• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

شعر سپید


سرزمین رودخانه‌های بی‌خانمان

محمدسرور رجایی
28 دی 1388





محمدسرور رجایی شاعر است و روزنامه‌نگار و نماینده خانه ادبیات افغانستان در ایران. رجایی در سال 1348 در کابل به دنیا آمده است و در سال 1373، پس از سقوط کابل توسط طالبان، به ایران کوچیده است. رجایی پیش از کوچ به ایران، سالها عضو یکی از گروه‌های جهادی افغانستان بوده است و علاوه بر عرصه کلمات، معرکه تیر و ترکش و گلوله را نیز تجربه کرده است  مجموعه شعر نوجوان «گل‌های باغ کابل» به تازگی از او به چاپ رسیده است.
شعری که از او می‌خوانید وصفی است از بهسود، سرزمین اجدادی او در افغانستان:



اندوهت
آهن گداخته‌ای‌ست بر جانم
و نامت
ماهی، آن‌چنان روشن
که پلنگان ذهنم را مست می‌کند
و گندم‌زار کلماتم را بارور
کتیبة هزارسالة رنج، بهسود!
مأمن ستیزندگان زمان
سرزمین رودخانه‌های بی‌خانمان
کوه‌هایت
پشته‌هایی از کشته‌های اجداد من است
و کتل‌هایت
درنگی بر حنجرة تاول‌زدة تاریخ
بهسود!
شهادتِ ناگزیر
پناهگاه خاک‌های سرخ،
سنگ‌های سیاه،
و زمستانِ سفید
تو ملک سلیمانی
هم‌نوا با باد
با دره‌هایی چون غصه‌های بلقیس
بگذار سرزورانِ روزگار
رؤیاهای سیاه‌شان را
بر سر بپیچند
رنگ‌آمیزی بهار را اهانت کنند...
مساحتِ بکرِ آغوشت
جایگاه ابدی من خواهد بود.


توضیح:
بهسود رودخانه‌های بی‌مقصدِ بی‌استفاده زیاد دارد. «سیاه‌سنگ» و «سرخ‌کتل» نام مناطقی هستند در بهسود. «رؤیاهای سیاه» اشاره به عمامه سیاه طالبان کوچ‌نشین دارد که هرازگاه به بهسود حمله می‌برند و کشتار می‌کنند. «سرزور» نیز در افغانستان قلدران زورگو را می‌گویند.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر سپید

شب را خاموش کن

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

شب را خاموش کن

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

یک روز بد برای موزماهی

به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان


شعر سپید

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

شعری برای مهسا امین‌فروغی

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

سیدرسول پیره


شعر سپید

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

شعری از مجید سعدآبادی

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

مجید سعدآبادی


شعر سپید

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

شعری از آرش پورعلیزاده

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

آرش پورعلیزاده


شعر سپید

قایم‌باشک

شعری از اسماعیل محمدپور

قایم‌باشک

اسماعیل محمدپور


شعر سپید

این‌گونه که بی‌توام

شعری از کمال رستمعلی

این‌گونه که بی‌توام

کمال رستمعلی


شعر سپید

بی‌من رفتنت

شعرهای کوتاه محمد نقیان

بی‌من رفتنت

محمّد نقیان


شعر سپید

عصر روزهای بعد

یک شعر عاشورایی

عصر روزهای بعد

سیداکبر میرجعفری


شعر سپید

مشت‌ها

شعری از لیلا کردبچه

مشت‌ها

لیلا کردبچه



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد