خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
داستان کوتاه
3 اسفند 1388
21 بهمن 1388
داستان کوتاه کوتاه
25 بهمن 1388
15 بهمن 1388
داستان دنباله دار
تحلیل
2 آبان 1388
28 شهریور 1388
مهدی خادمی كولایی
27 مرداد 1388
ترجمه: فرهاد مرسلی پاورسی
نقد و بررسی
11 اسفند 1388
28 بهمن 1388
13 بهمن 1388
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
18 اسفند 1388
4 مهر 1388
کارگاه
گزارش
16 اسفند 1388
17 شهریور 1388
14 مرداد 1388
6 مرداد 1388
12 خرداد 1388
خاطره
6 بهمن 1388


نوشته: آمبروز بیرس

 

از آنجا كه خرگوش مدام لاك پشت را به خاطر كندی اش دست می انداخت قرار گذاشتند تا مسابقه ای برپاكنند. مقام قضاوت را هم گذاشتند به عهده روباه. با هم مسابقه را شروع كردند: خرگوش در بالاترین حد سرعتش دوید و لاك پشت كه فقط نیتش این بود كه رقیبش خودش را خالی كند خیلی آهسته حركت كرد. همین طور كه سلانه سلانه می رفت در مسیرش به خرگوش برخورد كه یك گوشه به خواب رفته بود پس فرصت را غنیمت شمرد و تا جایی كه می توانست به سرعتش افزود و بالاخره خسته و كوفته به خط پایان رسید و مدعی پیروزی در مسابقه شد.
روباه گفت: «نه جونم! یه چند ساعتی میشه خرگوشه مسابقه رو برده، جخ برگشت كه تو رو تشویق كنه!»

 

نظرات

دروغ نمیگن روباهه حقه بازه !! اگه داور مثلا یه لاك پشت دیگه بود چی میشد؟!

15 بهمن 1388 ساعت 12:23 |  |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: