خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
19 مهر 1388

 

 

 

لحظه‌ای كه كیدن خبر مرگ پدرش را می‌شنود و فشار این خبر، لحظه شكست دوم او را رقم می‌زند. اتفاقی كه بعد از این واقعه رخ می‌دهد فروپاشی كامل كیدن در قبول واقعیت صریح است. اینجا است كه فرافكنی او تبدیل می‌شود به فریادی كه سر زیردستانش می‌زند :«من با هیچ چیز جز واقعیت بی‌رحم راضی نمی‌شم، بی‌رحم، بی‌رحم». به واقع كیدن دیگر توانایی رودررویی با واقعیت را ندارد. چه اینكه در عین حال كه كلیر را دارد، هیزل را نیز به دست آورده و چیز دیگری نیست كه بخواهد بدست بیاورد و نتواند. اینجاست كه سامی به شكلی عینی وارد داستان می‌شود و از این لحظه كیدن نظاره‌گر رفتار خود است. تصمیماتی كه می‌گیرد و جرات گفتنش را ندارد از زبان سامی بیان می‌شوند. و از این به بعد است كه كیدن نسبت به اتفاقات تا جایی بی انگیزه  می‌شود كه ترجیح می‌دهد با خاطرات چیزهایی كه از دست می‌دهد زندگی كند و حتی تلاش دوباره‌ای برای بدست آوردنش نكند. مثل كلیر كه پس از رفتن او كیدن فقط رابطه او با كارگردان جدیدش را بازسازی می‌كند وحتی به دنبالش هم نمی‌رود.
اما در نهایت و پس از گذشتن سالها، كاركردن و نزدیك شدن بیش از حد كیدن به هیزل باعث می‌شود كه كیدن متوجه شود واقعا عاشق هیزل است. لحظه‌ای كه كیدن متوجه این مسئله می‌شود دیگر جایی برای سامی نیست. چه اینكه كیدن در درون تغییر كرده است. سامی به عنوان نماد درون كیدن باید جلوی تغییر او را بگیرد و كاری كند كه كیدن فقط در ذهنش به دنبال هیزل باشد (هیزل/سامی). سامی همچنان كه همواره مانع بروز بی پرده این علاقه شده، جلوی قطع شدن آن را نیز گرفته است و چون این بار این محافظه كاری نمی‌تواند مانع بیان واقعیت از طرف كیدن شود، رویه جدید باعث حذف سامی به عنوان رویه قدیم می‌شود. به واقع دلیل علاقه كیدن به هیزل نزدیك شدن بیش از حد سامی است و سامی با اغراق در رفتار، به پادتن خود تبدیل می‌شود و در نتیجه خودش خودش را حذف می‌كند. خودكشی از بالای ساختمانی كه زمانی كیدن در آن حس كرده بود  هیزل را برای همیشه از دست داده است نماد بازگشت كیدن به آن نقطه حسی، و همانند شروعی دوباره است. وضعیتی كه قبولش برای كیدن نیز سخت است (از سامی می‌خواهد كه بایستد و مرگ او را باور ندارد) اما آن وضعیت دیگر قابل بازگشت نیست و از این لحظه نقش سامی به دیگری واگذار، و بسیار كم‌رنگ می‌شود، درون كیدن برای همیشه تغییر كرده است.
فیلم نكات بسیار بیشتری دارد. می‌توان بیش از این در رابطه با رابطه كیدن و سامی و نگاه ابژكتیو یا سوبژكتیو به زندگی صحبت كرد، یا رابطه كیدن و ماریا و تاثیری كه ماریا از ابتدا بر كیدن و زندگی اش می گذارد و یكی از پایه های بحرانهای كیدن است كه همه اینها مجال مفصل دیگری را می‌طلبد.
در كل می‌توان گفت مشكل كیدن، راضی نبودن از گزینه‌هایی است كه زندگی پیش پایش قرار داده است، در عین حال كه او تلاش چندانی نیز برای بدست آوردن ایده‌آلهایش نمی‌كند. او نه به دوست داشتنی‌هایش وابستگی درستی دارد، و نه با مشكلات و چیزهایی كه از آنها متنفر است قاطع برخورد می‌كند. همین مسئله او را به كسی كه دائم در حال حسرت خوردن و در عین حال فرار كردن است تبدیل می‌كند. او تمام عمرش به فكر "درست كردن" چیزهاست، در حالی كه هرگز نمی‌فهمد آن "درست" چیست و در نتیجه در همان توهمات و در حالی كه همه چیز را از دست داده است كسی دیگر تصمیم نهایی را برایش می‌گیرد، "بمیر".

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: