توضیح: اواخر خرداد امسال، هنگامی كه آتش فتنه داشت بر افروخته می شد، به یاد یكی از پیش بینی ها استاد معلم در فرجام این داستان افتادم و یادداشتی نوشتم. استاد این مطلب را چندین ماه پیش از انتخابات 22 خرداد 88 گفته بود و من یك هفته بعد از انتخابات با اندكی سانسور (كه ملاحظه می كنید) منتشر كردم. لطفاً بعد از هفت ماه یك بار دیگر این مطلب را بخوانید و برای صاحب چنین بصیرت و فراستی درودی بفرستید!
استاد علی معلم را لابد می شناسید. بعضی ها او را شاعر شاعران می دانند. بعضی ها او را پیش از این كه شاعر بدانند حكیم می دانند ( در این باره رضا امیرخانی در لوح چیزی نوشته بود به نام شاعر اگر حكیم نباشد مزلف است!) بعضی ها او را رند می دانند و بعضی ها …
این بنده در این هشت سال اخیر گاهی از نزدیك توفیق هم نشینی و تلمذ از محضرشان را داشته ام. در جلسات دوستانه و حتی رسمی همه تحت تأثیر اطلاعات و معلومات حیرت انگیز ایشان قرار می گیرند اما من بیش از این ها از هوش سرشار و دوراندیشی¬اشان شگفت زده می شوم. شاهد عرضم حكایت زیر است:
چند وقت پیش، شنیده ها حكایتها از آن داشت شخصیت خوشنامی را عده ای نامیزان وادار به پذیرش مسؤولیتی می كنند كه در آن پیش از این كه خیری برای آخر و عاقبت این بابا باشد، سودی برای دنیای آنان است.
استاد معلم به خلاف بقیه كه به پایان این ماجرا خوش بین بودند، درنگی كرد و گفت:” خدا به دادش برسد، اگر لگامش را به دست اینها بدهد می برندش بازار مال فروشها به جای (…) می فروشندش!”
این كه آن مرد محترم چه كار كرد و چه دید و این ماجرا چه سرانجامی پیدا كرد، موضوع عرض من نیست بلكه اصل، این حكمتی است كه آن روز استاد گفت و به گونه ای گفت كه هیچ كلام دیگری، یارای رساندن عمق فاجعه ای را كه در پیشرو بود نداشت!
لذا باید مواظب باشیم در هیچ شرایطی اختیار خود را به دست رفقای ناباب ندهیم زیرا وقتی به خود می آییم كه چه بسا دیر شده و خدای ناكرده، راه بازگشتی نیست! اللهم اجعل عواقب أمورنا بالخیر!