3 دی 1388 ساعت 23:19
معصومه میرابوطالبی 

شازده کوچولو

نقاشی های این داستان که کار خود اگزوپری است، جزء ارکان داستان نیستند. یعنی داستان چنان پرداختی دارد که بی وجود نقاشی ها هم گویاست و خواننده را در فضا قرار می دهد؛ اما همین حضور نقاشیها تاکیدی بر ارتباط کاملا قوی این داستان با کودکان است.

در صفحه دوم کتاب، تقدیم نامه ای را از اگزوپری می بینیم که کتاب را به لئون ورت تقدیم می کند و در آن تاکید می کند که لئون ورت یک آدم بزرگ است و حتی معذرت می خواهد که چرا چنین خطایی را مرتکب شده و کتاب را به یک بزرگسال تقدیم می کند. در نهایت برای اینکه بچه ها او را ببخشند
می گوید کتاب تقدیم به لئون ورت، آن وقت که پسرکی بود.
از همان بخش اول، اگزوپری موضع گیری خودش را در قبال خواننده معین می کند. یعنی اگر کودکی حق با توست و کتاب هم از آن توست، پس قضاوت کن و اگر بزرگسالی، اینجا باید حق را به کودکان بدهی، چون آنها بهتر می فهمند.
اگزوپری با دقت تمام صحنه خشنی را برای خواننده طرح می کند که در جنگلهای وحشی رخ می دهد؛ اما این صحنه خشن، زندگی و حیات یک مار بوآست که یک فیل را بلعیده و باید شش ماه بخوابد تا آن را هضم کند. این یعنی صبر و تحملی که برای درک همه چیز لازم است؛ اما متاسفانه آدم بزرگها آن را نمی فهمند. راوی داستان که قرار است همراه و گوینده زندگی شازده کوچولو باشد، همچین
 کودکی ای دارد. راوی در جدایی خودش از بزرگترها تاکید دارد و شاید همین باعث شده که بتواند شازده کوچولو را ببیند.
نقطه برخورد راوی با شازده کوچولو نقاشی است.
نقاشیهای این داستان که کار خود اگزوپری است، جزء ارکان داستان نیستند. یعنی داستان چنان پرداختی دارد که بی وجود نقاشی ها هم گویاست و خواننده را در فضا قرار می دهد؛ اما همین حضور نقاشیها تاکیدی بر ارتباط کاملا قوی این داستان با کودکان است.
و رفتار شازده کوچولو  که در عین اینکه او یک آدم کوچولوی خارق العاده است و از سیاره دیگری آمده اما رفتار و منش او کاملا کودکانه است مثلا فقط می پرسد و جوابی هم نمی دهد. و هر چه راوی از شازده کوچولو می فهمد از خلال صحبتهای اوست.
نکته های جالبی در داستان شازده کوچولو و در برخورد او با بزرگسالان وجود دارد. البته خیلی جاها راوی هم با همان دید شازده کوچولو به بزرگترها و اشتباهات رفتاری شان نگاه می کند. مثلا درمورد منجم ترک و اینکه طرز لباس پوشیدنش باعث پذیرش یا عدم پذیرش کشف ستاره شازده کوچولوست.
حضور درختهای بائو باب و ریشه دواندنشان و متلاشی کردن یک ستاره استعاره جالبی از هر اشتباهی است. بائو باب تا نهالی بیش نیست می تواند توسط یک بره خورده شود و مجال رشد را از دست بدهد اما وقتی بزرگ شد و ریشه دواند دیگر کاری از کسی برنمی آید. و این درختهای بائو باب چقدر شبیه گناهان آدمی اند. اینکه اگزوپری از درخت برای نماد چیز بدی که میتواند رشد کند استفاده کرده بسیار هوشمندانه است چون درخت در هر صورت نماد پاکی بوده و این ساختار شکنی دلیل محکمی دارد. نکته زیبای دیگری در مورد درختهای بائو باب این است که وقتی نهالند ممکن است با جوانه گل اشتباه گرفته شوند و این قدرت فریبندگی بائو باب است.
ارتباط شازده کوچولو با گلش ارتباط پیچیده ای است. هر دو یکدیگر را دوست دارند و شازده کوچولو پیش روباه اعتراف می کند که گلش او را اهلی کرده بود. شازده کوچولو صادقانه هر چه گلش می خواهد در اختیار او قرار می دهد و گل در عوض سپاسگزاری به رفتار خود پسندانه خود ادامه می دهد.
خروج شازده کوچولو از سیاره اش و سفرش بین سیارات رویایی ترین صحنه داستان است. راوی از اینکه شازده کوچولو چطور از سیاره اش خارج شده اظهار بی اطلاعی می کند و بعد می گوید شاید با پرنده های مهاجر آمده باشد.اینجا اگر قرار است باور نکنیم متهم می شویم به اینکه آدم بزرگها خیلی از چیزها را نمی فهمند پس باید قبول کرد و همراه شازده کوچولو شد.
در سیارات  آدم بزرگهایی که می بیند هر کدام نمادی از یکی از خصلتهای بد بشری هستند که شازده کوچولو به سادگی آن را شرح می دهد. حتی علت تعجب خود را می گوید و اینکه به هیچ طریقی نمی تواند به آنها حق بدهد. البته از بین پادشاه و خودپسند و میخواره و کارفرما و فانوس افروز او فقط به فانوس افروز حق می دهد. چون به چیز دیگری غیر از خودش مشغول است و این در ذهن شازده کوچولو یک نوع فداکاری معنا می شود. جغرافی دان هم که نمود ذهنی عالمان مدعی همه چیز در هر دوره ای هستند.
هفتمین سیاره زمین است یعنی شازده کوچولو از اسمان هفتم می آید.
برخورد شازده کوچولو با گلهای سرخ توی باغچه و بعد ارتباطی که با روباه پبدا می کند و تعریفی که روباه از اهلی شدن برایش می دهد معنی واقعی عشق است.
روباه از او می خواهد که اهلی اش کند بعد از اهلی شدن به او احساس نیاز پیدا می کند و منتظر او هم خواهد ماند حتی اگر زمانی برسد که او دیگر شازده کوچولو را نبیند گریه می کند و هر چیزی که او را به یاد شازده بیندازد برای ارزشمند و لذت بخش خواهد شد. وقتی شازده کوچولو معنای اهلی شدن را می فهمد پی می برد احساسی که نسبت به گلش داشته چه حسی بوده است.
برخورد شازده کوچولو با سوزنبان و مردی که قرص تشنگی می فروشد در راستای همان برخوردش با آدم بزرگها در سیارات است و می خواهد بگوید چرا هیچ بزرگسالی نمی تواند گلی را اهلی کند و از آن لذت ببرد.
و انتهای داستان و مرگ که روایت آن به شیوه ای کاملا هنر مندانه است. تعبیر خود شازده کوچولو هم از مرگ چنان ساده است که حتی اگر کودکی آن را بخواند از مرگ وحشت نخواهد کرد. مرگ برای شازده کوچولو بازگشت اوست به سوی گلش. شازده کوچولو برای راوی هم تاکید می کند که شاید ظاهر ترستناکی داشته باشد این رفتن، اما راه او دور است و او نمی تواند این جسم را این همه راه بکشاند پس به مار متوسل می شود با اینکه مارها قابل اعتماد نیستند.
راوی از آن به سفر شازده کوچولو تعبیر می کند و اینکه منتظرش می ماند تا روزی برگردد و اینکه اگر شما همچین آدمکی دیدید تعجب نکنید . او شازده کوچولوست.
ارسال به دوستان بازدید: 2254