2 آبان 1388 ساعت 12:31
الناز اسکندری 

خداحافظ گاری کوپر، سلام لنی!

لنی، شخصیت ماندگار رمان «خداحافظ گاری کوپر» از مدرسه، خانواده، تمدن و دردناک تر از همه اینها از سربازی می گریزد! وی حاضر نیست در ویتنام بجنگد. به کوه های سوییس می گریزد و کنار جوان هایی عاصی نظیر خود تمدن کوچک بی دردسری می سازد و قید رفاه همراه خشونت و نظامی گری اش را می زند. لنی هم یک دون ژوان است که اساسا پای هیچ دختری نمی ماند. او انسان بی سوادی است که در یک کلام هیچ چیز برایش مهم نیست.

یکی از هیجان انگیز ترین قسمت های رمان معاصر بدون شک پرداختن به شخصیت های ضد اجتماعی و گاه حتی غیر اخلاقیست. از شخصیت کلاسیک دون کیشوت که بگذریم، مشهور ترین نمونه شاید در شخصیت پردازی رمان «بربادرفته» شاهکار مارگارت میچر است. آنجایی که رت باتلر سومین همسر اسکارلت اوهارا از اقبال بیشتری در میان مخاطبان برخوردار می شود. این نکته آنجا مورد توجه قرار می گیرد که بدانیم اسکارلت اوهارا تصویر یک زن فعال، جذاب و پرتنش در امریکای معاصر است. و داستان تماما بر مبنای روزشمار زندگی وی استوار شده است. اما چرا رت باتلر؟
رت باتلر یک دون ژوان کلاه بردار است. در همهمه جنگ های داخلی امریکا برای نیل به اهدافش ، هیچ خلافی را فرو نمی گذارد.
دومین نمونه، شخصیت «زوربای یونانی» در رمانی با همین عنوان، اثر ماندگار «کازانتزاکیس» است. زوربا نیز یک دون ژوان بی سواد و خوش گذران است. این رمان برمبنای آشنایی نویسنده با یک شخصیت حقیقی نوشته شده است و به شکل مستند گونه ای تلاش می کند تغییر منش نویسنده جوان علمگرای داستان را طی آشنایی با زوربا روایت کند. وی فلسفه ساده روستایی زوربا را تحسین می کند و در مقاطعی از داستان حتی سعی در تقلید از آنها دارد. هرچند تربیت کاتولیک و خشک وی هرگز این اجازه را به او نمی دهد که قواعد زندگی متمدن خود را کاملا به فراموشی بسپارد.
نمونه سوم بی شک سادگی باشکوه شخصیت «هولدن کارفیلد» در ناطور دشت سلینجر است. کارفیلد جوان، کودکی است که به اندازه سالهای عمرش بزرگ نشده است. و در مواردی برعکس بالغی است که زودتر از بسیاری افراد مسن به حقایق دردناک زندگی دست یافته است. این تعارض بزرگ زندگی کاراکتر ناطوردشت است. وی نمی تواند مانند بسیاری از دوستانش در مدرسه بماند و قواعد دردناک آن را با لذت جویی های اساسا پوچ امریکایی، برای خودش قابل تحمل سازد. ازمدرسه می گریزد. این بار برعکس زوربا و رت باتلر که سرگرم ساختن پایه های تمدنی منحصر به فرد در قالب اجتماع بزرگ می شوند و راه های لذت جویی را می یابند، هولدن کارفیلد جامعه متمدن خویش را فاقد جذابیت می بیند. جامعه ای که علی رغم ادعای آزادی، شیوه منحصر به فرد وی را در تفکر و زندگی برنمی تابد و به تمسخرش می پردازد.
شخصیت دیگری را سراغ داریم که مانند کارفیلد در نیمه دوم قرن بیستم متولد شده و باز هم مانند کارفیلد از اجتماع می گریزد. این البته گریختن دردناک تری است. لنی، شخصیت ماندگار رمان «خداحافظ گاری کوپر» از مدرسه، خانواده، تمدن و دردناک تر از همه اینها از سربازی می گریزد! وی حاضر نیست در ویتنام بجنگد. به کوه های سوییس می گریزد و کنار جوان هایی عاصی نظیر خود تمدن کوچک بی دردسری می سازد و قید رفاه همراه خشونت و نظامی گری اش را می زند. لنی هم یک دون ژوان است که اساسا پای هیچ دختری نمی ماند. او انسان بی سوادی است که در یک کلام هیچ چیز برایش مهم نیست. نه پول، نه عشق، نه شهرت. در حبابی از پوچی محض زندگی می کند که اخلاق را به آن راهی نیست.
این که چه چیز در دنیای معاصر امیدواری ها و خوش باشی های رت باتلر و زوربا را تبدیل به پوچی و فرار لنی و هولدن کارفیلد می کند، خود مبحث پیچیده و جذابی است. ولی پرسشی که در پس این مقدمه طولانی تلاش در طرح آن داریم، علت جذابیت این چنین شخصیت هایی در بین مخاطبان است. مگر نه این است که شخصیت شیاد باتلر، رقص های گاه و بیگاه زوربا ،  فرار هولدن از مدرسه و بی قیدی های لنی در دنیای واقعی همه ما را به اتفاق به نقد و بدگویی از آنها وامی دارد؟
لنی خرس احمق و بزرگی است که فقط وقتی گرسنه است از کوه پایین می آید و چند صباحی تن به کار می دهد. هرچند که در نهایت قواعد بی چون و چرا و ساده زندگی اش را به خاطر عشقی کنار می گذارد، ولی به هرحال او یک انسان ناهنجار و درعین حال دوست داشتنی است.
به نظر می رسد مخاطب رمان معاصر دیگر در پی قصه پردازی های اسطوره سازانه نیست. داستانی که در آن شخصیت خوب داستان با نیکی های بدوی اش از عهده حل تمام مشکلات بر می آید. البته هیچ کس منکر آرزوی تفوق خوبی در ذات انسان نیست. اما ادبیات کلا در مقوله متفاوتی قابل بحث است. مخاطب امروز رمان،  انسانی است که در چیزی مانند قفس آهنی گیر افتاده است. وی سالها از عمرش را به آموختن قواعد از پیش تعیین شده از سوی برنامه ریزان اموزشی می پردازد. سپس برای دستیابی به سطحی از رفاه ناچار است کار کند. آن هم کاری تکراری و قالب ریزی شده. در جاده ای کاملا برنامه ریزی شده حرکت می کند و همه جا برای این که تمدن باشکوه را با یک تلنگر برهم نریزد ناچار است قانون را رعایت کند. برای هر کاری قانونی هست. حتی لذت بردن و تفریح کردن. حتی برای ارتباط برقرار کردن با طبیعت هم ناچار است قواعد زندگی مدنی را رعایت کند. کجا شکار کن. کجا آتش روشن نکن. شکی نیست که برای دوام و بقای جامعه جهانی و نیز تحقق عدالت و نظم هیچ چیز بهتر از رعایت قانون نیست.
اما موضوع اینجاست که ادبیات حوزه خیال است. از فردی که پس از یک روز پرتنش کاری و ماشینی به جای روزنامه، کتاب دست می گیرد نمی توان توقع داشت که بخواهد با اصول اخلاقی زندگی مدنی سروکله بزند. شاید علت محبوبیت لنی در همین تفاوت هایش باشد. مخاطب لنی کسی است که تمام روز ناچار است برخلاف طبیعتش به صفحه نمایشگر زل بزند. ناچار است لباس نظام بپوشد.  و ناچار است آنطور که خانواده و جامعه اش انتظار دارند جامعه پذیر شود.
قهرمانان افسانه ای هالیوود مانند «گاری کوپر» دیگر به سبب ارزش هایی که برای دفاع دارند مورد توجه مخاطب نیستند. زیرا ذهن تنوع خواه انسان دیگر به آنها به عنوان ارزش نگاه نمی کند. در مقابل لنی متولد می شود که مانند یک قهرمان به تمام قواعد کسالت بار زندگی پشت می کند و یک تنه دل به زندگی در کوهستانی سرد می دهد. ارزش های جدیدی متولد می شوند. رومن گاری خالق خداحافظ گاری کوپر، انسان باهوشی است. او نیازهای مخاطبش را می شناسد و در عین حال دست به نقد عمیق و ارزنده ای در رابطه با جامعه و تمدنش می زند. وی مخاطب جوانش را دست کم نمی گیرد. زیرا می داند که در پی شنیدن نصیحت و یا حتی بیانیه سیاسی نیست. رومن گاری نقدهای آشکارش را در قالب  سخنان و حرکات ناهنجارانه جوان نوزده ساله ای بیان می کند که حتی شاید نتواند واژه تمدن را بدون غلط املایی بنویسد. برای این که کجروی های امریکای معاصر و تاثیراتش بر مردم را نقد کند، به جای اینکه سراغ یکی از قهرمانان افسانه ای و انسان های پاک بی آزار برود، شخصیت جدیدی خلق کرده است که اساسا وجودش و فلسفه زندگی اش نتیجه همین نادرستی هاست. این تجربه ناب و ارزنده ایست. نشان دهنده جسارت نویسنده در طراحی فضاهای جدید و اطمینان وی از تسلطش بر زبان خویش و خیال مخاطب است.
ارسال به دوستان بازدید: 3494