فون تریه اولین فضای ذهنی را نه به صورت خیال بلكه به صورت وهم برای ما به تصویر میكشد. تصویر ناواضح و روشن زنی كه در میان بوتهها و درختان جنگل راه میرود. این تصاویر با افكتهای صوتی و صدا سازی همراه است و البته حركتی آهسته و صدای زن این تصاویر را برای مرد تشریح میكند. فضاسازیهای فون تریه چشم نواز و باعث كنجكاوی است اما با خیال فرق عمدهای دارد. در این بین باید مقایسهای انجام داد تا این فرق را درك كرد. در تصاویر خیالی آندری تاركوفسكی به خصوص در فیلم آیینه حركت دوربین و انتخاب سوژهها خیال را رقم میزند و در خیال واقعیتها به صورت آنچه كه دیدهایم وجود دارد و ما را با عامل خودآگاهمان یعنی عقل، روبرو میكند. اما در تصاویر فون تریه دچار وحشت میشویم گویی خبری از آینده به ما منتقل خواهد شد، آیندهای كه در ناخودآگاه وجود دارد، خارج از منطق و عقل است؛ چه واقعیت باشد و چه توهم و این تصاویر با آنچه به صورت واقعیت دیدهایم تفاوت دارد و این خصوصیات است كه تصاویر ذهنی شخصیتهای فون تریه را در مقابل تصاویر ذهنی شخصیتهای تاركوفسكی تبدیل به وهم میكند نه خیال.
هنگامی كه شخصیت زن كلبه را در ذهن خود برای مرد تصویر میكند و شرح میدهد، مرد از او میخواهد تا روی چمنها دراز بكشد و داخل كلبه نشود و با طبیعت اجین شود و مانند چمنها سبز گردد. زن هم در ذهنیت خود این كار را انجام میدهد. اما این كار او در ادامه مسیر فیلم است كه به واقعیت تبدیل نمیشود و بر خلاف تصور خود و گفته مرد بر ضد طبیعت عمل میكند. تا این فصل از فیلم دو نشانه را باید به یاد داشت، یعنی توهم و طبیعت.
هنگامی كه شخصیت مرد و زن به جنگل میرسند، پای گذاشتن در جنگل برای زن به مثابه عذاب كشیدن است و زن بارها به حالاتی عجیب دچار و سپس آرام میشود. كلبه، جنگل و تمام تصاویر ذهنی زن را از جنگل حالا به صورت واقعی میبینیم. گویی زن تمام آنها را میدیده ... در راه كلبه است كه اولین نشانه گذاری برای شخصیت مرد اتفاق میافتد. آهویی در میان درختان ایستاده و مرد را نگاه میكند. مرد به آرامی جلو میآید تا آهو را از نزدیك ببیند. وقتی آهو برمیگردد مرد متوجه بچهی مرده آهو كه هنوز كاملا از وی خارج نشده میشود. این نشانهای شوم بر اتفاقاتی كه افتاده و قرار است بیفتد و مرد تنها تصویری هولناك دیده. این نشان هولناك یك بار برای زن و یك بار دیگر برای مرد هم اتفاق میافتد. زن هنگامی كه روی تخته سنگی نشسته است ناگهان جوجه پرندهای ضعیف از بالای درخت به پائین پرت میشود و عقابی او را از روی زمین میبرد و میخورد. عمق فاجعه بیشتر و بیشتر میشود تا آنجا كه شبها آسایشی در كلبه وجود ندارد و درخت بلوط بلوطهای خود را بر سقف كلبه سرازیر میكند. شخصیت مرد كه مشغول درمان زن است هم از این مفاهیم و نشانهها چیزی نمیفهمد و تلاش میكند تا از راه صحبت و اراده بخشیدن به شخصیت زن او را از اندوهی كه دارد نجات دهد، اما زن همچنان رفتاری عجیب دارد.
تا این فصل از فیلم طبیعت جایی است برای آشكار شدن واقعیتهایی در لایه زیرین آنچه كه میبینیم؛ و آشكار است كه این نشانه مورد علاقه فیلمساز بوده است. طبیعت در ضد مسیح همانند آینهای است بر حوادث شومی كه اتفاق افتاده و خواهد افتاد. این نشانها هم با تصاویر غیر طبیعی و رنجآور نمایش داده میشود و فون تریه برجستگی خاص بر روی این نشانها میگذارد و طبیعت را نه به صورت زیبا، بلكه به صورت غیر طبیعی و زشت نشان میدهد.
ادامه دارد ...