چالش: «همشهری داستان»، یکی از نشریات سازمان نشریات همشهری است؛ که رویکرد آن اختصاصا اتفاقات داستانی ایران و جهان است. برای آشنایی هرچه بیشتر گفتگوی کوتاهی با مهدی قزلی، دبیر این نشریه ترتیب دادیم. گفتگو در اتاقک وی انجام شد. جایی که حوادث آینده همشهری داستان از دیوار- شیشه نوشته هایش، کم و بیش قابل پیش بینی است...
داستان همشهری داستان را تعریف کنید.
حدود یک سال پیش طرح همشهری داستان در گروه نشریات همشهری داده شد. و من برای همکاری دعوت شدم. من به داستان علاقه داشتم ولی به روزنامه نگاری نه. اما این پیشنهاد را قبول کردم. با نظر اساتید مجله را طراحی کردیم و شماره اول آن، سریع تر از آنچه انتظار داشتیم منتشر شد. هنوز مجوز ماهنامه نداریم و مجله را به صورت کتاب در می آوریم. همشهری داستان شماره چهار در انتظار مجوز ارشاد است و شماره پنج نیز تا آذر چاپ می شود.
کار کی به شکل ماهنامه تثبیت خواهد شد؟ آیا شما پتانسیل لازم را برای این کار دارید؟
فعلا نداریم. ولی به محض اخذ مجوز آن را ایجاد خواهیم کرد. از این نظر مشکلی نداریم. البته انتظار داریم که نویسنده ها با جریان ژورنالیسم آشتی کنند. البته مقصود ژورنالیسم برای مخاطب خاص نیست. طیف مخاطب ما خوانندگان عام ادبیات و کتابخوان های حرفه ای هستند نه متخصص ها. تلاش می کنیم میانه رو باشیم تا نه در دام روشنفکری بیفتیم و نه مبتذل نویسی.
می توانید اندکی از سوابق کاری تان در این زمینه بگویید؟
عضو شورای سردبیری ماهنامه ای به مدیرت جناب شجاعی بودم. چند کتاب چاپ شده دارم. چند جایزه گرفته ام و در تعدادی از مسابقات ادبی هم داوری کردم.
سابقا با لوح هم همکاری می کردید؟
زمان مدیریت اقای امیرخانی چند کوتاه نوشته در مورد دفاع مقدس نوشتم. اما بیشتر از همکاری رابطه دوستانه دارم.
عملکرد ما را در لوح تحلیل می کنید؟
زمان افتتاح کار بسیار بدیعی بود. به نظر می رسید که این سبک کار در فضای سایبر محکوم به شکست است. اما برعکس پیشبینی ها، لوح با وجود انکه هیچ جنجالی نداشت تبدیل به یکی از پربیننده ترین سایت های کشور شد. بعد از امیر خانی این موفقیت ادامه پیدا نکرد. علت آن می تواند رشد سریع تعداد اینگونه سایت ها باشد. البته به رکود فرهنگی پس از انتخابات نیز باید اشاره کرد. در حال حاضر خوشحالم که دوستان سعی در احیای آن دارند.
در بخش «پرونده یک کتاب» شماره سه روی آخرین اثر امیر خانی کار کردید. می توانم بپرسم در شماره های بعد کدام آثار بررسی خواهند شد؟
بله. در شماره چهارم برای «کافکا در کرانه» موراکامی پرونده رفته ایم و شماره پنجم هم به کتاب «بابا نظر» خواهیم پرداخت.
تصمیم ندارید روی «قاعده بازی» مانور بدهید؟
شماره های قبل در مورد این کتاب مطالبی کار کردیم. اما از آنجایی که این کتاب جریان ساز نبوده تصمیم نداریم پرونده اختصاصی برایش کار کنیم.
با توجه به این که تخصص شما در این مجله داستان است، چرا نویسنده های مطالبتان صاحب سبک نیستند؟ منظورم این است که آیا تصمیم ندارید به نویسنده ها این امکان را بدهید که هر یک به زبان شخصی خودشان دسترسی پیدا کنند و با مخاطب همشهری داستان ارتباط برقرار کنند؟
نه. زیرا ما هنوز آنقدر منظم نشده ایم که بخواهیم چنین کاری را بکنیم. از طرفی هم حقیقت این است که اهالی داستان نیز در کشور ما انقدر منظم نیستند که این کار را برای ما بکنند. به همین خاطر ما از همان فرم استاندارد استفاده می کنیم. راستش خوب من به این موضوع فکر نکرده ام. نویسنده هایم هم همین طور. چون ما خیلی قبل تر از این ها هنوز گیریم. زیرا اصحاب قلم ما هنوز خود را درگیر کار روزنامه نگاری نمی کنند. این روز ها بیشتر انرژی ما صرف متقاعد کردن افراد می شود تا در مقابل مخاطبشان احساس وظیفه کنند. و برای آنها کار مطبوعاتی انجام دهند. البته از طرفی هم دنبال دوستان جوان هستیم که ناگفته پیداست بی تجربه اند. سیاست ما این است که این دو دسته را همزمان داشته باشیم.
من امیدوارم که در اینده انرژی ما صرف حذف مطالب باشد، نه جذب انها. چون در حال حاضر ما نه بستر لازم را برای اینگونه کارها داریم و نه مطلب را. در حال حاضر دنبال این هستیم که پای دوستان را اینجا باز کنیم. و من از همین جا اعلام می کنم مطالب ارسالی تمام عزیزان در هیئت تحریره بررسی خواهد شد.
به نظرم رسید که نویسنده ها و آثاری که بررسی کرده اید، شامل طیف خاصی از فعالان ادبی کشور هستند. به صورت کلی باید عرض کنم که اکثریت با نویسنده های حوزه هنری است. شما اینطور فکر نمی کنید؟
نه. من با این نظر مخالفم. چون ما سراغ خیلی ها رفتیم که همکاری نکردند. البته باید اضافه کنم که نویسنده های حوزه هم یک دست نیستند. و شامل طیف های متنوعی می شوند. به علاوه در حال حاضر در رکود جدی که در ادبیات داریم، به خاطر سوابق کاری تنور حوزه هنری از باقی جاها داغ تر است.
اما باز هم لازم می دانم که این را اعلام کنم که ما تحت برند همشهری هستیم و وابستگی جدی به هیچ نهاد دولتی نداریم. البته اصول کلی نظام را رعایت می کنیم. به خاطر همین از مطالب هنرمندان استقبال می کنیم. و سعی داریم از تمامی طیف ها مطلب داشته باشیم.
توضیح نکته ای در انتها ضروری است و ان این است که، ما معتقد به ادبیات جامع و مانع هستیم. یعنی انچه که هم عامه پسند باشد و هم در فرم قوی باشد. به علاوه به «ادبیات پاک» هم اذعان داریم. ادبیاتی که در ان اصول فرهنگ عمومی مردم رعایت شده باشد. چون الگوهای ادبیات در کشور ما هیچگاه بومی نبوده است، طبیعتا به این مساله هم حساس نبوده اند. ولی ما این حساسیت را داریم.
کمی در مورد داستان خودتان صحبت کنیم. «آخرین نفر». آیا می خواستید بگویید که آخر الزمان فرا رسیده است؟
نه. حرفی که می خواستم در ان داستان بزنم، اشاره به عدم جدیت کسانی است که خودشان را منتظر می دانند.
البته این که آخر الزمان رسیده است یا نه، قابل بحث است. خیلی ها معتقدند که بله، ما در آخر الزمان زندگی می کنیم. اخر الزمان یک ترکیب زمانی نیست، بلکه یک مفهوم است. داستان من شامل این مفهوم نیست. نگاه بی بی و عهد اوست. بی بی در حد اندازه خودش کاری برای ظهور اقا انجام داده است. هر کس دیگری هم باید با توجه به توانایی خودش کاری انجام دهد. و احساس پدر آخرین نفر، حس تکمیل عهد آن پیرزن است. هرچند معتقدم که او نباید فکر کند با اتمام این عهد، وظیفه اش را انجام داده و دیگر وظیفه ای ندارد. مخاطب هم نباید چنین تصوری بکند.
این ایرادی است که بعضا به داستان می گیرند. اما خودم معتقدم این آخرالزمان و لزوم ظهور در منطق داستان وجود ندارد.
به نظرم رسید فضای رئالی را برای طرح های گرافیکی آن تعریف کرده اید.
نه. برعکس. تنوع کارها و همچنین تصویر سازی هایمان بسیار بالاست. فضای سورئال هم داریم.
اما در تصویر شخصیت ها یکنواختی خاصی به چشمم آمد.
شما فقط داستان ها را نگاه نکنید. در داستان به هر حال شخصیت ها مهم تر از هر چیزی هستند. در قسمت های دیگر، تلاش کردیم طوری برخورد کنیم که اصل تنوع رعایت شود.
البته انتقادهایی هم به گرافیک نشریه شده است. مثلا این که بیشتر دیدنی از آب در آمده تا خواندنی.
من معتقدم سه شماره برای قضاوت و جمع بندی کافی نیست. هرچند گرافیست های حرفه ای متوجه تفاوت هایی در همین سه شماره شده اند و آن را به ما منتقل کرده اند. این را هم اضافه کنم که کار گرافیکی ما توسط معاونت ارشد هنری گروه مجلات انجام می شود. ما هم سعی می کنیم نقش خودمان را در حد مشاوره حفظ کنیم و در حوزه تخصصی آنها مداخله نکنیم.
در مورد رویکرد طنز نشریه کمی صحبت کنید؟
مکاتب بی ادبی تماما طنز است. در تاکسی نوشت هم نویسنده رویکرد طنز دارد.
در مورد همین مکاتب بی ادبی، باید بگویم که از نظر من طنز دلچسب و بدیعی ندارد.
قبول دارم طنز بدیع نداریم. علتش هم آن است که کار ما طنز نیست، بلکه داستان است. در سفره ای که پهن کرده ایم، طنز حکم نمک را دارد؛ نه چیز بیشتری. ممکن است حتی زمانی تشخیص بدهیم که باید آن را حذف کنیم.
بپردازیم به بخش سفر نامه. رویکرد شما چیست. آیا در این بخش -با توجه به پرداختن به سفر رهبر به کردستان- رویکرد دولتی خواهید داشت؟
نه. شماره اول سفرنامه فرانکفورت بود. در شماره دوم به سفر کربلا پرداخته بودیم که توسط ارشاد حذف شد. سفر سوم هم چون خودم همراه رهبر بودم سوژه اوریجینالی بود. فقط من بودم و هیچ کس جز من نمی توانست چنین چیزی را بنویسد.
در شماره بعدی قرار است به سفر یک طلبه جوان درمنطقه ای دورافتاده بپردازیم.
در این بخش کاملا دنبال جذابیت هستیم.
در مورد عکس های موجود در این بخش بفرمایید؟ قرار است شیوه روایت سفرنامه، عکس-داستان باشد؟
نه. معتقدیم عکس باید سفر نامه را تکمیل کند. سفرنامه چهارم عکس ندارد و از تصویرسازی بهره برده ایم. البته نظرمان این است که از این پس عکس ها کمتر شود تا مطلب بیشتر خواندنی شود تا دیدنی. این به رویکرد ما در مجله نزدیک تر است.
در بخش آموزش داستان نویسی، می خواهم بپرسم که آیا داستان نویسی آموزش دادنی است؟ این بخش از اولویت های کاری شما در همشهری داستان است؟
کسانی که داستان نویسی درس می دهند یا در مورد ان مطلبی متنشر می کنند در کشور ما دو دسته هستند. یا خیلی پیچیده می نویسند و یا پیش پا افتاده. مخاطب ما در این بخش نویسنده آماتور است. یعنی کسی که در حال حاضر می نویسد ولی نه به شکل حرفه ای. به همین خاطر برای راضی نگه داشتن این طیف مخاطب به ترجمه روی آوردیم. ترجمه هم که می دانید، مشکلات خودش را دارد. اما این صفحه از نظر ما مهم است و شاید حتی بیشترش هم بکنیم.
من خودم با این موافق نیستم که بتوان نویسندگی را آموزش داد.
گاهی نکته های ریزی در قالب بیان خاطره یا جرقه های ذهنی بیان می شود که برای نویسنده های جوان بسیار آموزنده تر است. آیا بهتر نیست به سمتی بروید که به این شکل بخواهید آموزشی بدهید؟
در بخش «عادات نویسندگی» فرض ما بر این است که در حین خاطرات نویسندگان بعضا آموزش هایی هم داده می شود. البته من هم با این موافق نیستم که نویسندگی را بتوان به شکل کپسول و قرص در آورد و به مخاطب داد. اما تجربه کسانی که به سبک و سیاق خاصی رسیده اند، قطعا مفید فایده خواهد بود. تاکید می کنم: مفید فایده. یعنی نه این که لازم و ضروری باشد و فرضا بدون مطالعه انها نتوان نویسنده شد.
تصور می کنم نویسنگی مانند رانندگی است. هیچ کس با کلاس رانندگی رفتن به واقع راننده نمی شود. آموزش برای آمادگی کسب تجربه است. وقتی پشت رل نشستید، این که چطور رانندگی کنید کاملا بسته به خلاقیت شماست.
اتفاقات داستانی ایران را در اینده چطور پیش بینی می کنید؟
آرزوی من این است که در اینده اتفاقاتی بیفتد. قرائن هم همین طور نشان می دهد. انقلاب اسلامی جریان ادبیات را متحول کرد. هرچند که قبول دارم شاهد افول در این زمینه بودیم ولی فکر می کنم اتفاقات مهمی در آینده خواهد افتاد.
منظورتان این است که چهره برجسته خواهیم داشت؟
نه، آثار برجسته. این دو باهم فرق دارند. در کشور ما اثار برجسته راحت تر خلق می شوند تا چهره های برجسته. و من امیدوارم از اثار برجسته هم عبور کنیم و به جریانات برجسته برسیم؛ خاستگاه «ادبیات اعجاز» در دنیا باشیم.
ادبیات اعجاز؟
تعریفش بسیار مشکل است. چیزی که مربوط به ماوراء و آخرالزمان سازمان یافته است. ما می توانیم خاستگاه ادبیات اخرالزمانی باشیم.
تعریف واضحی از ادبیات اعجاز مورد نظرتان بدست نیاوردم. آیا از خانواده «رئالیسم جادویی» است؟
رئالیسم جادویی مختص ادبیات سرخپوستی است. از آرزوهای آنها سرچشمه می گیرد. درواقع ریشه اومانیستی دارد. اما اعجاز اینطور نیست. دلیلش قابل شناسایی نیست. اما ما می توانیم در مورد ان معرفت پیدا کنیم. مثل دنیای اتم که قابل مشاهده نیست. امروز افق فیزیکدان ها بسیار وسیع است. ادبیات ما هم از منظر اعجاز افق وسیعی دارد. و دقیقا از همین منظر می توانیم جهانی شویم.
من نمی دانم کی این اتفاق بیفتد ولی هرگاه به ان نزدیک شویم، ما به عنوان رسانه موظف به انتقال آن هستیم.