• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

یک نویسنده، یک کتاب


شازده کوچولو

معصومه میرابوطالبی
3 دی 1388

در صفحه دوم کتاب، تقدیم نامه ای را از اگزوپری می بینیم که کتاب را به لئون ورت تقدیم می کند و در آن تاکید می کند که لئون ورت یک آدم بزرگ است و حتی معذرت می خواهد که چرا چنین خطایی را مرتکب شده و کتاب را به یک بزرگسال تقدیم می کند. در نهایت برای اینکه بچه ها او را ببخشند
می گوید کتاب تقدیم به لئون ورت، آن وقت که پسرکی بود.
از همان بخش اول، اگزوپری موضع گیری خودش را در قبال خواننده معین می کند. یعنی اگر کودکی حق با توست و کتاب هم از آن توست، پس قضاوت کن و اگر بزرگسالی، اینجا باید حق را به کودکان بدهی، چون آنها بهتر می فهمند.
اگزوپری با دقت تمام صحنه خشنی را برای خواننده طرح می کند که در جنگلهای وحشی رخ می دهد؛ اما این صحنه خشن، زندگی و حیات یک مار بوآست که یک فیل را بلعیده و باید شش ماه بخوابد تا آن را هضم کند. این یعنی صبر و تحملی که برای درک همه چیز لازم است؛ اما متاسفانه آدم بزرگها آن را نمی فهمند. راوی داستان که قرار است همراه و گوینده زندگی شازده کوچولو باشد، همچین
 کودکی ای دارد. راوی در جدایی خودش از بزرگترها تاکید دارد و شاید همین باعث شده که بتواند شازده کوچولو را ببیند.
نقطه برخورد راوی با شازده کوچولو نقاشی است.
نقاشیهای این داستان که کار خود اگزوپری است، جزء ارکان داستان نیستند. یعنی داستان چنان پرداختی دارد که بی وجود نقاشی ها هم گویاست و خواننده را در فضا قرار می دهد؛ اما همین حضور نقاشیها تاکیدی بر ارتباط کاملا قوی این داستان با کودکان است.
و رفتار شازده کوچولو  که در عین اینکه او یک آدم کوچولوی خارق العاده است و از سیاره دیگری آمده اما رفتار و منش او کاملا کودکانه است مثلا فقط می پرسد و جوابی هم نمی دهد. و هر چه راوی از شازده کوچولو می فهمد از خلال صحبتهای اوست.
نکته های جالبی در داستان شازده کوچولو و در برخورد او با بزرگسالان وجود دارد. البته خیلی جاها راوی هم با همان دید شازده کوچولو به بزرگترها و اشتباهات رفتاری شان نگاه می کند. مثلا درمورد منجم ترک و اینکه طرز لباس پوشیدنش باعث پذیرش یا عدم پذیرش کشف ستاره شازده کوچولوست.
حضور درختهای بائو باب و ریشه دواندنشان و متلاشی کردن یک ستاره استعاره جالبی از هر اشتباهی است. بائو باب تا نهالی بیش نیست می تواند توسط یک بره خورده شود و مجال رشد را از دست بدهد اما وقتی بزرگ شد و ریشه دواند دیگر کاری از کسی برنمی آید. و این درختهای بائو باب چقدر شبیه گناهان آدمی اند. اینکه اگزوپری از درخت برای نماد چیز بدی که میتواند رشد کند استفاده کرده بسیار هوشمندانه است چون درخت در هر صورت نماد پاکی بوده و این ساختار شکنی دلیل محکمی دارد. نکته زیبای دیگری در مورد درختهای بائو باب این است که وقتی نهالند ممکن است با جوانه گل اشتباه گرفته شوند و این قدرت فریبندگی بائو باب است.
ارتباط شازده کوچولو با گلش ارتباط پیچیده ای است. هر دو یکدیگر را دوست دارند و شازده کوچولو پیش روباه اعتراف می کند که گلش او را اهلی کرده بود. شازده کوچولو صادقانه هر چه گلش می خواهد در اختیار او قرار می دهد و گل در عوض سپاسگزاری به رفتار خود پسندانه خود ادامه می دهد.
خروج شازده کوچولو از سیاره اش و سفرش بین سیارات رویایی ترین صحنه داستان است. راوی از اینکه شازده کوچولو چطور از سیاره اش خارج شده اظهار بی اطلاعی می کند و بعد می گوید شاید با پرنده های مهاجر آمده باشد.اینجا اگر قرار است باور نکنیم متهم می شویم به اینکه آدم بزرگها خیلی از چیزها را نمی فهمند پس باید قبول کرد و همراه شازده کوچولو شد.
در سیارات  آدم بزرگهایی که می بیند هر کدام نمادی از یکی از خصلتهای بد بشری هستند که شازده کوچولو به سادگی آن را شرح می دهد. حتی علت تعجب خود را می گوید و اینکه به هیچ طریقی نمی تواند به آنها حق بدهد. البته از بین پادشاه و خودپسند و میخواره و کارفرما و فانوس افروز او فقط به فانوس افروز حق می دهد. چون به چیز دیگری غیر از خودش مشغول است و این در ذهن شازده کوچولو یک نوع فداکاری معنا می شود. جغرافی دان هم که نمود ذهنی عالمان مدعی همه چیز در هر دوره ای هستند.
هفتمین سیاره زمین است یعنی شازده کوچولو از اسمان هفتم می آید.
برخورد شازده کوچولو با گلهای سرخ توی باغچه و بعد ارتباطی که با روباه پبدا می کند و تعریفی که روباه از اهلی شدن برایش می دهد معنی واقعی عشق است.
روباه از او می خواهد که اهلی اش کند بعد از اهلی شدن به او احساس نیاز پیدا می کند و منتظر او هم خواهد ماند حتی اگر زمانی برسد که او دیگر شازده کوچولو را نبیند گریه می کند و هر چیزی که او را به یاد شازده بیندازد برای ارزشمند و لذت بخش خواهد شد. وقتی شازده کوچولو معنای اهلی شدن را می فهمد پی می برد احساسی که نسبت به گلش داشته چه حسی بوده است.
برخورد شازده کوچولو با سوزنبان و مردی که قرص تشنگی می فروشد در راستای همان برخوردش با آدم بزرگها در سیارات است و می خواهد بگوید چرا هیچ بزرگسالی نمی تواند گلی را اهلی کند و از آن لذت ببرد.
و انتهای داستان و مرگ که روایت آن به شیوه ای کاملا هنر مندانه است. تعبیر خود شازده کوچولو هم از مرگ چنان ساده است که حتی اگر کودکی آن را بخواند از مرگ وحشت نخواهد کرد. مرگ برای شازده کوچولو بازگشت اوست به سوی گلش. شازده کوچولو برای راوی هم تاکید می کند که شاید ظاهر ترستناکی داشته باشد این رفتن، اما راه او دور است و او نمی تواند این جسم را این همه راه بکشاند پس به مار متوسل می شود با اینکه مارها قابل اعتماد نیستند.
راوی از آن به سفر شازده کوچولو تعبیر می کند و اینکه منتظرش می ماند تا روزی برگردد و اینکه اگر شما همچین آدمکی دیدید تعجب نکنید . او شازده کوچولوست.
نظرات

شاید باید گفت این داسنان برای کودکی ما نوشته شده نه برای کودکان هنوز که هنوزه وقتی میخونمش بغض میکنم البته من تا حالا این خوشبختی نداشتم که با صدای شاملو به داستان گوش بدم اگه بتونی جایی اپلود کنی که ما دانلود کنیم خیلی خوب میشه راستی متنت انقدر زیبا بود که با آدرس و .... توی وبلاگم گذاشتمش

2 تیر 1390 ساعت 12:28 | شاپور |  بدون email | بدون آدرس وب

این داستان بهترین هدیه از طرف خدا و اگزوپری به زندگی من بود البته من کاست اون که با برگردان احمد شاملو تهیه شده بود رو دارم و همیشه از اون استفاده می کنم کتابش رو هم به صورت pdf دارم بار نمی کنید من تا حالا شاید نزدیک 100بار اونو گوش کردم اما هر دفعه احساس می کنم باید بارها و بارها گوشش کنم. شنیدم به عنوان داستان قرنش انتخاب شده اما استنباط من اینه که داستان برتر کل تاریخ بشریت باشه.

9 فروردین 1390 ساعت 20:22 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

مانند وقتی که شازده کوچولو را خواندم از خواندن این متن دوباره گریه ام گرفت و این در حالی است که من آدم احساساتی نیستم .

2 خرداد 1389 ساعت 11:35 | سیاوش حبیبی |  sonopol1000@yahoo.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

یک نویسنده، یک کتاب

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو

فائزه شکیبا


یک نویسنده، یک کتاب

سری که درد... می کند

سری که درد... می کند

سارا عرفانی


یک نویسنده، یک کتاب

شازده کوچولو

شازده کوچولو

معصومه میرابوطالبی


یک نویسنده، یک کتاب

روح سبلان

روح سبلان

وجیهه علی اکبری سامانی


یک نویسنده، یک کتاب

دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم

دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم

معصومه میرابوطالبی


یک نویسنده، یک کتاب

دشت بان

دشت بان

سارا عرفانی


یک نویسنده، یک کتاب

هدایت و داستان کوتاه

هدایت و داستان کوتاه

بابک صحرانورد


یک نویسنده، یک کتاب

جنازه شما را به چه کسی باید تحویل داد؟

جنازه شما را به چه کسی باید تحویل داد؟

زهرا طراوتی


یک نویسنده، یک کتاب

امشب در سینما ستاره

امشب در سینما ستاره

حسن حبیب زاده (رها پاکان)


یک نویسنده، یک کتاب

مترجم دردها

مترجم دردها

مهدی امینی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...