بحث درباره «پرفرمانس آرت»، امری خطیر و دشوار است. خطیر از آن جهت که وقتی بحث به پایان میرسد سئوالها، ایرادها و اصلاحها تازه آغاز میشود و دشواریاش از آن روست که هیچگونه اجماعی در تعریف و یا توضیح آن وجود ندارد و با ارائه هر تعریف، نواقص آن مشخص میشود؛ گویی پرفرمانس آرت هر لحظه تعریفی برای خود ارائه میدهد و در لحظه بعد آن را نفی میکند. در این گفتو گو کوشش شده است تا تصویری کلی از پرفرمانس آرت به دست داده شود بدون آنکه قصد ارائه تعریفی از آن داشته باشیم. دکتر محمدرضا رحیمی مدرس، پژوهشگر و کارگردان تئاتر یکی از کسانی است که سالها درباره این مقوله پژوهش و تدریس کرده و درآثار خود از این پژوهش ها استفاده نموده است.
1. خواستگاههای هپنینگ و پرفرمنسآرت در چه زمینههای فکری یا اجتماعی است؟ آیا پیدایش پرفورمانس آرت در پاسخ به ضرورتی در زمان بوجود آمدنش بوده است؟
ابتدا باید تمام این مظاهر را به عنوان نحوههایی در بیانگری بشر بدانیم. بشر از تمام پدیدهها عبور میکند و در طول تاریخ سعی کرده تا آنها را گسترش دهد. زمینههای فکری و اجرایی در ساحت نمایش نیز از این مقولهها جدا نیست. نگره و نگریسته همواره از هر دو سو در تئاتر تلاش کردهاند تا جایگاه خود را تحول بخشند. حد اعلای این تغییرات در اوایل قرن بیستم لغو قرارداد دیوار چهارم و در هم شدن صحنه (به عنوان مکان اجرا) و سالن (به عنوان مکان تماشا) بود. از طرفی نیز میل هنرمند در بیرون شدن از تمامیت قراردادهای مکانی فضاهای عمومی را مبدل به مکانی برای اجرا میکرد که بهتدریج The elementary of place یا نشانههای مکانی در تئاتر رسوخ کرد. به طور قطع «مواجهه»، اعتراض اهالی صحنه بود به خودشان.
همواره، در هنرمند قوای شهودی قویتر از قوای شعوری است و هنرمندان واقعی معمولا به انسانهایی با قوای شهودی معرفی میشوند. پس آنها از شوریدن به خود و ساختارهایی که بنیان کرده نیز هراسی نداشته و ندارند. در این میان آنچه که بسیار در طول زمان سختتر و سختتر شده است، نگاهبانی از حدود و ثغور هنرهاست. هنرها همواره با اختلاط و یا افتراق نسبت به هم، حوزههای شناخت شناسی خود را به عنوان ابزار بیانی گسترش دادهاند و همواره به هیچ تعریف ثابتی دل خوش نکردهاند.
پرفورمانس آرت نیز یکی از این هاست. ادغام هنرهای مختلف همچون موسیقی، نقاشی، مجسمه سازی، تئاتر و ... با هم نشینی خود و تعامل بر هم، پرفورمانس آرت را به عنوان یک هنر مستقل به وجود آوردهاند که در کلیه کتابهای مطالعهی پرفورمانس(performance study) تعریف مشخص و معینی از آن ذکر نشده است. این نبود تعریف، دلیل بر گستردگی مقوله است. باید تعریف دقیقی از هنر نقاشی و هنر حجم و سایر هنرهای متشکله در این نحوهی بیانی به میان کشید و حتی چگونگی تعامل آنها را در نظر گرفت که نگفته پیداست، محصول، مثنوی هفتاد- من کاغذ میشود و هر چه اصرار بیشتری بر شبکهی تعریفات داشته باشیم ، مخاطب را از خود دورتر میکنیم.
به عنوان نمونه: در کتاب «پرفورمانس آرت» نوشتهی «راسلی گلدبرگ»، ریشهی پرفورمانس آرت برمیگردد به ادبیات فرمالیستهای روسی به خصوص اشعار مایاکوفسکی و ادغام آن با بیومکانیک مهیر هولد در اوایل قرن بیست. البته این کتاب تأثیر تشکیل مدرسهی باهاوس در آلمان را بر این سبک رد نمیکند. در نهایت تشکیل این سبک را حاصل همرویدادی چند منش هنری در قسمتهای متعدد و پراکندهی جغرافیایی میداند.
در کتاب «پرفورمانس آرت» نوشتهی «هلن پاریس»، اما تمامیت حضور این سبک را در اوایل دههی سی فرانسه میداند. این کتاب نیاز هنرمندان تجسمی را به یکی شدن با اثرشان و احتراز از بازاری شدن آثارشان معرفی میکند. در واقع ادغام هنرهای تجسمی و حضور موثّر، در کنار اثر که با اثر یکی شده است، به پرفورمانس آرت منتهی شد. در کنار آن نیز شاخهای مفهومی و بدون دخالت هنرمند کار خود را از دهههای قبل آغاز کرده بود که به خصوص با اثر معروف «چشمـه» از مارسل دوشان به آن conceptual art اطلاق کردند.
فرهنگ آکسفورد، در هم تنیده شدن هنرهای مختلف را که به همراه هنرمندانشان تبدیل به یک اثر میشود و مورد برخورد مخاطب قرار میگیرد پرفورمانس آرت میداند.
همین تعریفهای گاه غیر هم سنخ، اما با واژههای متفاوت، هستی مشترکی از ظهور این هنر را برای ما تبیین میکند، اما حوزهی دقیق تعریفییی ارائه نمیدهند. اما در تمام این کتابها یک نکتهی مشترک وجود دارد و آن بیان و معرف آثار و هنرمندهاییست که به گمان نویسندهشان در این حوزه طبقه بندی میشوند.
2. با توجه به اینکه پرفورمانس آرت جریانی در دوره پست مدرن است، آیا می توان آن را به تعریف در آورد؟ و اگرنه چرا ؟
اینکه در دوره پست مدرن است، ربطی به توانایی تعریف و یا ناتوانایی در ارائهی تعریف ندارد. «حضور هنری» که داشتن بسیاری از مهارتهای فردی را در تک-تک هنرها رد میکند و با مجموع آنها درگیر است و در مجموع اثری تأثیر گذار از آنها را تثبیت و به شرکت کننده- تماشاگر معرفی میکند، مدلی شبیه به دیگر مراتب زندگی در این عصر است. امروزه ممکن است شما در خانه بمانید تا کارهای خود را با کامپیوتر انجام دهید، در عین حال رادیو و تلویزیون هم روشن باشند و در این میان شما مواظب فرزندتان نیز باشید که به عنوان نمونه دست در پریز برق فرو نکند و غذا نیز دارد مراحل پختش را طی میکند و دور نگار شما دارد نسخهای را که برایتان ایفاد شده، میگیرد و سر یک ساعت مشخص، داروی بچهتان را باید به او بخورانید و ... و از همهی این کارها نیز با موفقیت عبور کنید.
انباشتگی در تولیدات صنعتی و نرمافزاری (دنیای مجازی) نیز که جهان دیجیتال را به جهان آنالوگ تحمیل کرد، بهنوعی برای بشر تهدید بهشمار میرود و بشر باید فکری برای این استیلای خودساختههایش بر خود بکند. گاهی نیز همین انباشتگی، موجبات سرخوردگی زیستی و الیناسیون را برای بشر به همراه میآورد. نگاه یک شخص شهودی به یافت راهکارهاییست که به نجات خود از بین این همه خرده- ریزهها دست پیدا کند. از همین رو، عدهای معتقدند که اصلا این سبک یک سبک اعتراضی است. این اعتقاد را نیز با عبور از هر شی و محیطی، به آزمایش فعال شرکتکنندگان میگذارند. مثلا: میدانیم که تولید روز افزون اتوموبیل دارد شهرها را نابود میکند و از طرفی نیز هر چقدر عرضه بالا رود باز هم به تقاضا نمیرسد. در این اوضاع، فرض کنید شما وارد یک کارخانهی بزرگ ساخت ماشین آلات و اتوموبیل میشوید، اما با تنها ساخت و سازی که رو در رو میشوید دوغ با طعم نعناست و از کارخانه ساخت ماشین آلات فقط اشخاصی را میبینید که ماشینهای اسباب بازی دارند و بر در و دیوار نقاشی پَت و مَت میکشند! مفهوم گریزی از چیزهایی که بشر را تهدید میکند، یکی از مهمترین عناصر این هنر است. ایده نیز باید بسیار فراخور و قابل اهمیت و در جستوجوی جدلی برای راحتتر شدن بشر با حملات زیست فعلی باشد.
این را هم بگویم، وقتی به تاریخ هنر نگاه میکنید، میبینید هیچ سبکی در زمان حیاتش بهطور کامل تعریف نشد. هنرمندانش دست به انتشار بیانیههایی زدند، اما هیچ بیانیهای هم نتوانست به طور کامل آن سبک را تعریف کند. اساسا نیازی هم به تعریف مصطلح ندارند و با روش آزمون و خطاهای خود و از منظر عملی تعریف میشوند. امروزه کتابهای متعددی در مورد مطالعات پرفورمانسآرت (performance study) آمدهاست، که بهترین راه را برای تعریف این سبک هنری در تشریح نمونههای آن دانستهاند. البته این را هم شخصا مطرح میکنم که با تمام احوالاتی که در ارتباط با آشتی هنرمندان عرصههای مختلف در این سبک به میان آمده است، باید گفت، زیاد هم این تعبیر درست نیست و به عنوان نمونه هنوز مناقشههایی سر این مورد وجود دارد که این سبک از حوزهی تئاتر بیرون آمده است و یا از حوزهی هنرهای تجسمی؟ با این حال ثابت شده است که هنرمندانی در این عرصه موفقترند که بر رشتههای بیشتر هنری تسلط دارند.
3. آیا می توان پرفرمنس را از طرفی زاییده جریان پست مدرن دانست؟
نظر افکندن به چنین مقولهای غول اولاست. حال باید وارد مباحث لیوتار( پدر فلسفی اندیشهی پست مدرن) بشویم تا ببینیم که خود جریان پست مدرن چیست و آیا در کشور ما چنین جریانی رخ داده است یا نه. لیوتار میگوید هر جریان تازهی بعد از جریان قدیمی خود پست مدرن است. چرا که همواره جریان روز برای همان روز مدرن است، پس جریان پس از آن پست مدرن میشود. میتوان نتیجه گرفت که حتی پیش از مدرن نیز بشر با پست مدرن درگیر بوده است ، چراکه هر اتفاقی که قبل افتاده خود پست مدرن اتفاق قبلتر از خود است. از این رو کلمهی post یک رویداد بزرگ را با گفتمانش بررسی میکند و نه فقط رویکردی به پس از هر چیز. پس معنای کلمهی post را باید «پیشا» دانست و نه «پسا». او حتی هر جا که از این کلمه استفاده میکند، آن را پیش میداند و نه پس! اما تحولاتی که در همهی زمینههای این عصر به وقوع پیوسته است در موارد عدیدهای مشابه است و یکی از مهمترین آنها عبور هر پدیدهای از مرز پدیدهی دیگر است، با توجه به بازگشت به پدیدههای پیشین اعم از سنتها و آیینهاست.
پست مدرن درجایی مورد بحث است که انباشتگی تعرّفی وجود دارد و به این دلیل بیثباتی فرهنگی شکل میگیرد و نسل بعد زحمات نسل قبل را نمیفهمند و مفهوم گریزی میکنند؛ مثل اکثریت نسل جوان امروز اروپا. آنها مرزها را از بین میبرند و جوانانشان با یک دوچرخه تمام کشورهای اروپا را میچرخند تا مگر به سر عقل آیند و بدانند که اروپا چه تاوان سختی را از جنگهای صلیبی گرفته تا جنگهای جهانی پس داد تا به تکنولوژی امروز برسد. اما برای جوانش مطرح است که قلادهی سگی را بگیرد و صبح تا شب در خیابانها قدم بزند و عصر تا نیمه شب را برود در کافهها.
همین بی مرز شدن اروپا برای شهروندانش آیا یک بازگشت به دوران کلاسیک نیست؟ همانگونه که در قدیم هم برای سفر نیازی به ویزا و این چیزها نبوده است. مثلا ما در جایی نشنیدیم که ابوعلی سینا که مدام در سفر بود، از جایی ویزا بگیرد. پست مدرن یک جریان عظیم اجتماعی است که در تمام شقوق و مرتبههای اجتماعی اتفاق میافتد. بازار مشترک اروپا، شبکههای ماهوارهای، اینترنت، بازیهای کامپیوتری، فیلمهای حادثهای بالای صد قسمت، فیزیک کوانتوم، شبیه سازی از طریق تکثیر سلولی، کاشت گیاه در کرات دیگر و ... همه، از ارمغانهای پست مدرن و نگاهی اینچنینی به پدیدههای پیرامون است.
4. چرا پرفورمنس آرت به گذشته خود به خصوص آئینها ( شمنیسم) نگاهی ویژه دارد؟
چون دنبال شکلی است برای عرضه کردن نوع نگاهش و چه شکلی بهتر از آیینها که ریشه در کهنالگوهای منطقهای بشر دارد و با اندک تفاوتهایی تقریبا در همه جای جهان نیز مشترک است. شما به تاریخ هنرهای نمایشی (تئاتر) نظری بیافکنید؛ هنرمندان بیشماری را در همین قرن بیستم میبینید که به محض آنکه متوجه قرار گرفتن در معرض خشکسالی در ایدههای ذهنیشان میشوند، به سرعت آن را با یکی از مظاهر اجرایی زنده و پویای مردمی (آیینهای عموما شرقی) تسلیح کرده و به آن نشو و نما دادهاند (برشت، مهیر هولد، گروتفسکی، پیتر بروک، یوجینیو باربا، آرین موشکین و ...). آیینها در انسان کهن الگوهاییست که مکان و مجال تردید به کسی نمیدهد و همواره در تنگناها به داد بشر رسیده است. از طرفی انجام آیینها در هر خطهای نیاز مبرم به خود انگیختگی دارد و تمرکز شدید جسمی و ذهنی. نکتهی مهمتر در آیینها، شکل انجام آن است. عابری که حتی با یک نگاه قسمتی از یک آیین را میبیند، به سرعت احساسی از تشارک و تعامل در آن چه دیده را در خود احساس میکند و حتی او نیز که شاید اعتقادی به یک آیین نداشته، در فراگرد هستیِ آیین شرکت مستقیم پیدا میکند. آیین یکی از مهمترین عناصرش از بین بردن فاصلهی نگره از نگریسته است. شرکت کننده با نیت «دخالت در عین تسلیم بودن»، با کار شما برخورد میکند و مدام به چگونگی موضع بدنی و ذهنی خود در اصل رویداد فکر میکند.
در یک پرفورمنسآرت تماشاگر با نیت حضور در واقعه میآید و به همین دلیل همواره عرصهی این سبک ، عرصهی اختلاط پدیدهها با هم و با انسان است. در چنین فضایی تمام امکانات موجود به زبان و خط تبدیل میشوند و این پرفورمر است که با نحوهی عملش و پرفورم کردن مواد و اشیاءِ اجراییش این آشفتگی نشانهها را سامان میبخشد.
سامان بخشیدن به پرفورمنس آرت نیاز به قوالبی دارد که بتواند به سرعت با شرکتکنندگان ارتباط برقرار کند. آیینها همچون کلیشههایی ذیقیمت هستند، که در معرض گونهگونی کنونی به سرعت راه نفوذ در شرکت کننده و ایجاد حرکت در او را بهوجود میآورند. در واقع حادثه و اتفاق پرفورم شده این گستردگی را دارد که همه را در خود جای دهد. این راه نیاز به بازی ندارد و هر کس با خود و خویشتن پا در میدان گذاشته است. به این دلیل پرفورمنس آرت حتی در پر جمعیتترین نوع خود، هنری شخصی است و قصد در عریان کردن درون اشخاص دارد، آنهم بدون قرار قبلی.
5. به گفته ریچارد شکنر: « تعریف اجرا (performance) کاری است دشوار، چرا که مرزهای جدا کننده آن از تئاتر از یک سو و از زندگی روزمره از سوی دیگر دلبخواه است» این مرزگذاری در آثار پرفرمنس چه تفاوت هایی دارد؟
پرسش خوب و به موقعی بود. اتفاقا این مرز گذاری نیست و رد هر گونه مرز گذاری است و بهخوبی نشان میدهد که هنر پرفورمانس آرت شخصی است. البته این را هم باید گفت که این دلبخواهی بودن خاص هر کسی نیست. شکنر بارها در صحبتهای پراکندهاش تأکید میکند که پرفورمانس یک حرکت «حرفه»ایست و نه آکادمیک. پس دلبخواه هنرمندان حرفهایاش. ماریا آبرامویچ در یک ویدئو آرت زنی را نشان میدهد که یک پیاز را مفصل گاز میزند و میخورد و اشکش در این بین سرازیر میشود و او باز به خوردن طی زمان واقعی ادامه میدهد. این مرزی است که آبرامویچ برای زن و پیاز میگذارد و واقعیت عامی را که زن در آشپزخانه و با خورد کردن پیاز باید چشمانش اشکآور شود را در نوعی مفهومی و دگرگون شده و البته قابل باور، پرفورم میکند.