• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

شعر نو


یک‌گوشه از آن پرده (کمی از بحر طویلی که کمی نیمایی‌ست...)

سیدحمیدرضا برقعی
15 آذر 1388





سیدحمیدرضا برقعی که همتش را به‌تمامی مصروف سرودن از اولیای حق کرده است، در این طریق از آزمودن شیوه‌های تازه و کهنه روی‌گردان نیست. او در این تجربه، «بحر طویل» یکی از قالب‌های فراموش‌شدة شعر فارسی را آزموده است:





1
یادم آمد شب بی‌چتر و کلاهی که به بارانیِ مرطوبِ خیابان زدم آهسته و گفتم «چه هوایی‌ست خدای من و آغوش رهایی...» سپس آن‌قدر دویدم طرفِ فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی، دلم آرام شد آن‌گونه که هر قطرة باران غزلی بود نوازش‌گرِ احساس که می‌گفت «فلانی! چه بخواهی، چه نخواهی به سفر می‌روی امشب، چمدانت پرِ باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وَ بیا» پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راهِ نفس باز شد و قافیه‌ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر، منِ بی‌تاب‌تر از مرغ مهاجر به کجا می‌روم اقلیم به اقلیم، خدا هم‌سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر، که سر راه به‌ناگاه مرا تیشة فرهاد صدا زد: «نفسی صبر کن، ای مرد مسافر، قَسَمت می‌دهم ای دوست، سلام من دل‌خستة مجنون‌شده را نیز به شیرینِ غزل‌های خداوند، به معشوقِ دوعالم برسان»، باز دلم شور زد، آخر به کجا می‌روی ای دل، که چنین مست و رها می‌روی ای دل، مگر امشب به تماشای خدا می‌روی ای دل، نکند باز به آن وادی... مشغول همین فکر و خیالات پر از لذت و پرجاذبه بودم که مشامِ دلِ من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذانِ سحرِ جمعه پراکنده در آن دشت خدایی‌ست.

2
چشم وا کردم و خود را وسط صحن و سرا، عرش خدا، کرب‌وبلا، مست و رها در دل آیینه، جدا از غم دیرینه، ولی دست به سینه یله دیدم منِ سر تا به قدم محوِ حرم بالِ ملک دور و برم یک‌سره مبهوت به لاهوت رسیدم، چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم، به‌خدا رفت قرارم، نه، به توصیف چنین منظره‌ای واژه ندارم، سپس آهسته نشستم، و نوشتم (فقط ای اشک، امانم بده تا سجدة شکری بگزارم) که به‌ناگاه نسیمِ سحری از سر گلدستة باران و اذان آمد و یک گوشه از آن پردة در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زد و چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشة معشوق... خدایا، تو بگو، این منم آیا که سراپا شده‌ام محو تمنا و تماشا، فقط این را بنویسید: رسیده‌ست لبِ تشنه به دریا، دلم آزاد شد از همهمه، دور از همه، مدهوش، غم و غصه فراموش، در آغوش ضریحِ پسرِ فاطمه آرام سرانجام گرفتم.

 3
...
نظرات

مثل همیشه بسیار زیباست!

20 آذر 1388 ساعت 23:42 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

این دو فراز را در وبلاگ ایشان نیز دیدم. در همانجا نیز برایشان پیغام گذاشتم که چطور میتوان به متن کامل شعر دسترسی پیدا کرد و البته جوابی درنیافتم. اکنون از شما راهنمایی میخواهم... و البته این سؤال که آیا دلیل خاصی دارد که معمولا آقای برقعی سروده هایشان را کامل منتشر نمیکنند؟

17 آذر 1388 ساعت 22:01 |  |  alef_shin@yahoo.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر نو

با علامت سؤال چترها

شعری از محمدحسین نعمتی

با علامت سؤال چترها

محمدحسین نعمتی


شعر نو

سبک جدید تشنگی

چند شعر عاشورایی

سبک جدید تشنگی

سیدعلی میرافضلی


شعر نو

در سیرک

در سیرک

اسماعیل امینی


شعر نو

نینوایی: تعزیه

نینوایی: تعزیه

عمران صلاحی


شعر نو

یک‌گوشه از آن پرده
(کمی از بحر طویلی که کمی نیمایی‌ست...)

یک‌گوشه از آن پرده (کمی از بحر طویلی که کمی نیمایی‌ست...)

سیدحمیدرضا برقعی


شعر نو

آی مردِ روستا...

آی مردِ روستا...

مجید اکبرزاده


شعر نو

برای صلح و ماهی‌ها

برای صلح و ماهی‌ها

عباس حسین نژاد


شعر نو

منظومه‌ی نقاره‌ها

منظومه‌ی نقاره‌ها

منظومه‌ی نقاره‌ها

مرتضا دلاوری پاریزی


شعر نو

با نامزدهای جایزه ی کتاب سال 1387: چله نشینی در اشک

با برگزیدگان کتاب سال 1387: چله نشینی در اشک

با نامزدهای جایزه ی کتاب سال 1387: چله نشینی در اشک

فاطمه نصر


شعر نو

در این شب آهسته: صادق رحمانی

در این شب آهسته: صادق رحمانی

در این شب آهسته: صادق رحمانی

صادق رحمانی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد