• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

کلام آغازین


دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی

26 آبان 1388

دیدار اول
احتمالاً سوم خرداد 71 بود، شاید هم 70. نخستین کنگره شعر دفاع مقدس به همت شهید احمد زارعی و دوستانش در خرمشهر برگزار شده بود و حالا شاعران و میهمانان شرکت کننده در فرودگاه آبادان در انتظار هواپیما بودند تا برگردند به تهران. سالهای نخستین بعد از جنگ بود و فرودگاه بسیار خلوت بود. نه هواپیمایی در آن دیده می شد و نه غیر از ما، مسافری. انتظار به طول انجامید. هوای خرداد خوزستان هم گرم بود. مرحوم صفا لاهوتی حالش خراب شده بود و در گوشه ای افتاده بود. استاد یاور همدانی داشت او را تیمار می کرد. در وسط سالن بیشتر جمعیت دور استاد مشفق – خدایش حفظ کند- جمع شده بودند که داشت خاطرات خنده دار و لطیفه آمیز برایشان تعریف می کرد و هر از گاهی صدای خنده جمعیت در سالن می پیچید. ما هم در همین جمع بودیم که متوجه شدیم در گوشه ای هم چند نفری گعده ای دارند و هیچ توجهی به ما ندارند. مخصوصاً وقتی دیدم دوست جدید و تازه یافته ام، مجتبی رحماندوست هم در میان آنهاست، از این جمع شاد دل کندم و همراه بابک نیک طلب، به آن سو رفتیم. برخلاف انتظار، متوجه شدم آنان دارند اشک می ریزند. میاندارشان استاد شاهرخی بود که داشت اشعاری از کربلا می خواند و گاهی هم گریه امانش نمی داد ابیات را به سرانجام برساند. اشعار از جنسی دیگر بودند و شاعر از منظری عرفانی و آسمانی به آن حادثه عظما نگریسته بود:
بیش از این بابا دلم را خون مکن / زاده ی لیلی، مرا مجنون مکن
پشت پا، بر ساغر حالم مزن / نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن
حایل ره، مانع مقصد مشو / بر سر راه محبت، سد مشو
جان رهین و دل اسیر چهر توست / مانع راه محبت، مهر توست
چون تو را او خواهد از من رو نما / رونما شو، جانب او رو، نما
آن روز با "گنجینه اسرار" عمان سامانی آشنا شدم و همین به تنهایی برای آن سفر کافی بود، هر چند آن سفر برکات دیگری هم برایم داشت.
سالها گذشت و گذشت. برای خدمتگزاری به مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری آمدم. آدم خوشبختی بودم که به بهانه مسؤولیتم از نزدیک با انسانهای بزرگی آشنا شدم که هر یک مایه افتخار ملتی اند. یکی از آنان استاد محمود شاهرخی بود. هراز گاهی محل کار بنده و همکارانم را مفتخر به حضورش می کرد. ادب و نجابت از سر و رویش می بارید و همه را تحت تأثیر تواضع خودش می کرد.لب که می گشود فضل و دانش بود از کلامش می تراوید. گاهی سخنی از نهج البلاغه به میان می آمد و او در برابر عظمت سخن مولا، منقلب می گشت و اشک در چشمانش جمع می شد. اما با گنجینه اسرار الفت دیگری داشت. هر بار که سخن به گنجینه می کشید، او از خود بی خود می شد و اشک امانش نمی داد.

دیدار آخر!
ساعتی بعد، او می رفت اما ما تمام روز تحت تأثیر روحانیتی بودیم که از خود به جا گذاشته بود. رحمت و رضوان خدا بر او باد!
سالهای طولانی بود از بیماری روده رنج می برد. دراین سالها جز شورای شعر ارشاد که به آن تعصب خاصی داشت و بعضی مراسم و اجتماعاتی که به یاد بزرگی بر پا می شد، در کمتر جمعی شرکت می کرد. از جلساتی که این اواخر دیگر نمی توانست شرکت کند، جلسات نیمه ماه مبارک و دیدار با رهبری بود. اما هر سال در آن روز، خود و یا به وسیله پیکی نامه ای پر از عذر خواهی خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای و به ضمیمه شعری برایمان می فرستاد تا آن شب تقدیم خدمت ایشان شود.
حدود یک ماه پیش بود که، سر زده تشریف آورد. خسته و عرق ریزان. نفس نفس می زد. برایش یک لیوان آب ریختم و بعد که نفسش جا آمد و حالش بهتر شد گفت:" در نجوا هایم از خدا می خواهم، اگر مصلحت می داند دیگر مرگم را برساند."
یکه خوردم و دستپاچه گفتم:" خدا نکند استاد، إن شاءالله سایه شما سالهای طولانی برقرار باشد ..."
اما به یاد دوستان رفته اش افتاد و مخصوصاً از استاد مهرداد اوستا یاد کرد و اشک ریخت. برای اینکه جهت بحث را عوض کرده باشم، موضوع را کشاندم به گنجینه اسرار. او برای چندمین بار از عنایتی که در این باره در حقش شده و موفق به سرودن مثنویی در همین فضاها گشته است، خاطره ای تعریف کرد و آن گاه اشک ریزان ادامه داد:
کیست این پنهان مرا در جان و تن / کز زبان من همی گوید سخن...
و آخر این که: چه با معناست سخن استاد موسوی گرمارودی که گفت:
"شاهرخی آخرین حلقه سلسلة الذهبی است که در آن شعر و عرفان با هم جمع شده بود."
نظرات

خدا این استاد مسلم شعر رو رحمت کنه. ما هم برای ایشون فاتحه ای به رسم ادب نثار می کنیم.

1 آذر 1388 ساعت 07:49 | احمد |  pelak@ymail.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

کلام آغازین

راه و بیراهه

راه و بیراهه

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

سید موسی هاشم زاده


کلام آغازین

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

روزهای خوب انسان بودن

روزهای خوب انسان بودن

سید عبدالجواد موسوی


کلام آغازین

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

مجید امرایی


کلام آغازین

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

سید مجید کمالی


کلام آغازین

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟

تغییرات در باغ هنر انقلاب

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


کلام آغازین

در رهگذر آدم خاکی

در رهگذر آدم خاکی

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

سید سعید هاشم زاده



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

راه و بیراهه


تحول در ساختار؛نیاز حوزه


آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی


شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟


روزهای خوب انسان بودن


بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان


مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟


چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


در رهگذر آدم خاکی


آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان


حکمت معلمانه


مهمترین مسائل نشر کشور ،موانع و راه حل ها


دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی


هنر چند بخش است؟ در حاشیه ی سخنان مهم وزیر ارشاد


در ستایش فرهنگ نقد


معلم همه ما؛ به بهانه چهلمین سال درگذشت جلال آل احمد


خلوت انس


سفیر شوروی باید تحقیر شود !


انتخابات؛فرهنگ یا سیاست؟


این قوم به حج رفته!


لطفا شیر آب را ببندید اسراف نشود!


عاشورا نقطه عطف آفرینش


شعور پنهان کلمه


در مروت ابر موسایی به تیه


هوای برفی


گاهی دیر یاد می‌گیریم


کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!


جنگ ظاهر و باطن در مشرق زمین


عشقی از آن دست!


فوتبال کار انگلیسی هاست