخصیت‌ها و تلاش برای طراحی وجوه كمیك آن‌ها جزو موضوعاتی است كه دو فیلم‌نامه‌نویس توجه به آن‌ها را غیرضروری، بلكه مُضر تشخیص داده‌اند. به این شخصیت‌های بی‌بدیل و موقعیت‌های جذاب بازی‌های منحصر به فرد بازیگران را هم اضافه كنید. به احتمال زیاد بازی كریمی و شاكردوست بدترین بازی كارنامه‌ی كاری این دو بازیگر است. گلزار هم كه به غیر از بازی‌اش در بوتیك (كه البته حاصل زحمت حمید نعمت‌الله بود) باقی بازی‌هایش به همین بدی است. كمیلی هم همان بازی همیشگی‌اش در سریال‌های سیروس مقدم را ارائه می‌كند. صحبت درباره‌ی كارگردانی كار، طراحی سكانس و میزانسن كار عبثی است. طراحی سكانس ابتدای فیلم (فرار امیر از خانه‌ی جلال) و سكانس عروسی نماد كامل شلختگی و عدم شناخت كافی از وظایف اولیه‌ی یك كارگردان است. دیگر بحث دكوپاژ و درآوردن حس و حال طنزآمیز سكانس‌ها و گرفتن بازی درست از بازیگرها پیش‌كش. «دو خواهر» اولین فیلم بلند یك كارگردان شصت و سه ساله به اسم محمد بانكی است كه كه تجربه‌ی بازی در بیست و یك فیلم (از 1349 تا 1377) و تهیه‌كنندگی نُه فیلم سینمایی را در كارنامه‌ی كاری‌اش دارد. معلوم نیست چرا بانكی سر پیری یاد معركه‌گیری افتاده و تصمیم گرفته یك فیلم بفروش بسازد. البته نه با تجربه‌ی سالیان و زحمت فراوان، بلكه به صرف استفاده از موهای دم‌اسبی گلزار و لباس‌های رنگارنگ شاكری و كلوزاپ‌های نیكی كریمی و تكیه كلام‌های خُنُك و تیك‌های عصبی هر كدام‌شان.             

مؤخره

ظاهراً ساختن یك كمدی واقعی در سینمای ایران تبدیل به رویایی دست‌نیافتنی شده. از منظر فیلم‌سازان و تماشاگران سینمای ما فیلم كمدی یعنی پدیده‌ای سبك، بی‌مغز و هرزه كه خنداندن تماشاگر در آن عبارت است از به تصویر كشیدن حماقت، بلاهت و فرار از هرگونه منطق داستانی و واقع‌نمایی به وسیله‌ی كاراكترهایی كه ضریب هوشی‌شان توانایی درك ساده‌ترین مسائل روزمره را ندارد. نمی‌دانم این سوءتفاهم از كی و كجا به جان فیلم‌سازان سینمای ما افتاده. كدام‌‌یك از انبوه كمدی‌های تحسین شده‌ی تاریخ سینما دارای چنین ویژگی‌هایی هستند؟ كدام‌یك از اساتید بزرگ از لوبیچ و كاپرا و وایلدر تا موجودات منحصر به فردی مثل كوئن‌ها نسبت به كمدی تا به این حد رفتاری توهین‌آمیز و سهل‌انگارانه داشته‌اند؟ بحث ما این نیست كه چرا یك كمدی رمانتیك بد و ضعیف به اسم «دو خواهر» به انبوه نگاتیو‌های هدر شده‌ی سینمای ما اضافه شده، نكته آن‌جاست كه چرا این فیلم و امثال آن كه در چند ماه اخیر سالن‌های محدود سینمای ما را قبضه كرده‌اند، و به عنوان كمدی رمانتیك به خورد تماشاچی داده می‌شوند، نسبت به ساب‌ژانری كه در آن ساخته شده‌اند و در نگاهی كلی‌تر نسبت به پدیده‌ی «سینما» رفتاری تا به این حد تحقیرآمیز دارند.

نظرات

تو رو خدا این فیلم های رو كه به شعور بیننده توهین می كنه رو نبینید اگه خیلی دلتون می خواد فقط این فیلم رو باید به قیمت 500 تومان خرید و داد همه ببینن یعنی زشت چند نفر 500 تومان بدن تورو خدا ستاره های سینمای ما كجا هالی وود كجا گلزار كجا برد پیت كجا آنجلینا كجا شاكر دوست كجا

16 آبان 1388 ساعت 09:49 | محمد آقایی |  aghaeimohammad@ymail.com | بدون آدرس وب

"راستش من خیلی با فیلم حال كردم میدونین چرا ؟ بخاطر اینكه واقعا بعد از فیلم شارژ شدم و موج مثبت گرفتم اره همه چیزهایی كه راجع فیلم گفتین درسته ولی با همون ماشین های رنگارنگ و خونه عیانی و لباس های رنگارنگ و رنگ و لعاب فیلم واقعا حال كردم و انرژی مثبت گرفتم اره همون مسخره بازی گلزار و اینكه راحت خودشو هی میكرد افشین هی میكرد امیر انقدر احمقانه و طنز امیز بود كه بجای اینكه به واقعی بودن فیلم نگاه كنم كلی خندیدم و واقعا فیلمی شاد و خنده دار و دل شاد كند با كلی انرژی مثبته ( بله الان در شرایط كنونی ایران نشان دادن واقعیت ها فقط زخم ها را بیشتر و دل ها را ناراحت تر میكنه )پس چه بهتر كه یكم به چیزهای غیرواقعی و طنز و شیك بخندیم و شاد باشیم" این نظر كاملا تایید میشه. در جواب به نظر ۱۴ مهر هم باید بگم كه بله دقیقا نیاز جوون ما این چنین فیلم هاییه. فیلم های پر زرق و برق كه آرزوهای سركوب شده و رویایی خودش را ببینه و دو ساعتی از فكر بدبختیاش رها بشه. بزرگترین بدبختیشون هم كه اكثرا می دونن چیه. فعلا هم كه اكثرا از این فیلم استقبال كردن و پرفروشه. البته اینم تایید می كنم كه سلیقه مخاطب را پایین اوردن ولی تو جامعه ای با شرایط خفقان آور جامعه ما طبیعیه كه اینطوری بشه.

13 آبان 1388 ساعت 01:19 | مهران |  mehranidm@gmail.com | بدون آدرس وب

چیه هرچی كه به نفعتون نباشه و مخالف نظرتون باشخ چاپ نمی كنید ؟؟

2 آبان 1388 ساعت 11:18 | مریم |  بدون email | بدون آدرس وب

راستش من فیلم دل خون و بی پولی رو هم دیدم ولی فیلم دل خون با این كه بازی مثلا حامد بهداد خیلی قشنگ بود و ... ولی اصلا به دلم ننشست و انقدر از سینما پكر امدم بیرون كه گفتم تا اخر عمر دیگه سینما نمی رم و یا بی پولی هم با اینكه واقعا فیلم قشنگی بود و درد دل خیلی ها رو تازه میكرد و خیلی اموزنده بود ولی بازهم خیلی شادم نكرد. ولی فیلم دوخواهر با اینكه سراسر طنز و خالی یندی و غیر واقعی بود واقعا روحم را شاد كرد و به همه توصیه میكنم حداقل برای 2 ساعت شاد شدن برن و فیلم رو ببینن

1 آبان 1388 ساعت 14:38 | مریم |  بدون email | بدون آدرس وب

راستش من خیلی با فیلم حال كردم میدونین چرا ؟ بخاطر اینكه واقعا بعد از فیلم شارژ شدم و موج مثبت گرفتم اره همه چیزهایی كه راجع فیلم گفتین درسته ولی با همون ماشین های رنگارنگ و خونه عیانی و لباس های رنگارنگ و رنگ و لعاب فیلم واقعا حال كردم و انرژی مثبت گرفتم اره همون مسخره بازی گلزار و اینكه راحت خودشو هی میكرد افشین هی میكرد امیر انقدر احمقانه و طنز امیز بود كه بجای اینكه به واقعی بودن فیلم نگاه كنم كلی خندیدم و واقعا فیلمی شاد و خنده دار و دل شاد كند با كلی انرژی مثبته ( بله الان در شرایط كنونی ایران نشان دادن واقعیت ها فقط زخم ها را بیشتر و دل ها را ناراحت تر میكنه )پس چه بهتر كه یكم به چیزهای غیرواقعی و طنز و شیك بخندیم و شاد باشیم

1 آبان 1388 ساعت 14:34 | مریم |  بدون email | بدون آدرس وب

شاید از بیهوده ترین ساعات عمرم دیدن این فیلم بود

27 مهر 1388 ساعت 10:25 | mohammad |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی هم خوب بود !

18 مهر 1388 ساعت 11:09 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

واقعا با ساختن فیلم بیننده رو چی فرض كردن؟؟ چرا همچین فیلمهایی ساخته میشه ؟؟ واقعا نیاز جوان امروز همچین فیلمهایی هس؟

14 مهر 1388 ساعت 16:22 | .. |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی خوشحال شدم یك چنین فیلمی ساخته شد تا مسعود كرمی حرفی برای نوشتن داشته باشد . چه لزومی دارد به نقد فیلمهایی از این قبیل,كه سازندگان آن جزبه مقوله درآمد به امر دیگری نمی اندیشند ,پرداخته شود: چرا كه ما هر قدر هم تاسف بخوریم كه به شعور مخاطب توهین شده و نقد بنویسیم باز هم چنین فیلمهایی ساخته می شود و مخاطبان خودش را هم دارد.

13 مهر 1388 ساعت 09:13 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

من امروز فیلم را دیدم و واقعا تمام نكاتی كه نوشته شده درباره جزییات ان مصداق دارد البته شما در مورد نام الناز شاكر دوست در فیلم اشتباه كردید اسم شخصیت مینا است از وقتی امدم دست كم چهار بار با خودم گفتم عجب فیلم مزخرفی بود

1 مهر 1388 ساعت 13:56 |  |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: