محمدسرور رجایی شاعر است و روزنامهنگار و نماینده خانه ادبیات افغانستان در ایران. رجایی در سال 1348 در کابل به دنیا آمده است و در سال 1373، پس از سقوط کابل توسط طالبان، به ایران کوچیده است. رجایی پیش از کوچ به ایران، سالها عضو یکی از گروههای جهادی افغانستان بوده است و علاوه بر عرصه کلمات، معرکه تیر و ترکش و گلوله را نیز تجربه کرده است مجموعه شعر نوجوان «گلهای باغ کابل» به تازگی از او به چاپ رسیده است.
شعری که از او میخوانید وصفی است از بهسود، سرزمین اجدادی او در افغانستان:
اندوهت
آهن گداختهایست بر جانم
و نامت
ماهی، آنچنان روشن
که پلنگان ذهنم را مست میکند
و گندمزار کلماتم را بارور
کتیبة هزارسالة رنج، بهسود!
مأمن ستیزندگان زمان
سرزمین رودخانههای بیخانمان
کوههایت
پشتههایی از کشتههای اجداد من است
و کتلهایت
درنگی بر حنجرة تاولزدة تاریخ
بهسود!
شهادتِ ناگزیر
پناهگاه خاکهای سرخ،
سنگهای سیاه،
و زمستانِ سفید
تو ملک سلیمانی
همنوا با باد
با درههایی چون غصههای بلقیس
بگذار سرزورانِ روزگار
رؤیاهای سیاهشان را
بر سر بپیچند
رنگآمیزی بهار را اهانت کنند...
مساحتِ بکرِ آغوشت
جایگاه ابدی من خواهد بود.
توضیح:
بهسود رودخانههای بیمقصدِ بیاستفاده زیاد دارد. «سیاهسنگ» و «سرخکتل» نام مناطقی هستند در بهسود. «رؤیاهای سیاه» اشاره به عمامه سیاه طالبان کوچنشین دارد که هرازگاه به بهسود حمله میبرند و کشتار میکنند. «سرزور» نیز در افغانستان قلدران زورگو را میگویند.