مایکل کین متولد 1933 لندن انگلستان است. وی نخستین نقش خود را در سال 1950 در یک فیلم سینمایی ایفا کرد و تاکنون در بیش از 140 اثر تلویزیونی و سینمایی ایفای نقش کرده و دو بار جایزه اسکار بازیگری را از آن خود کرده است. کین در سال 2000 میلادی توسط ملکه انگلستان به لقب سِر (sir) نائل آمده است. کتاب «درسهای یک بازیگر» در سال 1987 منتشر و در سال پیش بوسیله پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی انتشارات سوره مهر به زبان فارسی ترجمه و چاپ شده است. «درسهای یک بازیگر» بازگو کننده تجربیات بازیگری است که با کارگردانان بزرگی چون وودی آلن، جان هیوستن، اوئیس گیلبرت، نورمن جیسن، آلفونسو کوارون و کریستوفر نولان همکاری داشته است.
فصل اول کتاب «درسهای یک بازیگر» به نام بازیگری سینماست. کین در این فصل به تعاریفی درباره بازیگری میپردازد و تفاوت بین یک بازی سینمایی و یک بازی تئاتری را شرح میدهد. او این فصل را اینگونه آغاز میکند: «زمانی میگویند فردی یک زبان خارجی را خوب یاد گرفته که آن فرد بتواند به آن زبان خواب ببیند. یک هنرپیشه نیز باید بتواند رویای شخصیت فیلم را همچون خواب خود مجسم کند تا بتواند آن نقش را از آن خود بداند.» این گفته کین آنقدر جدی و سخت گیرانه است که هر تازه کاری با تصور این نوشته کین باید بسیار مصمم باشد تا خواندن کتاب را ادامه دهد؛ کین پس از این مقدمه سخت گیرانه دوربین را وفادارترین دوست یک بازیگر سینما میداند و هنرمندانه رفتار کردن با آن را هنر یک بازیگر فیلم میشمرد و با این گفتار به سراغ تفاوت تئاتر و سینما در مقوله بازیگری میرود و فرق بین واقعی بودن و تصنعی بودن را مطرح میکند و بازیگری تئاتر را براساس مقیاسش، غلوآمیز و تصنعی برمیشمرد و واقعی رفتار کردن در سینما را با این مثال به خواننده القاء میکند: «اگر بازیگری در صحنه تئاتر را به عمل جراحی با چاقو تشبیه کنیم، بازیگری فیلم همانند عمل جراحی با لیزر است.» کین به علاوه تفاوتهای عیان به تفاوتهای ریزی همچون تفاوت بیان و ژست نیز اشاره میکند و در دروسش به دنبال عادی کردن نقش دوربین در مقابل بازیگر فیلم است و هر از چند گاه جمله: «دوربین عاشق شماست!» را تکرار میکند. وی در فصول بعد به جزء جزء وظایف یک بازیگر میپردازد. به نکاتی که یک بازیگر فیلم باید پس از شناخت کلی از فضای سینما و فهم تفاوت آن با تئاتر به دنبالشان برود تا هم در پشت دوربین یعنی در برخورد با کارگردانان و بازیگران و ... و هم در جلوی دوربین یعنی برخورد با لنز و بدنه دوربین و نقش مقابل و... موفق باشد.
«اولین تماشاگر خودتان هستید. پس تماشاگر سهل انگاری نباشید و توقع و انتظار بیشتر از خودتان داشته باشید.» مایکل کین وظایف یک بازیگر را در آمادگی او قبل از انجام نقش میداند. تمرینات، حفظ کردن متن، مرور کردن صحنهها و آماده سازی بدن. در میان تمام این آموزهها، لحن نوشتاری کین (البته با استناد به ترجمه دقیق) بسیار قابل توجه است. در لحن نوشتاری وی نوعی طنز آمیخته با وحشت وجود دارد. طنزی که خواننده مشتاق را مشتاقتر میکند و وحشتی که پس از فهم زیر متن نوشتههای کین خواننده مشتاق را در بر میگیرد: «من تقریبا بیست سال است که فیلم بازی میکنم، وقتی شروع کردم میگفتند این جانشین شماست، یک جوان خوش قیافه و هم هیکل خودم آنجا ایستاده بود و سرانجام روزی به شما میگویند این جانشین شماست و شما فردی پیر و شکسته را که کلاه گیس پوشیده است، میبینید.»
موقعیت دوربین و نماها نیز نکاتی است که کین بسیار بر آن پافشاری میکند و قصد تشریح دقیق آن را برای خواننده دارد: «... بهتر است که از قبل بپرسید برای گرفتن چه نمایی باید آماده بشوید. این سوال برای این است که شدت ارائه نقش خود را تعیین کنید. یک راهنمایی کلی وجود دارد که در نمای اصلی میتوانید در ارائه نقش گسترده عمل کنید و در نمای متوسط، باید میزان ارائه خود را نصف کنید و در نمای نزدیک دوباره آن را نصف کنید. دانستن نوع نما همچنین به شما کمک میکند که بدانید چه چیزی در کادر مشخص خواهد بود.» او که بارها و بارها نقش دوربین را گوشزد میکند، عکسالعمل نشان دادن در مقابل آن را هم یادآور می شود تا به بازیگر مقابل دوربین، تکنیک بازی در مقابل آن را بیاموزد: «در زندگی واقعی وقتی به مردم گوش میدهید، چشمان شما به بالا و پائین حرکت میکنند، به اطراف نگاه میکنید، یکی از بهترین افرادی را که میتوان در این مورد مثال زد مارلون براندوست. او چشمهایش را از دوربین میدزدد. اغلب به بالا و پائین نگاه میکند و بعد یکدفعه به بالا نگاه میکند و شما تحت تاثیر چشمهایش قرار میگیرید.»
ادامه دارد ...