یکی از معضلات جدی ما در حوزههای گوناگون گفتن سخنان کلّی و مبهم است. البتّه یکبار یکی از مدیران فرهنگی کشور به من میگفت که این شیوه از سخن گفتن را آگاهانه انتخاب کرده است چرا که در نظر متولیان امر سخنانش مهم جلوه میکند و آنها را وا میدارد تا بودجهای در خور به او اختصاص دهند. اگر سخن آن بندة خدا جدّی باشد و آنان که باید به برنامهها و اهداف یک نهاد و سازمان بودجه اختصاص دهند آن قدر بحت و بسیط باشند که به این راحتی بتوان سرشان را کلاه گذاشت که ... واویلا گفتة آن مدیر عزیز را شوخی فرض میکنیم و به عادت بزرگان و رندان قدیم انشاء الله گربه است میگوییم و رد میشویم و به موضوعی که طرح کردیم میپردازیم. سخن کلی و مبهم گفتن مهم ترین مشکلاش آن است که گوینده را از موضع نقد وا میرهاند. و این ا لبتّه برای کسی که میخواهد در حصار عافیت بماند چندان هم بد نیست.
امّا این حرفهای کلی بالاخره روزی باید در عرصة عمل به آزمون گذاشته شود آن وقت اگر صاحب سخن نتوانسته باشد. به میزان دعوی خود کاری انجام داده باشد به بیرحمانهترین شکل از سوی منتقدانش نفی میشود. سید محمّد حسینی وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت وگو با رسانههای خبری برنامههایی را به عنوان اهداف خود اعلام کرد که مصداق نام و تمام چیزی است که ما به عنوان سخنان کلّی و مبهم از آن یاد کردیم. فی المثل ایشان دربارة لزوم توجّه به بازارهای جهانی فرموده اند : "بحث این است که بتوانیم فراتر از مرزهای ایران عمل کنیم.سطح جهانی میتواند بازاری برای سینمای ما باشد در حال حاضر بحث همکاری با سایر کشورهای مسلمان مطرح است. ما مشترکات بسیاری با کشورهای مختلف داریم که میتوانیم از آن استفاده کنیم... خوشبختانه در برنامه پنجم توسعه فرهنگ مورد توجه است . ما فکر میکنیم که فرهنگ ما میتواند برای دیگران هم جاذبه داشته باشد امیدواریم در این دوره جوانان فراوانی که علاقهمند هستند در حوزه فرهنگ فعالیت کنند آموزش دهیم تا آنان بتوانند وارد عرصه شوند و فعالیت کنند تا در زمینه نیروی انسانی کمبودی نداشته باشیم و ..." بقیه اش را خودتان هم میتوانید بنویسید و یا حدس بزنید این که موسیقی ایرانی جه قدر خوب است و این که ما چه قدر منابع داستانی و ادبی قوی داریم ولی قدرشان را نمیدانیم و ... همه وهمه حرفهایی نیست که هر کدام از ما دهها بار و بلکه صدها بار نشنیده باشیم. هرکس که بر تخت مدیریت فرهنگی تکیه میزند گمان میکند هیچ کس از این گنج باارزشی که دراختیار ماست آگاهی ندارد پس باید ابتدا از اهمیت ذخایر فرهنگی سخن بگوید و بعد به ما وعدههای عجیب و غریب بدهد. دو سال که بگذرد عالم و آدم متوجه میشوند که هیچ چیز تغییر نکرده است. اوضاع ممیزی هم چنان است که پیش از این بود جالب این که همه ی مدیران معتقدند ممیزی اصلاً درست اعمال نمیشود و هرکس بر حسب ذوق و سلیقه خود در این حوزه عمل میکند – اوضاع سینما روز به روز بدتر میشود و علیرغم این که همه مدیران میگویند سالن کافی برای نمایش فیلم نداریم روز به روز از همین مقدار سالن موجود هم کاسته میشود وضع شعر و داستان و نمایش هم که خود حکایتی است.چه باید کرد؟ از بنده و امثال بنده که هیچ برنمیآید جز این که نصیحت بابای دردمندان را به کار ببندیم و در چنین مواقعی "بنشینیم" آن هم به این امید که دوران بگردد. منتهی فکر میکنم دوستان خبرنگار و روزنامهنگاری که هنوز از وضع موجود به صورت تام و تمام ناامید نشدهاند در صورت مواجه با مدیران فرهنگی کشور از آنان بخواهند به جای پرداختن به امور کلی و دادن وعدههای کلّی تر، روشن و واضح از ایده ها و برنامههای خود سخن بگویند. فی المثل به صورت مشخص بگویند: برای این که ناشران و نویسندگان معطّل اداره ممیزی کتاب نشوند چه فکرهایی دارند؟ لطفاً بگویند برای برگزاری جشنواره ی شعر فجر چه فکرهایی دارند؟ آیا همانند دو سال پیش قرار است فقط اسامی دوستان و آشنایان را به عنوان شاعر برگزیده اعلام کنند؟ لطفاً بگویند اصلاً موجودی به نام هنرمند را به رسمیّت میشناسند؟ اصلاً هنر چند بخش است؟