• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نگاه


قدر استاد: انقلابىِ پیر

محمدحسین جعفریان
8 دی 1388



   

برای علی معلم دامغانی
و
یوسف‌علی میرشکاک

 

نشسته بر مهتابى
خیره مانده به ماه...
ماه کم‌کم بر تخت آبی‏اش جلوس مى‏کند
و انبوه ستارگان چون سربازان جوان در برش می‏گیرند
نشسته بر مهتابى
خیره مانده به جنگل انبوه که در آغوش تپه ‏خوابیده است.
*
باد مى‏آید
تا جنگل در نیمه شب آذر بیدار شود
باد مى‏آید
تا درخت‌ها شلیته‏هاى زردشان تکان بخورد
باد مى‏آید
تا شاخه‏هاى بلند چنارى پیر
گاه، چون انگشتانى زخمى، به گونه‏های ماه
بساید
*
زمزمه مى‏کند:
ـ به گره، به گرهى در گلوى رود مى‏مانى
و رازى مرگ‏آلود در تو مى‏لولد
چون شعرى که پس از صداى چند گلوله
در نیمه شب خلوت شهر
بر کاغذى سپید، جوانه مى‏زند
*
دنیا اتاق کوچکى است
چه کسى جرأت مى‏کند از روزنه کلید
آن‌سو را بنگرد؟!
آه! بر عرشه ساحل رؤیاست
بر ساحل
عرشه!
*
ـ بشکه‏هاى شراب را به دریا ریختند
ملوان وحشت‌زده فریاد کشید:
ـ بشکه‏هاى شراب را به دریا ریختند...
و ما بریان مى‏شویم بر شعله‏ها
تا آنچه را از اندیشه زدوده بودیم، زنده‏ کنیم
چه‌کسى به دریا مى‏آید؟
وقتى عشق در کلبه‌‏اى پر شکوفه چشم‏انتظار اوست
آیا دریا تنها معشوقه مردگان نیست؟
چه‌کسى تفنگ بر شقیقه مى‏نهد؟
وقتى زمستانى سرد، هیزم‌ها در بخارى‏خانه‏اش شعله مى‏کشند
بارى ملوانان بر دریاها تنها گرهى کورآموختند
دریا معشوقه مردى کویرى بود
نه آن‌که نخستین لبخندش بر آب قى شده ‏بود
*
چه کسى مى‏داند چه مى‏گذرد بر مردى که‏ دل را در چمدانى کوچک
به رودخانه مى‏افتد؟!
چه‌کسى مى‏داند چه کشیده است دماوند تا واژه‏اى شود؟
چه‌کسى مى‏داند چه مى‏گذرد به مردى
بر میز قمار معشوقه؟!
به کجا باز گردد آن که در مسافرخانه‏اى ‏متولد شده است؟
آیا چیست پیراهن
براى کسى که پایان مقابلش مى‏رقصد؟
*
شب خیمه‌‏اى است تا آن که اشکى دارد بیفشاند
درختان به دستان مردگان مى‏مانند
به تضرع از خاک بیرون مانده...
داسى شکسته و دستانى بسته
گرسنه
و گندم‌زارى رسیده که آرام آرام
در باد مى‏پوسد
چه مى‏ماند جز رکیک‏ترین دشنام؟

باز مى‏گردد انقلابىِ پیر از مهتابى
و رازى مرگ‏آلود
در علفزار چشمانش پرسه مى‏زند
باز مى‏گردد لاابالى‏تر، تا بى‏اندک تشویشى
دیروز را همچون پروانه‏اى
لابه‏لاى کتابهاى شعرش به یادگار بخشکاند
*
کسى چاى مى‏آورد
ـ دشنه‏اى بگذار در دستم
و بى‏صدا دور شو
مى‏نگرد به باروتها که نوه‏اش در فنجان ‏مى‏ریزد
و تکه‏هاى شمشیر که دخترش در تابه سرخ ‏مى‏کند.
[گریست
و تا هنوز، غروب
باجى‌ست
که زمین به اندوه او مى‏پردازد]
آینه محو مى‏شود در وراى دود سنگین‏ سیگار
و انقلابىِ پیر فرو مى‏رود با خنجرش درفنجان چاى
آن‌سان که جنگلى در مه
آن‌سان که قایقى شکسته در امواج!



از: فصلنامه شعر، شماره 36

نظرات

زیبا بود

7 اسفند 1388 ساعت 17:47 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

از دست نوشته های زیبای شما بسیار مسرور شدم.بسیار واقعی بود. عالی بود عالی

7 اسفند 1388 ساعت 17:32 | omid Abed |  بدون email | آدرس وب

آقای علی معلم و یوسفعلی میر شکاک از بهترین شاعران جمهوری اسلامی ایران هستند امیدوارم روزی شما هم جا پای جای این شاعران خوب و توانمند کشورمان بگذارید.متشکر

1 بهمن 1388 ساعت 12:23 | شفیعی |  fzshafiee@gmail.com | بدون آدرس وب

بد و ضعیف در حد یک خاطره دخترانه.

26 دی 1388 ساعت 18:34 | بهنام یاسینی |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی زیبا بود واقعا هنرمندید.امیدوارم همیشه موفق باشید.باتشکر

13 دی 1388 ساعت 12:09 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

دمت گرم و سرت خوش باد جاوید

9 دی 1388 ساعت 09:42 | پاکزاد |  r.pakzad.ilam@gmail.com | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نگاه

آسمانی به قدر فهم مردم

چند کلمه با یاد شاعر شعرهای شنیدنی، محمدرضا آقاسی

آسمانی به قدر فهم مردم

امید مهدی‌نژاد


نگاه

قدر استاد: معلمِ نوآوری

قدر استاد: معلمِ نوآوری

علی‌محمد مؤدب


نگاه

قدر استاد: سواد، هویت، معلم

قدر استاد: سواد، هویت، معلم

نعمت‌الله سعیدی


نگاه

قدر استاد: انقلابىِ پیر

قدر استاد: انقلابىِ پیر

محمدحسین جعفریان


نگاه

قدر استاد: شاعر اگر حکیم نباشد...

قدر استاد: شاعر اگر حکیم نباشد...

رضا امیرخانی


نگاه

کوتاه‌ترین فیلمنامه‌های جهان

کوتاه‌ترین فیلمنامه‌های جهان

عباس حسین نژاد


نگاه

شعر کوتاه،‌ مخاطب کم‌حوصله

شعر کوتاه،‌ مخاطب کم‌حوصله

اسماعیل امینی


نگاه

میلاد آفتاب، جشنواره‌ای غیراداری
با تأملی در وضعیت جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی

میلاد آفتاب، جشنواره‌ای غیراداری با تأملی در وضعیت جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی

علی‌محمد مؤدب


نگاه

انگار همین دیروز بود
به بهانه برگزار نشدن کنگره شعر «میلاد آفتاب»

انگار همین دیروز بود به بهانه برگزار نشدن کنگره شعر «میلاد آفتاب»

سعید بیابانکی


نگاه

شعر درون‌گرای دیروز

شعر درون‌گرای دیروز

اسماعیل امینی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد