اندر مذمت جو زدگی!
مقدمه:
اول اینكه سال گذشته، هنگامی كه سفر حج نصیبم شد، بنا نداشتم چیزی از آن سفر برای كسی بنویسم الا یادداشتهای روزانه خودم كه معمولاً بیشتر روزها می نویسم. با این همه به این عهد وفادار نماندم و همان جا سه یادداشت به نیت لوح نوشتم، ولی به هر دلیل موفق به ارسال آنها نشدم تا این كه بعد از بازگشت، یكی از آنها در سایت منتشر شد و از قضا مورد توجه دوستان قرار گرفت و نویسنده را تشویق به ادامه كار كردد. اما به دلایلی از ادامه انتشارآن منصرف شدم. حالا كه باز موسم حج فرا رسیده و از دورترها ندای لبیك اللهم لبیك به گوش می رسد، امیدوارم به یاد آن روزها و به اتكای یادداشتهای روزانه ام، خاطراتی تقدیم حضورتان شود.
جوّ زده نشوید!
اصولاً ما ایرانیها خیلی زود جو زده می شویم! مخصوصاً در سفرهای خارجی این خصیصه بدجوری تو ذوق می زند. در مكه و مدینه هم بهانه های زیادی برای جوزدگی وجود دارد از آن جمله است تعطیلی یكپارچه مغازه ها هنگام اذان و شتافتن جمعیت به صفوف نماز جماعت. ما عوام الناس كه جای خود داریم، گاهی علما هم از این نمایش شگفت زده می شوند. در مراسم ایام فاطمیه امسال، آقای نقویان در حضور مقام معظم رهبری، در فراز منبر شروع كرد به تعریف و تمجید از این كار! غافل از این كه اگر مغازه داران بنگالی و افغانستانی از ترس تخته شدن در مغازه هایشان توسط شرطه و باطل شدن جواز اقامتشان نبود، عمراً چنین می كردند! اتفاقاً با پارچه فروشی به نام بسم الله خان دوست شدم. از پلیس و هیأت امر به معروف بدجوری می ترسیدند.
یك روز كه از حرم بر می گشتم، یكی از برادران مازنی با دیدن مسجدهای شیك سر راه جوگیر شد و خطاب به همشهریانش می گفت:" اسلام واقعی اینجاست!" و به دنبالش كلی گلایه و انتقاد از اسلام مردم بیچاره رامسر و مساجدش!
حدود پنجاه ساله بود و ظاهراً برای خودش كسی بود و جماعت با احترام به فرمایشاتش گوش سپرده بودند، اما من جسارت كردم و جو را شكستم!
عرض كردم: اولاً، عربستان غیر از این دو شهر مقدس، شهرهای دیگری هم دارد. كدامش را دیده ای؟ ( حالا نه اینكه من خودم دیده باشم اما خاطرات یكی از دوستان كه استاد دانشگاه ریاض است، می گوید شهرهای دیگر این طور نیست. تازه این را از تلویزیون ملی شان هم می شود فهمید.) ثانیاً، حضرتعالی باید رامسر و شهرهای ساحلی شمال را با بندر جده مقایسه كنی نه مكه مكرمه! ثالثاً، شما مگر غیر از حرم و اطراف آن و مسیر هتلتان چیزی از این دو شهر می شناسی؟ ( در این قسمت به یاد خاطرات دوست روشنفكرم افتادم كه مدتی در یكی از این دو شهر زندگی كرده بود و از فساد اهالی و كاسبانش خاطرات ناجوری داشت! هم اتاقی روشنفكرم كه معروف حضور هست؟!)
نهایتاً، بحث را كشاندم به این كه در آن زمانی كه فرزندان رسول الله (ص) در اینجا در مساجد گلی و ساده نماز می خواندند و مشغول هدایت مردم بودند، آباء و اجداد وهابی ها، یعنی حضرت معاویه و جناب یزید و ... در شام، مساجدی با شكوه از سنگ و مرمر می ساختند. لابد با استدلال شما، آن زمان هم اسلام واقعی در آنجا بوده است نه در اینجا!
ركورد شكنی امام جماعت مسجد النبی!
امامان جماعت این جاها بعد از حمد، بخشی از یك سوره می گیرند و مبالغی از آن را می خوانند. از حق نباید گذشت كه دارای ترتیل و صوت زیبایی هم هستند. ظاهراً یكی از شرایط امامت جماعت- این دو مسجد مخصوصاً- همین توانایی قرائت است. امامان مسجد الحرام چند نفرند كه به نوبت اقامه نماز می كنند. یكی شان خیلی محزون تلاوت می كند و حتی یك بار هنگام قرائت گریه اش گرفت و نتوانست ادامه دهد و تكبیر گفت و رفت به ركوع. ولی امامان مسجد النبی دو نفر بیشتر نیستند. یكی شان كه مسن تر است و اقامه نماز صبح با اوست، بدجوری طول می دهد، مخصوصاً تشهد و سلامش را. می دانید كه آنها غیر از حمد و سوره، بقیه اجزا و اركان نماز را در دلشان می خوانند. لذا تا صدای السلام و علیكم این بابا شنیده شود، نمازگزاران جان به لب می شوند. یك روز یك پیرمرد اصفهانی كه بغل دستم بود، پنج – شش بار تشهد و سلام را با تأنی گفت و تكرار كرد اما از سلام امام خبری نشد كه نشد. دست آخر حوصله اش به سر آمد و نمازش را شكست و در آن سكوت مطلق، ناگهان با لهجه اصفهانی در آمد:" این، مثل اینكه خوابش برده س! یكی بره بیدارش كنه!" با این همه نماز هنوز تمام نشده بود و این بار حاج آقا غر زد:"رساله كه نمی خونن، آقای خمینی نوشته س مستحب س نماز جماعت تند خونده شه!"
یك بار نماز این بابا را حساب كردم، هفده دقیقه شد اما بچه های با سابقه كاروان خبر دادند هفده دقیقه چیزی نیست، فعلاً ركورد بیست و یك دقیقه مال خودش است!
محاجه با حاج شریفی!
حالا كه صحبت از نماز و نماز جماعت شد، اجازه بدهید یادی كنم از آقای شریفی. پیرمرد از سادات دماوند است. هفتاد و هفت – هشتاد سالی دارد. با حاج خانم و داماد و دخترش مشرف شده اند. آشپز بازنشسته نیروی هوایی است. نخستین بار عند الورود به مكه در اتاق زیارتش كردم. هنوز مُحرم بودیم و قرار بود شب برای انجام اعمال به حرم برویم، ولی حاجی بی اعتنا به احكام و توصیه های موكدی كه روحانیون محترم در كلاسهای تهران گفته بودند، داشت یك ریز فحش می داد! گفتم: " حاج آقا، كفاره دارد. باید گوسفند بكشی!" دامادش حاج محسن جواب داد:" كاراز این حرفها گذشته برادر، تهران كه برگشتیم باید خانه مان را بفروشیم و یك گله گوسفند بخریم!"
حدود بیست و چهار ساعت بی خوابی و معطلی در فرودگاه های تهران و جده و یك روز مسافرت با اتوبوس در عربستان برای رفتن به مسجد جحفه كه یكی از دو مسجدی كه ما می توانیم در آنجا مُحرم شویم و سپس وارد مكه شویم و هزار یك مصیبت دیگر كه پیرها دارند و ما جوانان نادان نداریم، بیچاره را از كوره به در كرده بود و می خواست برگردد به ایران!
البته این مال روز اول بود و بعدها حاجی حادثه ها ساخت و حماسه ها آفرید كه بماند! حالا اجازه بدهید با همین مقدمه برویم محضر حاج شریفی و بشنویم فتوایشان را راجع به نماز جماعت برادران وهابی!
قبلاً هم گفته بودم، هنگام نماز، برگزاری هر گونه نماز اعم از جماعت و غیر جماعت در هتل قدغن است و تأكید روی تأكید كه باید به مساجد محل و یا حرم برویم و در صفوف برادران اهل سنت شركت كنیم و به امامان وهابی اقتدا كنیم. اما به فتوای حاجی این یعنی باطل كردن نماز!
لذا مدام تأكید می كرد:" بی خودی نمازهایتان را خراب نكنید، این از امامشون كه می میمره بسم الله الرحمن بگه! و اون هم از مأموماشون كه خیلی هاشون وضو ندارند. خودم دیدم بین دو نماز گرفته خوابیده و بعد با صدای الله اكبر بلند شده و قامت بسته!"
البته این فتوای حاج شریفی است. شما جدی نگیرد، هر چند خالی از تأمل هم نیست اما هر چه علما بفرمایند!
(راستی، من قبلاً فكر می كردم این نماز وحدت ابتكار انقلاب اسلامی است اما اخیراً حدیثی از امام صادق (ع ) دیدم كه از آن زمان مجوز چنین نماز جماعتهایی را داده اند و راه های تفرقه را بسته اند.)
اینجا و این كارها؟!
حالا كه صحبت از خواب قبل از نماز شد، این را هم بشنوید:
یك روز سحر كه در یكی از صحن های بیرون بیت الله الحرام منتظر اقامه نماز صبح بودیم، ناگهان جوانی با لباس احرام از خواب برخاست و داد زد:" صلوا علی النبی...!" این به زبان خودمان یعنی بر جمال محمد صلوات!
بعد كه همه جماعت را متوجه خودش كرد، كمربندش را نشان داد كه وقتی او خواب بوده، ناكسی كیف پولش را از آن بریده و پولها را برده. حالا جوان عرب را كارد می زدی خونش در نمی آمد و داد سخن سر داده بود كه اینجا و این كارها؟!
این قوم به حج رفته!/محسن مومنی شریف