خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
19 آذر 1388

شعرهایم برای مخاطب

واقعاً هیچ سودی ندارد

از خدا خواستم تا كه شاعر

دست‌های مرا هم بكارد! 1

 

گفتم از هرچه آمد به ذهنم

از خر و گاو تا شیر و روباه

باغ وحشی است هر بیت شعرم

خالی از چهرۀ خوشگل ماه

 

سوژه‌ای نیست در جیب ذهنم

بنده یك شاعر بی‌خیالم

شعرهایم تخیل ندارد

كاشكی خاك بر سر بمالم!

 

از دو‌ بیتی كه كلاً سرودم

بود یك بیت و نصفیش «تضمین» 2

شعرهای مرا منفجر كن،

با تفنگ كلاشینكف و مین!

 

آرزو داشتم روزگاری

مثل سعدی بمانم نكونام

شهرتم مثل حافظ بپیچد،

توی پاریس و رم و ویتنام!

 

آه... افسوس! افسوس! افسوس!

مولوی جان! دلم را شكستی

گفته‌ای هرچه موضوع خوب است

در به روی من خسته بستی

 

كاش بابا به حرف تو آن روز

گوش می‌كردم از جان و از دل

شاعری هست شغلی مزخرف

چون نمی‌آورد نان به منزل!

 

 

*پی‌نوشت:

 

1) فروغ فرخزاد: دستهایم را در باغچه می‌كارم/ سبز خواهم شد/ می‌دانم/ می‌دانم/ می‌دانم...

 

2) اسم مودبانۀ سرقت ادبی!/ از آرایه‌های ادبی شعر فارسی، كه در آن شاعر، بیت یا ابیاتی را از شاعر دیگری در سرودۀ‌ خود می‌آورد تا بر درستی گفتۀ خویش، ضمانتی یا ریشی نزد مخاطب گرو گذاشته باشد.

نظرات

دوست داشتم

27 آذر 1388 ساعت 01:02 | باقالی |  بدون email | بدون آدرس وب

خوب و زیبا بود. البته بیش از حد پست مدرن!

24 آذر 1388 ساعت 14:29 | سید ناصر خادم |  naser_say@yahoo.com | بدون آدرس وب

KHEILI QAVI BOOOD

23 آذر 1388 ساعت 13:13 |  |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: