• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نقد و بررسی


آی مردم! من تنها هستم

الناز اسکندری
13 بهمن 1388

یاداشتی بر کتاب «ها کردن»

اثر پیمان هوشمند زاده



«ها کردن»، قصه تنهایی انسان است. سیر قهقرایی انسان در این کتاب به صورت داستان های پیوسته روایت می شود. داستان هایی که ترتیب زمانی در آنها رعایت شده است. در فصل ابتدایی، مرد همراه همسرش زندگی می کند. اما این به معنای زندگی مشترک نیست. آنها هریک در دنیای خودشان زندگی می کنند. زن تفریحات خودش را دارد و مرد هم زندگی خانوادگی اش محدود به یک کاناپه و یک تلوزیون است. خواننده از همان ابتدا در می یابد که این رابطه محکوم به جدایی است. در فصل های بعد زن از قصه حذف می شود و مرد تنها و تنها تر می شود. جای همسرش را در ذهن، به فانتزی یک رابطه جنسی خالی از عشق با یک منشی جوان و خوش پوش می دهد. این فانتزی در ذهن او آرام آرام پررنگ می شود و جالب این جاست که رو به خشونت می رود. منشی خیالی هر آن ظرافت و زنانگی خودش را از دست می دهد و مرد تبدیل به یک لمپن می شود.
آنچه گفته شد، خط اصلی داستان است. اما کتاب محدود به همین جریان نیست. در هر فصل دایره روابط پرسوناژ تنگ تر می شود. او سخت تر با اطراف ارتباط برقرار می کند. در ابتدا او حضور همسرش را از روی کاناپه زیر نظر دارد. با تلوزیون و فیلم ها ارتباط برقرار می کند. در فصل بعد به زیر لحاف می خزد و دنیا را از سوراخ آن می بیند. بعد شروع می کند به برقراری ار تباط تخیلی با وسایل سابق خانه. کم کم ارتباطش را با دوستان به ظاهر موفقش از دست می دهد. نمی تواند با همسایگانش تعامل سالمی داشته باشد. وسواس همسایه طبقه بالا و بی مبالاتی فردی که ماشینش را جای او پارک می کند باعث شکنجه اوست. این ها مشکلات آپارتمان نشینی هستند. همه ما شاید دچار آن شده ایم. اما بحران داستانی از آنجا سرچشمه می گیرد که شخص نمی تواند راه حلی برای آنها پیدا کند. نمی تواند به پیرزن وسواسی طبقه بالا بگوید که فرشش را طوری پهن نکند که جلوی منظره پنجره او را بگیرد. نمی تواند جای پارکش را پس بگیرد. در عوض دچار توهم می شود و در خیالات خودش میخ زیر چرخ اتومبیل همسایه مزاحم می گذارد. در آخر، دنیای او آنقدر کوچک می شود که تن به برقراری ارتباط با جای قدیمی زخم در دستش می دهد. به آن شخصیت می دهد تا هم صحبتش بشود.
در ابتدای نوشته گفتم:ها کردن قصه تنهایی انسان است.
اجازه بدهید این کلیشه را اینگونه اصلاح کنم که: ها کردن قصه حاد شدن یک اختلال روانی است.
البته تقصیرها همه متوجه خود فرد نیست. این طور نیست که بخواهم به شخصیت داستان برچسب: روانی! بزنم و خودم را از شر این نوشته خلاص کنم. بر عکس عوامل محیطی زیادی انسان معاصر را به سمت این تنهایی راهنمایی می کنند. توهمات تزریق شده از طریق رسانه، تنها یکی از هزاران است. پیمان هوشمندزاده مردی را ترسیم کرده که از همان ابتدا مشکل دارد. نمی تواند با همسرش ارتباط برقرار کند، دچار توهم است، حرف ها و دردهایش را در دلش می گوید و سعی می کند پیش خودش وانمود کند که زیاد جدی نیستند. . . شاید او دچار عارضه: «جدی نگرفتن دنیا» و شاید هم: «زیادی جدی گرفتن دنیا» است. با این پیش فرض نویسنده، سیر سقوط فرد و در واقع «منطق داستان»، برای مخاطب قابل درک است. اما شایسته بود نویسنده عوامل ایجاد کننده این اختلال را موشکافانه تر بررسی می کرد. شخصا به عنوان یک مخاطب ترجیح می دهم به سمتی راهنمایی شوم که بدانم چرا شخصیت دچار توهم است. کد هایی که در مورد گذشته و کودکی داده می شود بسیار ناچیز است.
از من خواسته شده بود نگاه اجتماعی به ناهنجاری روایت شده در این کتاب داشته باشم. می توانستم ساعت ها بنشینم و نظریات جامعه شناسی را برایتان ردیف کنم. اما دیدم که پیمان هوشمند زاده در واقع دغدغه بررسی جامعه شناختی شخصیتش را نداشته است. داستان شرح روحیات یک انسان تنها است که ایده آل هایش را در ذهنش دنبال می کند و در نهایت هم بین خودش و شهر (که نماد دنیای خارج از تخیل اوست) هاله ای ترسیم می کند و آخرین امیدها را برای بازگشت از بین می برد.  باید بگویم که ها کردن در ترسیم دنیای یک چنین فردی موفق عمل کرده است.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد و بررسی

موقعیت تلخ و  فرساینده

نگاهی به تک‌داستان «سرهنگ‌تمام» (آتوسا افشین‌نوید)

موقعیت تلخ و فرساینده

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

تا انتهای رود

نگاهی به سفر کسرا (جعفر مدرس صادقی)

تا انتهای رود

حسین جوانی


نقد و بررسی

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

نقدی بر رمان «باید بروم» (محمدهاشم اکبریانی)

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

حضور خلوت مرگ

نگاهی به مجموعه داستان «مرگ بازی» (پدرام رضایی‌زاده) نشر چشمه

حضور خلوت مرگ

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

طنز سرکوب‌گر یک راوی

درباره‌ی رمان «مایا یا قصّه‌ی آپارتمانی در خیابان کریم‌خان»

طنز سرکوب‌گر یک راوی

مجتبی گلستانی


نقد و بررسی

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

یادداشتی بر رمان «قطار ساعت ده به لندن» (پونه ابدالی)

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

محمد تمیمی


نقد و بررسی

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

یادداشتی بر «پنجاه درجه بالای صفر» (علی چنگیزی)

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

وحشت از تنهایی

نگاهی به مجموعه‌داستان «چهارشنبه آخر» (تقی واحدی)

وحشت از تنهایی

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

زوال خاندان مبشرانشایی

یادداشتی بر رمان «جسدهای شیشه‌ای» نوشته‌ی مسعود کیمیایی

زوال خاندان مبشرانشایی

محمّدعلی خبیر


نقد و بررسی

از گذشته نگذشتن

یادداشتی در معرفی و نقد مجموعه‌داستان "شکارچی را به عروسی‌ام دعوت کن" (مسعود لک)

از گذشته نگذشتن

خلیل رشنوی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...