خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
26 اسفند 1388
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
12 آبان 1388

 

 

لارس فون تریه نابغه فرم و شاید نابغه سینمایی كه به حتم می‌توانیم اسمی به نام سینمای متفاوت را روی آن بگذاریم، در جدیدترین ساخته خود كه «ضد مسیح» نام دارد چالش برانگیز شده است. تعدادی از تماشاگران فیلم براساس احساس عاطفی كه پس از صحنه‌های نابهنجار فیلم می‌بینند عكس‌العملی منفی و در واقع خارج از منطق تفسیر نشان می‌دهند و خیلی‌های دیگر نیز با وجود نشانه‌شناسی متعددی كه در فیلم وجود دارد، دست به تحلیل فیلم می‌زنند؛ چه بسا كه نتیجه تفسیرها و تحلیل‌ها منفی باشد. «ضد مسیح» فیلمی است كه باید تمام اجزای آن را به صورت موازی با یكدیگر تحلیل كرد. ایدئولوژی فیلمساز، نشانه شناسی كه در داستان و تصاویر دارد و فرم فیلم را باید در یك راستا و تكمیل كننده یكدیگر دانست و نباید تنها یك وجه از فیلم را بدون در نظر گرفتن بخش دیگر مورد حمله یا ستایش قرار داد، زیرا به اعتقاد نگارنده فیلم در هیچكدام از این دو سو (حمله یا ستایش) قرار ندارد.
یكی از منتقدان درباره خورخه لوئیز بورخس نویسنده معروف، جمله‌ای فراموش نشدنی دارد؛ وی طرح داستانهای بورخس و حداقل رسیدن به چنین طرحهایی را ساده می‌داند و می‌نویسد :«رسیدن به یك داستان بورخسی ساده است، فرض كنید انسانها به یك بیماری دچار شوند و چاره‌ی درمان این بیماری چیزی جز گوشت انسان نباشد. این می‌تواند یك طرح بورخسی باشد، اما هنر بورخس در پرداخت چنین طرحهایی است.» این جمله درباره بورخس مقدمه‌ای می‌تواند باشد تا پلات ساده فیلم «ضد مسیح» را بررسی كنیم. زن و شوهری بر اثر غفلت از فرزندشان او را از دست می‌دهند و مرد برای درمان زن او را به كلبه‌ای در جنگل می‌برد تا مرگ فرزندشان را فراموش كند. این پلات آنقدر ساده است كه به خودی خود نمی‌تواند داستانی جذاب برای یك فیلم ضد كلیشه باشد اما پرداخت فون تریه است كه این پلات ساده را به فیلمی قابل بحث تبدیل می‌كند. فون تریه فیلمش را با پرولوگ یا همان مقدمه آغاز می‌كند. كاری كه در نمایشهای تراژیك یونان باستان انجام می‌شد. این مقدمه به لحاظ فرم به مانند یك كلیپ برگزار می‌شود. كلیپی كه داستان می‌گوید. داستان معاشقه یك زن و شوهر كه بر اثر این اتفاق از بچه‌شان غافل می‌شوند و بچه كوچكشان از تخت خواب خود بیرون می‌آید، بیرون پنجره را نگاه می‌كند كه برف می‌بارد و خرس عروسكش را برمی‌دارد و صندلی را كنار میز می‌گذارد و از آن بالا می‌رود، پنجره را باز می‌كند و با خرسش از پنجره بیرون می‌آید تا برف را نشان عروسكش بدهد اما در لب پنجره لیز می‌خورد و از بالای ساختمان به پائین پرتاب می‌شود و می‌میرد. این تراژدی غفلت در مقدمه فون تریه تماشاگر را میخ كوب می‌كند و پس از مرگ بچه است كه اپیزود پرولوگ (مقدمه) فون تریه تمام می‌شود. در پرولوگ «ضد مسیح» یك فیلم كوتاه تاثیرگذار دیده‌ایم، فیلمی كه به تنهایی می‌تواند دارای مفاهیمی كه مولف می‌خواهد به ما انتقال بدهد باشد، یعنی تراژدی غفلت. قسمت اول فیلم از تابوت بچه و گلهای روی آن آغاز می‌شود و بعد چهره مرد را در حال گریه می‌بینیم و پس از آن به چهره زن می‌رسیم كه گریه نمی‌كند و خیره به تابوت ناگهان رومی زمین می‌افتد. در این مرحله از فیلم است كه فون تریه از دست دادن بچه را بهانه‌ای برای یك سفر قرار می‌دهد. سفری كه در آن طرح داستانی تنها بهانه‌ایست برای انتقال نشانه‌هایی كه فون تریه در طول فیلم می‌گذارد.
در قسمت اول فیلم پس از قسمت مقدمه كه به طور خاص نام  prologue روی آن گذاشته شده، به اندوه توجه می‌شود و نام قسمت اول فیلم هم همین است، قسمت اندوه. اندوه از دست دادن، اندوه غفلت و اندوه از بین رفتن خودآگاه. شخصیت زن فیلم در این قسمت خود را از دست داده، كنترلی بر خودآگاه خویش ندارد و توانایی ادامه زندگی را نیز همچنین. گویی همه چیز را گم كرده است و شخصیت مرد به عنوان یك همدم كار یك روانپزشك را در برابر این حال و وضع زن انجام می‌دهد. او را نخست دعوت به آرامش می‌كند. مرگ را امری طبیعی می‌داند و سپس هرمی كشیده و موضوعات یا مكانها یا اشخاصی كه زن از آنها می‌ترسد را یادداشت می‌كند. زن جنگل را ترسناك‌ترین مكان در ذهن خود می‌بیند و تصمیم سفر به جنگل اینجاست كه كلید می‌خورد. تا این فصل از فیلم تصاویر ذهنی شخصیتها اهمیتی ندارد و اصلا ذهنیت اهمیتی ندارد بلكه تا اینجای فیلم هر چه دیده‌ایم واقعیت بوده. هنگامی كه با تصاویری از بیرون قطار در حال حركت، وارد مرحله سفر شخصیت‌ها می‌شویم، مرد باز هم مثل یك روانپزشك پرسش هایی از زن می‌كند و از او می‌خواهد تا تصورش را قبل از رفتن به جنگل بگوید.

 

 

 

                                                               ادامه دارد ...

 

 

نظرات

من این فیلم رو دیرروز دیدم غیر از داستان سادیسمی و به نظر من تقریبا غیر انسانی از تكنیكهاو شاتهای جالبی استفاده كرده بود فیلتر آبی رنگ كه در طول فیلم استفاده كرده حس جالبی به مخاطب میده من این فیلم رو به كسایی كه میخوان یك مرور تكنیكی داشته باشند پیشنهاد میكنم.

1 بهمن 1388 ساعت 12:45 | رضا |  green_galexy@yahoo.com | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: