خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره
2 آبان 1388
یكی از هیجان انگیز ترین قسمت های رمان معاصر بدون شك پرداختن به شخصیت های ضد اجتماعی و گاه حتی غیر اخلاقیست. از شخصیت كلاسیك دون كیشوت كه بگذریم، مشهور ترین نمونه شاید در شخصیت پردازی رمان «بربادرفته» شاهكار مارگارت میچر است. آنجایی كه رت باتلر سومین همسر اسكارلت اوهارا از اقبال بیشتری در میان مخاطبان برخوردار می شود. این نكته آنجا مورد توجه قرار می گیرد كه بدانیم اسكارلت اوهارا تصویر یك زن فعال، جذاب و پرتنش در امریكای معاصر است. و داستان تماما بر مبنای روزشمار زندگی وی استوار شده است. اما چرا رت باتلر؟
رت باتلر یك دون ژوان كلاه بردار است. در همهمه جنگ های داخلی امریكا برای نیل به اهدافش ، هیچ خلافی را فرو نمی گذارد.
دومین نمونه، شخصیت «زوربای یونانی» در رمانی با همین عنوان، اثر ماندگار «كازانتزاكیس» است. زوربا نیز یك دون ژوان بی سواد و خوش گذران است. این رمان برمبنای آشنایی نویسنده با یك شخصیت حقیقی نوشته شده است و به شكل مستند گونه ای تلاش می كند تغییر منش نویسنده جوان علمگرای داستان را طی آشنایی با زوربا روایت كند. وی فلسفه ساده روستایی زوربا را تحسین می كند و در مقاطعی از داستان حتی سعی در تقلید از آنها دارد. هرچند تربیت كاتولیك و خشك وی هرگز این اجازه را به او نمی دهد كه قواعد زندگی متمدن خود را كاملا به فراموشی بسپارد.
نمونه سوم بی شك سادگی باشكوه شخصیت «هولدن كارفیلد» در ناطور دشت سلینجر است. كارفیلد جوان، كودكی است كه به اندازه سالهای عمرش بزرگ نشده است. و در مواردی برعكس بالغی است كه زودتر از بسیاری افراد مسن به حقایق دردناك زندگی دست یافته است. این تعارض بزرگ زندگی كاراكتر ناطوردشت است. وی نمی تواند مانند بسیاری از دوستانش در مدرسه بماند و قواعد دردناك آن را با لذت جویی های اساسا پوچ امریكایی، برای خودش قابل تحمل سازد. ازمدرسه می گریزد. این بار برعكس زوربا و رت باتلر كه سرگرم ساختن پایه های تمدنی منحصر به فرد در قالب اجتماع بزرگ می شوند و راه های لذت جویی را می یابند، هولدن كارفیلد جامعه متمدن خویش را فاقد جذابیت می بیند. جامعه ای كه علی رغم ادعای آزادی، شیوه منحصر به فرد وی را در تفكر و زندگی برنمی تابد و به تمسخرش می پردازد.
شخصیت دیگری را سراغ داریم كه مانند كارفیلد در نیمه دوم قرن بیستم متولد شده و باز هم مانند كارفیلد از اجتماع می گریزد. این البته گریختن دردناك تری است. لنی، شخصیت ماندگار رمان «خداحافظ گاری كوپر» از مدرسه، خانواده، تمدن و دردناك تر از همه اینها از سربازی می گریزد! وی حاضر نیست در ویتنام بجنگد. به كوه های سوییس می گریزد و كنار جوان هایی عاصی نظیر خود تمدن كوچك بی دردسری می سازد و قید رفاه همراه خشونت و نظامی گری اش را می زند. لنی هم یك دون ژوان است كه اساسا پای هیچ دختری نمی ماند. او انسان بی سوادی است كه در یك كلام هیچ چیز برایش مهم نیست. نه پول، نه عشق، نه شهرت. در حبابی از پوچی محض زندگی می كند كه اخلاق را به آن راهی نیست.
این كه چه چیز در دنیای معاصر امیدواری ها و خوش باشی های رت باتلر و زوربا را تبدیل به پوچی و فرار لنی و هولدن كارفیلد می كند، خود مبحث پیچیده و جذابی است. ولی پرسشی كه در پس این مقدمه طولانی تلاش در طرح آن داریم، علت جذابیت این چنین شخصیت هایی در بین مخاطبان است. مگر نه این است كه شخصیت شیاد باتلر، رقص های گاه و بیگاه زوربا ،  فرار هولدن از مدرسه و بی قیدی های لنی در دنیای واقعی همه ما را به اتفاق به نقد و بدگویی از آنها وامی دارد؟
لنی خرس احمق و بزرگی است كه فقط وقتی گرسنه است از كوه پایین می آید و چند صباحی تن به كار می دهد. هرچند كه در نهایت قواعد بی چون و چرا و ساده زندگی اش را به خاطر عشقی كنار می گذارد، ولی به هرحال او یك انسان ناهنجار و درعین حال دوست داشتنی است.
به نظر می رسد مخاطب رمان معاصر دیگر در پی قصه پردازی های اسطوره سازانه نیست. داستانی كه در آن شخصیت خوب داستان با نیكی های بدوی اش از عهده حل تمام مشكلات بر می آید. البته هیچ كس منكر آرزوی تفوق خوبی در ذات انسان نیست. اما ادبیات كلا در مقوله متفاوتی قابل بحث است. مخاطب امروز رمان،  انسانی است كه در چیزی مانند قفس آهنی گیر افتاده است. وی سالها از عمرش را به آموختن قواعد از پیش تعیین شده از سوی برنامه ریزان اموزشی می پردازد. سپس برای دستیابی به سطحی از رفاه ناچار است كار كند. آن هم كاری تكراری و قالب ریزی شده. در جاده ای كاملا برنامه ریزی شده حركت می كند و همه جا برای این كه تمدن باشكوه را با یك تلنگر برهم نریزد ناچار است قانون را رعایت كند. برای هر كاری قانونی هست. حتی لذت بردن و تفریح كردن. حتی برای ارتباط برقرار كردن با طبیعت هم ناچار است قواعد زندگی مدنی را رعایت كند. كجا شكار كن. كجا آتش روشن نكن. شكی نیست كه برای دوام و بقای جامعه جهانی و نیز تحقق عدالت و نظم هیچ چیز بهتر از رعایت قانون نیست.
اما موضوع اینجاست كه ادبیات حوزه خیال است. از فردی كه پس از یك روز پرتنش كاری و ماشینی به جای روزنامه، كتاب دست می گیرد نمی توان توقع داشت كه بخواهد با اصول اخلاقی زندگی مدنی سروكله بزند. شاید علت محبوبیت لنی در همین تفاوت هایش باشد. مخاطب لنی كسی است كه تمام روز ناچار است برخلاف طبیعتش به صفحه نمایشگر زل بزند. ناچار است لباس نظام بپوشد.  و ناچار است آنطور كه خانواده و جامعه اش انتظار دارند جامعه پذیر شود.
قهرمانان افسانه ای هالیوود مانند «گاری كوپر» دیگر به سبب ارزش هایی كه برای دفاع دارند مورد توجه مخاطب نیستند. زیرا ذهن تنوع خواه انسان دیگر به آنها به عنوان ارزش نگاه نمی كند. در مقابل لنی متولد می شود كه مانند یك قهرمان به تمام قواعد كسالت بار زندگی پشت می كند و یك تنه دل به زندگی در كوهستانی سرد می دهد. ارزش های جدیدی متولد می شوند. رومن گاری خالق خداحافظ گاری كوپر، انسان باهوشی است. او نیازهای مخاطبش را می شناسد و در عین حال دست به نقد عمیق و ارزنده ای در رابطه با جامعه و تمدنش می زند. وی مخاطب جوانش را دست كم نمی گیرد. زیرا می داند كه در پی شنیدن نصیحت و یا حتی بیانیه سیاسی نیست. رومن گاری نقدهای آشكارش را در قالب  سخنان و حركات ناهنجارانه جوان نوزده ساله ای بیان می كند كه حتی شاید نتواند واژه تمدن را بدون غلط املایی بنویسد. برای این كه كجروی های امریكای معاصر و تاثیراتش بر مردم را نقد كند، به جای اینكه سراغ یكی از قهرمانان افسانه ای و انسان های پاك بی آزار برود، شخصیت جدیدی خلق كرده است كه اساسا وجودش و فلسفه زندگی اش نتیجه همین نادرستی هاست. این تجربه ناب و ارزنده ایست. نشان دهنده جسارت نویسنده در طراحی فضاهای جدید و اطمینان وی از تسلطش بر زبان خویش و خیال مخاطب است.
نظرات

باید داستان جالبی باشه.از اینكه ایقدر زیبا تعریفش كردی منون

2 آبان 1388 ساعت 13:19 |  |  lili_200520@yahoo.com | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: