در تاریخ فلسفه سیاسی، همواره پرسش ها و بحث های دامنه داری درباره نسبت و حقوق متقابل مردم و دولت مطرح بوده است. بسته به شرایط تاریخی و فضای سیاسی فرهنگی حاکم بر دوران، پاسخ های متناسبی از سوی متفکرین به این قبیل مسائل داده شده است که بعضا در مقام عمل، در شکل گیری شیوه های نوین حکومت داری و یا اصلاح منش سیاسی موجود منشأ اثر بوده اند. این پاسخها از منظری کلی و اعتباری و با توجه به ترمینولوژی سیاسی، میتوانند پشتوانه نظری چپ یا راست را داشته باشند. پیگیری این بحث در فضای فکری ـ سیاسی ایران، آنجا اهمیت مییابد که توجه داشته باشیم، غیر از این روشهای سیاسی و تقسیمبندیهای موجود، شیوه منحصر به فردی در حکومت داری بواسطه پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفت که واجد وضع و شانی بنیادین است. یکی از وجوه متمایز کننده این جریان اصیل، ابتنای آن بر آموزههای اسلامی است؛ از آنجا که این آموزهها منطبق با حقیقت آدمی بوده و برآمده از علم الهی است، منطقی را در این نظم سیاسی جدید وارد میکند که قابل قیاس با هیچیک از شیوههای سیاسی چپ یا راست نیست. برای تبیین این دیدگاه، در ادامه به برخی از آراء شهید مرتضی مطهری رجوع خواهیم کرد اما پیش از آن به چند نکته کلی در همین باره اشاره می کنیم.
علی رغم وجود برخی اصول و قواعد عام و کلی برای تنظیم نحوه رفتار دولت ها در برابر خواست مردم، و نیز برخورد افراد با مواضع دولت، آنچنان بازه تغییرات این رفتارها گسترده است که عملا هر گونه رویکرد نظری و انتزاعی به این ماجرا با مشکلاتی اساسی مواجه می شود. از اینرو، عاملی باید در کار باشد تا متناسب با شرایط و حوادث نوپدید، زمینه صدور احکام و تدابیر مقتضی از جانب دولت را فراهم آورد؛ تدابیری که ضمن تأمین منافع اکثریت با صرف کمترین هزینه، از اصول مبنایی و غیر قابل رفع حکومت نیز عبور نکنند.
شاید چنین گفته شود که هر حکومت و دولتی، برای تحقق اهداف خود و گذشت از بحرانها، مراکز و مجاری قانونی خاصی را مستقر ساخته است و مجموعه اینها برسازنده همان عامل پیش گفته اند. اگرچه وجود این امور، می تواند روند ماجرا را تسهیل ببخشند اما ربط موزون این عوامل با یکدیگر برای نیل به مقاصد مورد نظر دولت، کماکان نیازمند عامل دیگری است که فراتر از دسترس ذهن های متفرد است. چنین عامل پیش برنده ای از یکسو بایستی هماهنگ با موازین دولتی و حکومتی باشد و از سوی دیگر آشنا با خواست و نفع جمعی نیز باشد. به نظر میرسد این عامل، همان خردمندی و دانایی پویاست. این نوع دانایی، مطلق و تمامیت خواه نبوده و به بیان درست تر متعین به زمان و مکان است. نباید از این سخن، تعبیر به نسبی گرایی کرد چراکه بر این نوع از خردمندی اصولی حاکم است؛ همان اصولی که هر حکومتی برای خود مسلم می انگارد و رفع آنها اساسا به معنای لغو حکومت است. اما همین اصول رفع ناشدنی بسته به زمان ها و مکان های خاص، به مدد تأثیر همان دانایی تحول خواه، بسط پیدا کرده و گشایش های کارسازی در تنگناهای مختلف و تجربه نشده ایجاد میکنند.
چنین خردمندی و دانایی را نمی توان چونان میراثی به سادگی به دست آورد و یا سفارش به تولید آن داد. به عبارتی، این دانایی تقرری پیشینی یا پسینی نسبت به حوادث جاری نداشته، بلکه در صورت وجود آن، حدوثی همدوش با دقایق مبتلابه دولت و مردم دارد. در واقع این محادثه صمیمی دولت و مردم است که چنین دانایی ای را پدید می آورد و از آن طرف، در دوری هرمنوتیکی، درگرفتن این گفت وگو، خود متوقف بر وجود آن دانایی است. مهم راه یافتن در این دور پرمخاطره است که در صورت تحقق آن، دولت و مردم، در بستری پویا و خردافزا، افق های نویی را برای هم تکاپویی برخواهند ساخت. بر اساس مقدمه فوق، در اینجا این نکته را مطرح میکنیم که بستر تحقق این راه اصولی بویژه در مشی سیاسی، در بنیانهای نظری حکومت اسلامی و بویژه در الگوی حکومتداریای که با پیروزی انقلاب اسلامی در قالب جمهوری اسلامی تحقق یافت، فراهم است. این راه اصولی که نه گرایشی به راست و نه به چپ دارد، با ملاک قرار دادن برخی مبانی مشروع و نیز قانونی، در مسیری پیش میرود که افق آن، تحقق تام و تمام سعادت دنیوی و اخروی جامعه مسلمان است لذا این مشی بنیادی، واجد کلیتی است که نمیتوان آن را به هیچ گرایشی، چه چپ و جه راست، تقلیل داد.
شهید مرتضی مطهری، در ضمن بحثهای خود درباره ضرورت حکومت اسلامی، همواره به نقد دیدگاههای لیبرالی و مارکسیستی پرداختهاند. در واقع ایشان با استخراج اصول حکومتداری اسلامی و اهتمام با نظریه ولایت فقیه، روشی سیاسی را پیشنهاد میدهند، که بر طبق آنچه که در فوق آمد، در ورای شیوههای سیاسی موجود تقرر مییابد. ایشان در باره ایضاح مفهوم جمهوری اسلامی نکاتی را بیان داشتهاند که در این مقان برای تبیین بحث ما سودمند است: «جمهوری اسلامی از دو کلمه مرکب شده است. کلمه جمهوری و یک کلمه اسلامی. کلمه جمهوری، شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص میکند و کلمه اسلامی محتوای آن را. میدانیم که حکومتهای دنیا چه در گذشته و چه در حال حاضر، شکلهای مختلفی داشتهاند ... یکی از این حکومتها، حکومت عامه مردم است؛ یعنی حکومتی که حق انتخاب با همه مردم است ... به علاوه این حکومت، حکومتی موقت است؛ یعنی هر چند سال یک بار باید تجدید شود ... اما کلمه اسلامی همان طور که گفتیم محتوای این حکومت را بیان میکند. یعنی پیشنهاد میکند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود و در مدار اصول اسلامی حرکت کند. چون میدانیم که اسلام به عنوان یک دین، در عین حال یک مکتب و یک ایدئولوژی است؛ طرحی است برای زندگی بشر در همه ابعاد وشؤون آن ... مُهر اسلامیت را اکثریت قاطع ملت ایران بر نوع نظام آینده این مملکت زده است ... (پیرامون انقلاب اسلامی، صص 62 ـ67).
همینطور که در این عبارت مشاهده میشود، استفاده علامه مطهری از واژه مردم ـ واژهای که در همه نظریههای سیاسی غربی اعم از چپ و راست، به نحوی در نظام سیاسی پیشنهادی خود، به کار گرفته و بعضا مورد سوء استفاده سیاسی هم قرار گرفته است ـ آنچنان حقیقی و اصولی است که راه را بر هرگونه تفاسیر افراطی چپی و راستی از مدخلیت مردم در شکلگیری حکومت، میبندد. این اصولگرایی حقیقی که مشروعیت اسلامی و مقبولیت مردمی را توامان داراست، همان الگوی سیاسی است که همواره مورد تایید حضرت امام خمینی (ره) هم بود. بنابراین، بر اساس نظر شهید مطهری، شکل حکومت، جمهوری و محتوای آن، اسلامی است. هم چنان که محتوای جمهوریهای لیبرال، دموکراسی و درون مایه جمهوریهای سوسیالیستی، ایدئولوژی مارکسیستی است. با توجه به مطالب یاد شده، ویژگیهای اصلی مشی سیاسی جمهوری اسلامی، در تفکر شهید مطهری چنین خواهد بود:
1. حکومت در جمهوری اسلامی، به رعایت دین و ایدئولوژی اسلام، پای بند است.
2. هدف جمهوری اسلامی، تعالی انسان و تحقق ارزشهای الهی است.
3. قانون گذاری در جمهوری اسلامی بر پایهی ارزشهای الهی صورت میپذیرد.
4. در جمهوری اسلامی، عقل در کنار دین قرار دارد.
5. مشروعیت در جمهوری اسلامی بر دو پایهی مردم و دین بنا نهاده شده است.
6. شرع الهی و قوانین محمّدی(ص) معیار رفتار حکومت کنندگان و حکومتشوندگان است.
در پایان ذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که انتخاب این راه و گام نهادن در آن، صرفاً کنشی سیاسی که صرفاً به کار مناسبات روزمره و معیشتی مردم بیاید نیست، بلکه عرصهای است که در آن کلیت وجودی ما به بوته آزمون کشیده میشود و میزان صداقت ما را در وفاداریمان به انقلاب و اصولی را که امام(ره) بنیان گذاشت و متفکرینی چون شهید مطهری تبیین کردند، برملا میکند.