خلاصه: ارغوان کامرانی به علت تماس با پدرش که عضو هیئتی ضد انقلاب است تحت نظر ماموردولت با نام مستعار هوشنگ است اما پس از کش و قوسی رابطه هوشنگ و ارغوان شخصی میشود ...
«به رنگ ارغوان» فیلم افتتاحیه بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر فیلمی است قابل اعتنا و شاید بهترین فیلم افتتاحیه در این سالهای اخیر است. «به رنگ اغوان» از چند جهت قابل بررسی است که نخست، شاید عبور از خط قرمزهایی باشد که فیلمساز ایرانی تا به حال نتوانسته است از آن سخن بگوید. پرداختن به داستان زندگی یک مامور دولتی (که به اصطلاح جاسوس مینامیم)، پرداختی است که در سینمای ایران شامل خط قرمزهای فراوانی بوده است. اما با دیدن «به رنگ ارغوان» متوجه آن میشویم که میتوان بدون جنجال آفرینی به این مقوله نیز پرداخت. البته این را شخصی متوجه میشود که فیلم را بدون اغماض و تحلیل قبلی نگاه کند تا هزاران هزار تحلیل سیاسی و غیر سیاسی برای آن نتراشد و قطر پرداختن این به اصطلاح خط قرمزها را بیشتر نکند!
از دیدگاهی دیگر شاید «به رنگ ارغوان» برخلاف «دعوت» متفاوتترین (نه بهترین) فیلم حاتمی کیا باشد. ابراهیم حاتمی کیا با «دعوت» فیلم متوسط ملودرامی را به نمایش گذاشت که بیشتر از یک اثر سینمایی اثری تلویزیونی به شمار میرفت و با این مدیوم قابل مقایسه بود، اما «به رنگ ارغوان» نشان میدهد که حاتمی کیا سینما، تعلیق، داستان و شخصیت پردازی را خوب میشناسد و میتواند در آثارش خلاقیت سوژه پردازی را بر خلاف فیلمسازان دیگر ایرانی اثبات کند. حاتمی کیا هم طنز را به خوبی میشناسد و هم ملودرام را و باید گفت «به رنگ ارغوان» روی خط این دو ژانر حرکت میکند. اما با فواصلی که گاهی حس و حال فیلم و شخصیتها را بر هم میزند که این را میتوان جزو ایرادات فیلم دانست. ملودرام «به رنگ ارغوان» با نشانههایی چون تعلیق، پایان خوش (که البته برداشتها درباره این مورد متفاوت است) و طنز جاری در اجرا، در کل اثر محکم و خوب از آب در آمده است. اینکه در میان تعلیق شخصیت هوشنگ که بین پذیرفتن عشقش به ارغوان یا ادامه دادن مسئولیت جاسوسیای که بر عهده گرفته قرار گرفته است، فرخ نژاد با کمک حاتمی کیا و البته طنز مورد علاقه حبیب رضایی (که بازیگردان اثر نیز بود) باز هم تماشاگر را وادار به فاصله گذاری و دیالوگهای خنده آورش میکند که مهارت حاتمی کیا در پرداخت یک ملودرام را نشان میدهد. اما در جای دیگر فیلم مانند فصل ماقبل آخر اثر هنگامی که ارغوان را دستبند زدهاند و در میان اتفاق تراژیک گم شدن هوشنگ و تیر خوردن پدر او هستیم؛ چهره مهرداد ضیایی را میبینیم که تمام سالن را به خنده وامیدارد که اگر این صحنه تعمدی است باید گفت فاصله گذاری زیادی را آن هم بدون هدف ایجاد کرده است، اما اگر تعمدی نیست باید گفت تمام مود صحنه را از بین میبرد و اثر گذاری آن را کاهش میدهد.
«به رنگ ارغوان» با تمام قوت خود اما در فصل پایانی خود دچار ضعف است. اینکه تماشاگر در بهت غیب شدن ناگهانی شخصیت هوشنگ قرار گرفته و در تعلیق قرار دارد، ناگهان او را کنار ارغوان مشغول فیلمبرداری آن هم با تغییر چهره میبینیم و لبخند ارغوان را شاهد هستیم (یعنی پایانی خوش). اما اطلاع یافتن از وجود "فلق"، نام جاسوسی که حالا هوشنگ را تحت نظر دارد و از او و ارغوان عکس میگیرد و گزارش میفرستد، فضاسازی فصل ماقبل آخر را خنثی و بی اثر میکند و تمام تلاش آن فصل را بر هم میریزد.
در کل میتوان گفت به رنگ ارغوان در رشتههای کارگردانی اثر، بازیگری حمید فرخ نژاد و فیلمبرداری حسن کریمی میتواند بخت بالایی در بردن سیمرغ داشته باشد.