• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

در گرای طنز


زندگی روی دور کُند

12 آبان 1388

پاورچین «مجموعه داستان کوتاه طنز»

نوشتهٔ رفیع افتخار

انتشارات طاق‌بستان

چاپ اول، 1387

 

 

«پاورچین» اسم خوبی نیست. اسم خوبی برای عنوان یک مجموعه داستان کوتاه نیست. اسم خوبی نیست چون بیش‌تر داستان‌های کتاب طنز‌آمیزند و این نام بی‌اختیار مخاطب را به یاد یکی از سریال‌های 90 شبی «مهران مدیری» می‌اندازد. عنوان کتاب اگرچه چنگی به دل نمی‌زند اما بعضی از داستان‌های کتاب از اسم‌های بدون کلیشه‌ای برخوردارند. اسم‌هایی مانند «کوچک‌سازی»، «پشت خاکی» و «سفر ایام نوروزی همراه وراث» که مخاطب را برای خواندن این داستان‌ها کنجکاو می‌کند. نویسندهٔ داستان‌های پاورچین از آن دسته نویسندگانی است که برای سوژه‌یابی حتی از نوشتن دربارهٔ شیر‌مرغ هم دریغ نمی‌کند! سوژه‌هایی که دور و برمان را پر کرده‌اند ولی ما بدون توجه به آن‌ها، هنوز برای نوشتن داستان، به دنبال سوژه می‌دویم! مثل سوژهٔ داستان «روزی که پایم شکست» که روایت شکستن پای کارمندی است که مجبور است دو ماه به مرخصی استعلاجی برود اما رئیس اداره‌اش به هیچ وجه زیر بار غیبت دو ماههٔ او نمی‌رود و به جای دکتر او تصمیم‌گیری می‌کند که چه مدتی برای استراحت او در منزل کافی است! پاورچین شامل ده داستان کوتاه است که در میانشان البته به سوژه‌های کلیشه‌ای و شعار‌زده هم برمی‌خوریم. مثل سوژهٔ‌ داستان «سفر به قفس» که دربارهٔ سفر یک خواهر شهرستانی ـاز بهشت شهرستان خودش در واقع!ـ به پایتخت کشور یعنی تهران ـ‌همان قفس!ـ است؛ سوژه‌ای که تا به حال دستمایهٔ نوشتن داستان‌های زیادی توسط نویسندگان شهرستانی شده است و در همهٔ آن‌ها به جای آنکه با یک روایت داستانی روبه‌رو بشویم؛ با بیانیه‌هایی متعصب و توهین‌آمیز بر ضد تهران و تهرانیان رو‌به‌رو هستیم. بیانیه‌های که از منطق و توجیهات منسجمی هم برخوردار نیستند.

به نظر من بهترین داستان طنز کتاب، همان داستانی است که عنوان روی جلد کتاب را هم به خودش اختصاص داده. داستانی که از مهم‌ترین خصیصهٔ طنز یعنی تضاد برخوردار است و از زن و شوهری به نام «شکلات» و «ضربت» حرف می‌زند که به نوعی جایشان در بنیاد خانواده عوض شده یعنی شکلات خانم سرکار می‌رود و پول در‌می‌آورد و آقا ضربت توی خانه می‌ماند و کهنهٔ بچه می‌شوید! نویسنده در این داستان به نوعی مردان بی‌عرضه و بی‌کار امروزی را به نقد کشیده و در مقابل زنانی را که مثل مرد کار می‌کنند و زحمت می‌کشند؛ تحسین کرده است. تازه انتقاد نویسنده از مردان به همین جا ختم نمی‌شود بلکه در ادامهٔ داستان خود، رفتار و منش زنانهٔ بعضی از مردان را نیز با استفاده از ویژگی بزرگنمایی، به سخره می‌گیرد: «ضربت از خوشحالی جستی زد. زنش قول داده بود؛ برایش یک گردنبد و یک دستبند طلا بخرد. شکلات دوست نداشت؛‌ ناخن‌های شوهرش بلند باشد اما در مقابل خرید گردنبد و دستنبد طلا سر تعظیم فرود ‌آورده بود. ضربت مردهای زیادی را نشانش داده بود که گردنبد به گردن و دستنبد به دست در کوچه و خیبابان قدم می‌زدند. وی شادمان از برآورده شدن آرزویش خود را به آینه رساند. با آن پاهای کوتاه، شلوار جین پت و پهن و دماغ عقابی خود را با گردنبد و دستبند مجسم می‌کرد. چه ماه می‌شد!‌ـ‌ص 70ـ» از دیگر نکات مثبت قلم نویسندهٔ کتاب پاورچین، کشش و جذابیتی است که در بیش‌تر داستان‌های او با مخاطب همراه می‌شود. کششی که مخاطب را به خواندن ادامهٔ داستان‌ها تشویق و او را با تک‌تک شخصیت‌های داستان درگیر می‌کند. داستان «سفر ایام نوروزی‌ با وراث» شاهد مثال خوبی برای این ادعاست. داستان مردی که با اهل و عیال راهی یک سفر نوروزی می‌شود اما پیشاپیش به خاطر خرج و مخارج زیاد سفر از نظر روحی به هم می‌ریزد و حتی سر صد تا تک تومان با یک مسافر‌کش بیچاره گلاویز می‌شود! بزرگترین مشکلی که با کتاب داشتم اما نام‌های عجیب و غریب و در عین حال بی‌مزهٔ شخصیت‌های داستان بود. نام‌هایی که به نظر می‌رسد نویسنده برای نمک‌دار شدن داستان‌هایش از آن‌ها استفاده کرده اما با توجه به اینکه همهٔ داستان‌های کتاب از موضوعات رئال برخوردارند؛ حسابی توی ذوق می‌زند. نام‌هایی مثل: «صندوق»، «نمانده»، «بازمانده» و «بمانده» که حتی اگر به درد شخصیت‌های داستان‌های فانتزی بخورند؛ مناسب داستان‌های این مجموعه نیستند. با این همه به گمانم در قحطی انتشار مجموعه داستان‌های طنز، پاورچین جرقه‌ای است که می‌تواند سوزن بزرگی به طنزپردازان ژورنالیست بزند تا آنها نیز برای دوام بیش‌تر آثار خودشان هم که شده، به طنز در قالب داستان نیز روی بیاورند.

 

 

پی‌نوشت:

 

*عنوان یادداشت، نام یکی از داستان‌های کتاب پاورچین است.

نظرات

سفر به قفس طنز تلخی است علیه زندگی ماشینی والودگی های ظاهری و باطنی این جوامع شما چرا در تهران خلاصه اش کرده اید؟

2 آذر 1388 ساعت 15:47 | نلی جوادی |  بدون email | بدون آدرس وب

منم با اقا یا خانم احمدی موافقم اگه نویسنده اش اجازه می ده از داستان ها روی سایت بگذارید هم فال است هم تماشا

19 آبان 1388 ساعت 14:17 | غلام نژاد |  بدون email | بدون آدرس وب

آقای ترکمن واقعا تیزبین است. ممنون عالیه

14 آبان 1388 ساعت 19:07 | علی مبینی |  بدون email | بدون آدرس وب

من خواندمش داستان هایش معر که اس. اگه می شه چند تا از داستان هایش را روی سایت بیاورید بخصوص زردک السلطنه را تا حسابی حال کنیم

13 آبان 1388 ساعت 13:17 | احمدی |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

در گرای طنز

زندگی روی دور کُند

زندگی روی دور کُند

فاضل ترکمن


در گرای طنز

پای حرف‌های خوب بچه‌ٔ جوادیه

پای حرف‌های خوب بچه‌ٔ جوادیه

فاضل ترکمن


در گرای طنز

طبل تو خالی!

طبل تو خالی!

فاضل ترکمن


در گرای طنز

طنز در آثار هدایت

طنز در آثار هدایت

زهرا طراوتی


در گرای طنز

یک نمایشگاه و هزار خنده!

یک نمایشگاه و هزار خنده!

فاضل ترکمن



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته