در خانه هنرمندان بودم که از نشستی به عنوان نشست مطبوعاتی نمایشگاه عکس “ آبان گان” ، نمایشگاه عکس های هدیه تهرانی که در خانه هنرمندان برگزار می شد به صورت کاملا اتفاقی مطلع شدم، و چون مدتی بود می خواستم درباره این نمایشگاه مطلبی منتشر کنم در آن حضور پیدا کردم. مطالبی در این جلسه گفته شد که سمت و سوی نظر من را نسبت به این نمایشگاه تا حدود زیادی تغییر داد. نگارش مطلب زیر تنها بهانه ای برای پرداختن به این جلسه و تلنگری است به …
ای کاش هدیه تهرانی نبودم!!
اول آنکه برگزاری یک نمایشگاه عکس به طور مسلم برای هرکسی آزاد است، همچنانیکه یک عکاس حرفه ای نمایشگاه برگزار می کند، یک آماتور رشته عکاسی چه شغل اصلی اش مکانیک باشد چه بقال و چه بازیگر حق آن را دارد که نمایشگاهی از آثارش برگزار کند و اگر غیر این باشد غلط است. حال در نمایشگاه خانم تهرانی وضع ارائه نمایشگاه به قدری متفاوت است که سوالات عدیده ای را در ذهن مخاطب حرفه ای عکاسی مطرح می کند و نه مخاطبانی که اولین حضورشان در خانه هنرمندان و یا حتی در یک گالری مرهون نمایشگاه خانم تهرانی است. سوالات به حدی زیاد است که هرچه سعی کردن سامانی به آنها بدهم تا بشود همه را مطرح کرد، حاصل نشد و به ناچار چند سوال عمده را مطرح می کنم، نخست آنکه آیا براستی خانه هنرمندان ایران حاضر است این فضای وسیع را در اختیار هر کسی قرار دهد ؟ اگر این گونه باشد که بعید است با تاکید بر روی عین، بنده می گویم تنبلی از امثال من بوده است که وقت خود را صرف تعیین وقت برای یک گالری برای یک نمایشگاه گروهی می کردیم. خاطرم هست حدود دو سال پیش “مانسا یووان” عکاس جوان و با تجربه کوربیس که نمایشگاهی در خانه هنرمندان برپا کرده بود مکانی بهتر از تالار انتظامی در طبقه فوقانی نصیب اش نشده بود. هرچند مقایسه سطح به سطح کاری غلط است ولی مقایسه من ازآن باب است که مردم ما بهتر است با چه کارهایی به خانه هنرمندان بیایند و با چه کارهایی نیایند، سیاست کلی خانه هنرمندان باید آشتی دادن مردم با هنر باشد و کسی که به خاطر اسم هدیه تهرانی به این مکان می آید اشکالی ندارد بیاید ولی در کنار این اسم آثاری را ببیند که اگر اسم تهرانی در زیر آنها با پلاکی فلزی چسبانده نشده ولی ارزشی دیداری و حسی برای او ایجاد کند ورود او را به این خانه خوش آمد بگوید نه مانند پتک بر سر او بکوبد که این یک مراقبه است و ممکن است شما چیزی از آن نفهمید، حضور یک اسم می تواند مهم باشد، حتی اگر آثاری با کیفیتی نازل را ارائه کند فرصتی مغتنم است برای هنرمندان تا مجال این را داشته باشند که در کنار این اسم مردم را با سطح والایی از هنر یک پله بالتر ببرند، و شاید خانم تهرانی کمی موضع ترس به خود گرفته اند تا تمام اطراف از غیر خالی شود. باید توجه داشت نام هایی که این سالها شنیده می شود در کنار اسم عکاسی است و این را باید مغتنم دانست برای چه کسی جذاب نیست که بداند اگر بیضائی عکس بگیرد قابها را چگونه می بیند ؟ اگر عکاسی در هفتاد سال پیش هم به این سهل الوصولی بود مطمئن باشید ما با آثارعکاسی پیکاسو هم به نمایشگاه می رفتیم؟ و اگر خوب بود لذت می بردیم و اگر بد یاد نقاشیهای خوبش می افتادیم. اتفاقی که در نمایشگاه هدیه تهرانی برای فیلمهای “اصغر فرهادی” و “افخمی” می افتد از همین نوع است، عکس های هدیه تهرانی بهانه خوبی است برای آنکه درباره کارنامه بازیگری اش بحث شود و بعد در کنار آن آثاری فاخر مثلا از” نیکول فریدنی” را دید و درست همین جاست که سوال دوم مطرح می شود.
آیا سازمان میراث فرهنگی بهتر نیست به امثال “فریدنی” و “ازناوه” وام بدهد تا به عکاسی که برای اولین بار آن هم از روی علاقه شخصی دست به عمل عکاسی برده است؟ و آیا در اساس سازمان میراث فرهنگی سازمانی حمایتی است یا یک سازمان مالی شبه بانکی است که می تواند وام دهد؟ در کل مشکل اصلی آن جایی آغاز می شود که خانم تهرانی می گوید در کل فروش این نمایشگاه برای من ارزشی ندارد فارغ از آن که قیمت گزاری بر روی آثار مؤید این نکته هست که حرف تهرانی نمی تواند حامل تمام معنا باشد، ولی نکته آن جاست که تهرانی برای این نمایشگاه هزینه ای نکرده است تا برایش مهم باشد چقدر می فروشد و در واقع خانه هنرمندان و میراث فرهنگی دست به دست هم داده اند تا آثار عکاسی هدیه تهرانی را به سرعت ارائه کنند در حجمی که نه حوصله یک نمایشگاه است و نه در سطح ارزشی یک موزه، خانم تهرانی به واقع باید از شخص شما پرسید فخر فروشی مالی به جامعه ای که بعد از سالها سختی کشیدن و تلاش کردن در یک عرصه با فروش نمایشگاهی آثارش زندگی می کند، آن هم در قیمت هایی که شما مطمئنا برای آن ارزشی قائل نیستید آن هم در خانه این جامعه که شما را با هیبتی جدید در پز یک عکاس می بیند به تمسخر گرفتن آن ها نیست؟ این رفتار که هنوز از راه نرسیده بر مسند ارائه احکام تازه در روش ارائه آثار هنری به هنرمندان هستید(مشکلات ارائه آثار در این نمایشگاه بسیار زیاد بود که در مجال این یادداشت نمی گنجید)، این که با تفاخر از پنج سال مراقبه خود صحبت می کنید و هنرمندانی را که با بیش از چهل یا پنجاه سال را نادیده می گیرید است که آنها را می آزارد. مگر نمی شود آثار نیکول فریدنی را در این ابعاد ارائه داد آن هم با وام میراث فرهنگی ؟ و چقدر دوستتان داشتم اگر می شنیدم که هدیه تهرانی در حال برگزاری نمایشگاهی ازآثار بزرگان عکاسی است.از نظر من درج نوشته “عکاسی ممنوع” بر سردر ورودی هر سالن نشان از فاصله شما با جامعه و ذات عکاسی است و دلایلی مسخره تر از آن در علت درج این نوشته که نشان فاصله شما با نمایشگاه های روز دنیاست. خانم تهرانی یک شبه ره صد ساله رفتن خطاست. خانم ترهنی اگر شما هدیه تهرانی نبودید(آنگونه که مظلومانه در نشست مطبوعاتی آرزو کردید) آنوقت اصلا نشستی اتفاق می افتاد.مشکل در ارائه آثار عکاسی توسط شما نیست همچنانیکه در اول اشاره کردم، مشکل در ان ادعایی است که می گویید ندارید، مشکل در رفتار است.