• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نقد و بررسی


تمشک های یخ زده

15 دی 1388

تاملی بر کتاب: «تمشکهایی که سفر نمی‌کنند»
نوشته: مریم روزبهانه


تابان زنی ایرانی است که بعد از قریب دو دهه زندگی در لندن، با دلتنگی به مرور خاطرات گذشته اش می پردازد. او از خانه پدری و زندگی شاد و بی دغدغداش در آن، در کنار همسایه هایی که زندگی هرکدام، داستان منحصر به فرد خود را داشته اند، خاطرات شاد و روشنی دارد. عشق پاک و معصومانه ای که میان او و پسر همسایه اشان، مرتضی به وجود می آید، مرکز و محور تمام خاطرات شیرین آن ایام است.
اما مرتضی به دلیل فعالیتهای سیاسی، به زندان می افتد و این، آغاز جدایی همیشگی آنهاست.
تابان به اصرار شوهر خاله اش، تیمسار، تن به ازدواجی اجباری با مردی میانه سال به نام پرویز می دهد و آنها برای همیشه جلای وطن می کنند و مقیم لندن می شوند. آنها صاحب دختری به نام رُخشید می شوند که به  لحاظ فرهنگی و اخلاقی، هیچ شباهتی به جوانان هم نسل و هم وطن خود ندارد و همین، باعث دوری تابان و رُخشید از هم، و سردی روابطشان می شود. 
در نهایت با مرگ پرویز، تابان پس از سالها به وطن بر می گردد. در حالی که اثری از تمام آن خاطرات خوب و قدیمی به جا نمانده است. پدرش از دنیا رفته و او به ناچار در کنار مادر و خاله اش، به زندگی سرد و خاموش خود ادامه می دهد...
شخصیت اصلی این اثر، «تابان» است. اما در منشأ حرکت خاص یا تغییر در محیط پیرامونش نیست. اصولاً نمی توان تابان را قهرمان اثر نامید. چرا که او بیشتر تابع شرایط عمل می کند. مثل پاره چوبی که سوار بر امواج خروشان، بی هیچ تلاش و تقّلا و هدفی، این سو آن سو کشیده می شود.
تابان به سهولت از عشق پاک مرتضی می گذرد و بدون علاقه و انگیزة کافی، و بدون فشار خانواده، با پرویز که مردی میان سال، مرموز و تودار و سرد و خشک است، ازدواج می کند.
این عدم پرداخت شخصیت، تنها منحصر به تابان نیست و به سایر شخصیت های اثر هم سرایت کرده است. ما از پرویز هیچ نمی دانیم و تا لحظة مرگش، دلیل فرار او از گذشته و از آدمهای پیرامونش، آشکار نمی شود و راز زندگی اش، سر به م‍‍ُهر باقی می ماند.
یا مرتضی که با غیبت ناگهانی اش در اواسط اثر، مثل مهرة سوخته ای حذف می شود و هیچ ردّ و نشانی از خود باقی نمی گذارد. حتّی به نوعی می توان گفت آن تلاش و مبارزه ای که او در راه آرمانها و اعتقاداتش می کرد و به خاطر آن، حتّی از عشق پاکش هم  می گذرد، عبث و بی ف‍‍رجام رها می شود!
شخصیتهای کم تأثیر، بی اراده و منفعل در کنار حوادث بی روح و بدون علت و معلول؛ دو نقطه ضعف اصلی اثر به حساب می آید.
اما آنچه در این میان، باعث نجات نسبی کار و جلب توجه مخاطب و ایجاد جذابیـّت شده، روایت ساده و بی پیرایه از زندگی سنتّی و قدیمی و باز گویی خاطرات خوشی است که در محله ای قدیمی با بافت اجتماعی خاص آن دوره، سرشار از لذتهای کوچک اما عمیق زندگی در کنار روابط پاک و دوستانه و صفای دل آدمهای آن دوران است.
خاطراتی که فصل مشترک گذشته های همة ما است و همه به نوعی، این خاطرات را هرچند محو و ناپیدا و غبار گرفته، اما در عمق دهلیزهای ذهنمان، به یادگار نگه داشته ایم.
اما از آنجا که سراسر اثر، به سوگنامه ای  برای این گذشتة از دست رفته تبدیل شده و قهرمان اثر، بی هیچ کنش و واکنشی، تنها به مرور این خاطرات می پردازد و این موضوع، قدری برای مخاطب جوان امروزی که پو پایی و تغییر و طُغیان در برابر ناملایمات و اجبارهای زندگی، از صفات برجسته اوست، کسل کننده و ناباور می نَماید.
تابان سالها به زندگی سرد وخاموش خود با پرویز، آن هم در غربت تن می دهد و حتی در روزهای پایانی زندگی پدر، به دیدنش نمی رود. با رخشید و عقایدش آن چنان بیگانه است که گویی هیچ سهم و نقشی در تربیت او نداشته و چشمانش را بسته و باز کرده و با رخشید جوانی رو به رو شده که او را نمی فهمد و دلیل اینهمه بیگانگی و نفرت او از «فرهنگ اصیل ایرانی اش» را درک نمی کند و نمی داند که این همه  دوری و سردی در روابط مادر و دختری آنها، از کجا آمده است!
و همة اینها باعث می شود. تابان، شخصیتی نباشد که مخاطب دوستش دارد و همراهش می شود و زندگی او را آنچنان که هست، می پذیرد و باور می کند.
و درست به همین دلایل است که تابان و قصة زندگی اش، هیچ حّسی را در مخاطب امروزی بر نمی انگیزاند، جز حسّ ملال آور دلتنگی و پشیمانی از به باد دادن یکی عمر زندگی!
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد و بررسی

موقعیت تلخ و  فرساینده

نگاهی به تک‌داستان «سرهنگ‌تمام» (آتوسا افشین‌نوید)

موقعیت تلخ و فرساینده

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

تا انتهای رود

نگاهی به سفر کسرا (جعفر مدرس صادقی)

تا انتهای رود

حسین جوانی


نقد و بررسی

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

نقدی بر رمان «باید بروم» (محمدهاشم اکبریانی)

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

حضور خلوت مرگ

نگاهی به مجموعه داستان «مرگ بازی» (پدرام رضایی‌زاده) نشر چشمه

حضور خلوت مرگ

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

طنز سرکوب‌گر یک راوی

درباره‌ی رمان «مایا یا قصّه‌ی آپارتمانی در خیابان کریم‌خان»

طنز سرکوب‌گر یک راوی

مجتبی گلستانی


نقد و بررسی

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

یادداشتی بر رمان «قطار ساعت ده به لندن» (پونه ابدالی)

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

محمد تمیمی


نقد و بررسی

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

یادداشتی بر «پنجاه درجه بالای صفر» (علی چنگیزی)

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

وحشت از تنهایی

نگاهی به مجموعه‌داستان «چهارشنبه آخر» (تقی واحدی)

وحشت از تنهایی

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

زوال خاندان مبشرانشایی

یادداشتی بر رمان «جسدهای شیشه‌ای» نوشته‌ی مسعود کیمیایی

زوال خاندان مبشرانشایی

محمّدعلی خبیر


نقد و بررسی

از گذشته نگذشتن

یادداشتی در معرفی و نقد مجموعه‌داستان "شکارچی را به عروسی‌ام دعوت کن" (مسعود لک)

از گذشته نگذشتن

خلیل رشنوی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...