رنج نام قسمت دوم «ضد مسیح» است و از هنگامی آغاز میشود که آهو با جنین مردهاش دیده شده. فون تریه نام هر بخش از اثر خود را براساس تم همان بخش نامگذاری کرده است. رنج سیر دردهایی است که شخصیت زن در جنگل و ورودش به آنجا میکشد. جایی که مرد به عنوان بهشت آن را برای درمان زن انتخاب کرده است. زن پس از دیدن آن پرنده مرده، جر و بحث با مرد و یادآوری خیالاتی از فرزندش، در فصل بعدی فیلم در همین بخش خبر از خوب شدنش به مرد میدهد و خوشحال است. دیگر ترسی از محیط جنگل یا خاطرات خود ندارد. اما مرد هنوز نمیتواند باور کند، خشنود نیست، شک دارد و زن متوجه خشنود نبودن او میشود. این شک شخصیت مرد در پایان این بخش از فیلم به حقیقت منجر میشود و موجب نمادین شدن فیلم میگردد. زن با ناراحتی مرد را در میان جنگل ترک میکند. مرد شروع به پیدا کردن او میکند و به میان بوتهها میرود، بوتهها را کنار میزند و ناگهان شغالی را میبیند که در حال دریدن جنینی است که داخل شکمش وجود دارد و شغال دیگر رو به مرد میگوید :«هبوط آغاز میشود.» این فصل از فیلم تمامی شکها و ناخشنودیهای مرد را عیان میکند. به خصوص پس از سوء ظن داشتن نسبت به شخصیت زن. کلمه هبوط نیز فیلم را نمادینتر میکند. البته نماد در فیلم از همان آغاز هم وجود داشته است اما در این قسمت میتوانیم اینگونه به تحلیل خود ادامه دهیم که مرد نمایندهای از آدم و زن نمایندهای از حوا است. زیرا قرار است هبوط صورت گیرد. ایدئولوژی فیلمساز که تا بدین جا با نشانهگذاری بیان میشده در قسمت بعدی ضد مسیح کاملا به سطح آورده میشود و نشانهگذاریها عیانتر میگردد. قسمت سوم با نام یاس، آغاز میشود. در پلان اول این قسمت باران مرد را شستشو میدهد و آرام میکند که باید زیبایی این پلان را براساس فضا سازیهای فیلمهای «آینه» و «استاکر» تارکوفسکی دانست. مرد خیره به زمین در فکر است و باران آرام آرام شروع به باریدن میکند. مرد در یاسی عمیق فرو رفته است و حالا سوء ظنهایش نسبت به زن بیشتر هم شده. در مهمترین فصل قسمت سوم ضد مسیح یا بهتر بگوییم مهمترین فصل فیلم، مرد پس از جست و جو در پایان نامهی زن که درباره شخصیت زن ورابطهاش با شیطان بوده (به صورت کلی در تاریخ و به خصوص قرون وسطی)؛ به سراغ زن میرود و ایدئولوژی فیلمساز در همین فصل است که نمایان میشود. مرد از پایان نامه میپرسد و زن اینگونه جواب میدهد :«بله، موضوع پایان نامه من این بود... طبیعت و زنها ... زنان نمیتوانند بدنهای خود را کنترل کنند، اما طبیعت میتواند.» مرد گفتار او را تایید میکند و باز میگوید :« پایان نامه تو درباره دشمنی شیطان با زنها بوده.» اما زن ناگهان تغییر مسیر میدهد و جواب میدهد :«فراموشش کن. نمیدونم.» زن، شیطان و طبیعت حالا تبدیل به کشفهای شخصیت مرد شده است. ارتباط زن با شیطان هنگامی برای مرد آشکارتر میشود که متوجه میشویم جسد فرزندش را برای کالبد شناسی به پزشکی قانونی فرستاده بوده و در کالبد شناسی متوجه غیر عادی بودن پای فرزندشان میشود و با دیدن دوباره عکسهای پسرک و زن متوجه آن میشود که زن کفشها را همیشه به صورت عکس به پاهای بچه میپوشانده! زن هم متوجه این کالبد شکافی میشود و این کار خود با فرزندش را غیر عمد میداند. این فصل از «ضد مسیح» یادآور فیلم «طالع نحس» است که نشانههای شیطانی شخصیتها در آن مشخص میگردد. پس از این افشاگری است که هبوط آغاز میشود. زن بخاطر آشکار شدن به ستیز با مرد میپردازد و او را تا پای نابودی میکشاند. اما مرد از او فرار میکند و در نماهای فرار و پنهان شدن مرد شاهد آن هستیم که توهمهای زن هنگام ورود به جنگل تبدیل به عینیت میشود. نکتهای دیگر که در فصل ستیز بین مرد و زن نمیتوان از آن گذشت بستن پای مرد با چرخی فولادین است که باز استفاده از نماد در این واقعه از فیلم فون تریه به وضوح دیده میشود. زن میخواهد مرد را به زمین و طبیعت پایبند کند، اما باز هم مرد میگریزد. زن باز او را پیدا میکند، او را به کلبه برمیگرداند و در آنجا جنسیت خود را نابود میکند. مرد که همچنان میخواهد بگریزد باز با ستیز زن علیه خود مواجه میشود. اما مرد بالاخره چرخ فولادی را از پایش در میآورد، این به همان معنای وابسته نبودن به زن، طبیعت، و زمین است. حال مرد میتواند هر کاری بکند و او حالا آزاد شده؛ زن را به گوشهای میکشد و او را خفه میکند. فون تریه با این نشانهگذاری به وضوح ایدئولوژی ضد زن خود را بیان میکند. ایدئولوژی که البته با از بین رفتن جنسیت زن میتوان تا حدودی آن را نادیده گرفت، ولی باز نمیتوان از کنار آن گذشت. زن برای ایدئولوژی یا شاید هم ضد ایدئولوژی فون تریه مثل طبیعت است و شیطان حضوری تاثیر گذار در آن دارد. این نگاه به شدت نگاهی بدبینانه است اما برای شخصیت فون تریه رستگاری آن هم در این وضعیت بهر حال صورت میگیرد و زن سوزانده میشود و در میان ارواح دیگری از زنها در طبیعت محو میگردد.
آخرین بخش «ضد مسیح» که اپیلوگ (به معنی پایان یا خاتمه) نام دارد باز هم مانند قسمت آغازین (پرولوگ) به شیوه یونانی نام گذاری شده و رستگاری شخصیت مرد را نشان میدهد. موسیقی شکوهمند به علاوه حرکت اسطورهای مرد و دیدن حیواناتی که قبلا شوم بودند اما حال اینگونه نیستند بخش خاتمه را تشکیل داده است. اما بحث برانگیزترین فصل این بخش پلان آخر فیلم است، جایی که مرد متعجب بر سر تپه میایستد و شاهد آمدن هزاران هزار زن به طرف جنگلی است که مرد دارد از آن خارج میشود.
«ضد مسیح» به آندری تارکوفسکی تقدیم شده است، اما به قصدی برعکس تقدیم شدنهای دیگر. تارکوفسکی بی شک قدیس سینماست. چه در لایههای بیرونی فیلمهایش و چه در لایههای درونی آنها. در آثار او هیچگونه بی حرمتی تصویری یا نشانهای نسبت به جنسیت یا طبیعت دیده نمیشود. اما فون تریه براساس اعتقاد خود هم در لایه بیرونی ضد مسیح و هم در لایه درونی آن این کار را انجام میدهد. شاید فون تریه با این جمله :«تقدیم به آندری تارکوفسکی» میخواهد کنایهای به روشن بینیهای او نسبت به مسائلی چون عشق، ایثار و انسانیت بزند!