• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

داستان کوتاه کوتاه


اعتراض

محمدحسن جمشیدی
26 دی 1388

در همان حال که عصا را زیر بغلش زده بود، کیسه را بالا آورد و تمام محتویات آن را مقابل صورت زن به روی میز خالی کرد:
_ ماهی نیست که سی چهل تا از این ها دم در خونه ی من سبز نشده باشه! بابا اینجا یکی نیست بمن بگه بنده اگه نخوام کسی برام نامه بیاره، باید کدوم شیر پاک خورده ای رو ببینم؟!
زن نیز که از رفتارش پیدا بود به این اوضاع کاملا آشنایی دارد، یکی از نامه ها را مطابق معمول برداشت و به سوی میز روبرویی حرکت کرد:
_ باور کنید من و همکارانم معذوریم استاد. اصلا خودتون رو بزارید جای ما. حاضرید نامه ای رو که کسی با هزار شوق و علاقه واسه هنرمند محبوبش نوشته رو بدست صاحبش نرسونید؟! خاصه این که طرفشون از اهالی ادب هم بوده و اتفاقا کلی مخاطب پر و پا قرص داشته باشند!

و مرد که درست مثل دفعات پیش اشک در چشم هایش حلقه زده بود، دوباره تاب نیاورد و خیلی سریع دست نویس هایش را از روی میز جمع کرد...

نظرات

اگه اونچه من از داستان شما فهمیدم، همون باشه که مدنظر شما بوده باشه پس خیلی دردناکه...

4 بهمن 1388 ساعت 19:39 | رمضان زاده |  بدون email | بدون آدرس وب

برای زندگی با عشق بهانه ای لازم داریم پس بهتره منتظر نمونیم زیبا بود

30 دی 1388 ساعت 00:21 | فرانک |  faranakjafari@gmail.com | آدرس وب

جالب بود

28 دی 1388 ساعت 13:49 | نرگس |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

داستان کوتاه کوتاه

فرزند صبح

فرزند صبح

مصطفی انصافی


داستان کوتاه کوتاه

درخت ساج

داستانک نویسنده‌ی 12 ساله از اندیمشک

درخت ساج

مهرزاد نژاداحمدی


داستان کوتاه کوتاه

قصر

قصر

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

وسوسه

وسوسه

اعظم شهیدی


داستان کوتاه کوتاه

ثریا خانم

داستانک یلدایی

ثریا خانم

حنانه سلطانی


داستان کوتاه کوتاه

از پشت شیشه

داستانک یلدایی

از پشت شیشه

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

شب

داستانک یلدایی

شب

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

بی‌دلیل

زهرا طراوتی


داستان کوتاه کوتاه

عبور شیشه‌ای

عبور شیشه‌ای

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

تکیه گاه

تکیه گاه

علیرضا آرام



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...