فیلم جدید تهمینه میلانی، تكرار بیانیههای اخلاقیست كه او همواره داستان را به پایش فنا میكند. «تسویه حساب» روایت یك گروه دختر شكست خورده یا طرد شده یا درك نشده است كه قصد دارند با به دام انداختن مردهای سن بالای مورد دار، آنها را تلكه كنند و در این بین بیننده مجبور است تكرار چندباره یك موقعیت را تحمل كند و ببیند كه چگونه مردهایی از قشرهای گوناگون جامعه، گرفتار این گروه میشوند. مسئله این نیست كه میلانی فیلمی راجع به زنانی یا مردانی با رفتارهای ناهنجار میسازد، بلكه مسئله این است كه میلانی همان ایدههای كلیشهای را به همان شیوه كلیشهای به نمایش میگذارد. مردهایی كه فقط «قربون چشم و ابروی خوشگل» زن رفتن را بلدند و از هر قماشی، چه هنرمند، چه تاجر و چه مذهبی، معتقدند كه زن باید بچه و شوهر و خانهداری بلد باشد و لا غیر؛ و شاید از هر ده مرد فقط یكی به درد بخور بین آنها پیدا بشود (كه از قضا نقش ایشان را شوهر خود خانم میلانی بازی میكنند). و البته درمقابل این مردها نیز زنانی هستند كه باید از خود دفاع كنند و (یا مثل اینجا) اینجا انتقام بگیرند. در نهایت نیز زنی كه به وضعیت مردان تن بدهد مانند خواهر مریم آخر و عاقبتش پشیمانی است. فیلم نكته یا زیر متنی ندارد كه احتیاج به توضیح یا تبیین بیشتری داشته باشد و برای فیلمی كه داعیه نگاهی عمیق به جامعه دارد، فاجعه همین است. چرا كه آنچه كه قرار است نتیجه گیری بیننده از فیلم باشد، به شكل بیانیه به خورد او داده میشود. و بر این منوال فیلم برای آن بخشی از جامعه جذاب است كه اصلا احتیاجی به دیدن این فیلمها ندارد (مثل زنان خانه دار) و در واقع به جای تاثیرگذاری، فقط تبدیل به تفكر به تصویر كشیده شده آنها میشود. تاثیری در حد فیلمهای هندی كه آه و حسرتی لحظهای، و فراموشیای ابدی در پی دارند.
ضعفهای فیلم بسیار است. اما به عنوان نمونه میتوان گفت ایراد اساسی «تسویه حساب» شكست در ایجاد تعادل بین شخصیتها در ذهن بیننده است. میلانی چهار دختر خلافكار را به عنوان قهرمانانش انتخاب كرده است. بر این اساس كار او برای مثبت كردن چهره این نوع از شخصیتها در ذهن بیننده سختتر است چرا كه به شكل پیش فرض، تصور بیننده از چنین شخصیتیهایی منفی است. حال میلانی به جای طراحی جزئیات برای گرایش شخصیت به سمت مثبت در ذهن بیننده، اول دشمنان او را آدمهای خبیثی نشان میدهد تا رابطه آنها را با بیننده قطع كند و بعد، شخصیت را دچار چنان مظلومیت اسفناكی میكند كه بیننده نه به واسطه احساس نزدیكی به او، بلكه به واسطه دلسوزی صرف ترجیح بدهد كه او نبازد، نه اینكه با او همذات پنداری كند. از این روست كه از گریههای بیش از حد شخصیتها منزجر كننده میشود و مرگ آنها در پایان فیلم هنگام فرار از دست پلیس (به سبك «تلما و لوئیز»)، ناراحت كننده نیست. و باز از همین روست كه بینندهای كه حق انتخاب بین شخصیتها از او گرفته شده و نتیجتا در جدال با مثبت و منفی گرایی ذهنیت خود و اغراقی كه در اثر موج میزند، نتوانسته به هر دلیلی حق را به شخصیتها بدهد، از تكرار رفتارهای آنها مدام عصبانیتر میشود و حتی به جملات از سر استیصال حامد بهداد مثل "سبیل میكنه دویست هزار تومن" میخندد.
رابرت مك كی در شاهكارش «داستان» میگوید: صحنه احساسی در فیلم بار اول بیننده را به گریه وامیدارد، تكرار دوباره آن او را محزون میكند و تكرار آن برای بار سوم او را میخنداند. شاید این توجیهی باشد برای درك مجادله كوتاهی كه میلانی در خصوص كمدی نبودن فیلمش با حاضرین در جلسه مطبوعاتی داشت.
جلسه مطبوعاتی
خانم میلانی معتقد بودند كه فیلم پر از جزئیات است و تحقیقات میدانی زیادی برای آن انجام شده و شخصیتها به تدریج كامل میشوند و البته، توضیحی ندادند كه ایشان معتقدند این جزئیات قرار است به یك «كل» معنادار و معقول منجر شوند یا خیر.
السا فیروز آذر، خواهرزاده خانم میلانی، در جشنواره سال گذشته در دیگر ساخته خانم میلانی یعنی «سوپراستار» نیز بازی كرده بود و در «تسویه حساب» هم او به همراه خواهرش، نقش دو خواهر را بازی میكردند. خدا عاقبت این روند را به خیر كند.