«هجو» به معنای سخن پوچ و بیهوده است. "هجو گفتن" نیز به معنی بدگویی است اما هجو دراماتیک که ازهمین لغت گرفته شده به معنی سخره گرفتن مسائل است. مسائلی اعم از هر چیزی که بتواند به سخره گرفته شود؛ اما در هجو (به سخره گرفتن صرف) دو هدف انجام میشود: یک؛ هجو کردن به هدف سرگرمی که شاید بتوان این نوع هجو را افراطی شمرد و دوم نیز هجوی که منجر به تامل شود. یعنی یا به موضوعی عمق بخشد (با اینکه آن را به هجو میکشد), یا آن را با رسیدن به هدفی والاتر مسخره میکند و به استهزاء میکشد. این مقدمه شاید بتواند نوع هجویه «آتشکار» را برای خواننده مشخص کند که برای پرداخت به این مشخصهها، نخست باید اثر اول کارگردان را مورد بررسی قرار داد و سپس با توجه به آن به آتشکار توجه کرد.
«خواب تلخ» اثر اول امیر حسین یوسفی هجویهای درباره مسئله مرگ بود. در این اثر پیرمردی که سالهاست مرده شور است با عزرائیل درگیر میشود و او را هر دفعه غافلگیر میکند و از منزلش بیرون میاندازد. اما در آخر با غسلی که خودش میکند آماده حضور فرشته مرگ میشود. «خواب تلخ» در وهله نخست اثری کمدی است، اما در آخر تاثیر خود را بر روی تماشاگر میگذارد و به موضوعی که کمدی کرده و آن را به سخره گرفته بود (مرگ) عمق میبخشد و اثری ماندگار را ثبت میکند. اما آتشکار نگاهی دو لبه به هجوی که نشان میدهد دارد. در آتشکار به آن شکل واضحی که میتوان «خواب تلخ» را تعریف کرد و داستانش را شرح داد نمیتوان پرداخت زیرا داستان، از چند جهت حول یک محور پرداخت میشود. «آتشکار» داستان مردی به نام سهراب با بازی حمید فرخ نژاد است که آتشکار کارخانه ذوب آهن است و با مشکل پسر دار شدن دست و پنجه نرم میکند اما سه دختر دارد. او توسط پدرش که مرده و از دنیای ذهنی با او رابطه دارد سرزنش میشود، اما همسرش از وی میخواهد که وازکتومی کند تا دیگر دختر دار نشوند! این داستان در سه اپیزود بهشت، دوزخ و برزخ ارائه میشود که میتوان این اسم گذاری را هجوی استعارهای از «کمدی الهی» دانته دانست که البته در برخورد مضمونی در برابر اثر هجو شده نیز نامربوط نیست. سهراب توسط پدرش با بهشت و جهنم آشنا میشود و هر کدام را براساس موقعیت حال خود میبیند. دیدن آتشکارهای کارخانه ذوب آهن در جهنم و عذاب کشیدن آنها چون وازکتومی کردهاند نیز هجوی است از این وضعیت درونی سهراب. مسائل جدی چون بهشت و جهنم توسط یوسفی به هجو کشیده میشود و دیالوگهای به یادماندنی پدر را درباره سهراب شکل میدهد که در فصلی که میخواهد او را باعاقبت وازکتومی کردن آشنا کند و به جهنم ببرد، به وی میگوید: «حضرت آدم گول شیطون رو خورد چون بابا بالا سرش نبود!». فارغ از شوخیهای ریزی که در اثر وجود دارد مانند فصلهایی که حاج آقا برای سهراب سخن میگوید یا لحظاتی که در کارخانه اعتصاب میکنند و بعد اعتصاب خود را به خاطر یک گونی برنج رایگان میشکنند، یا نور قرمزی که همیشه از اتاق سهراب و زنش بیرون می زند... میخواهیم به بررسی هجوی که یوسفی درباره آن پی رنگ داستانی خود را پرداخت کرده است بررسی کنیم. یوسفی به بهانه وازکتومی کردن شخصیت اصلیش که اتفاقا بازیگرش را نیز کاریکاتوروار انتخاب کرده یعنی مردی قوی هیکل مانند فرخ نژاد؛ میخواهد مسائلی سیاسی، اجتماعی و عقیدتی را به نقد بکشد که بسیاری از آنها با یکدیگر انسجام پیدا نمیکنند و پرداخت آنها در سه اپیزود نمادین اثر و شوخیهایش با مسائل جدی مطرح شده را کمی آشفته میکند و باز از انسجام اثر بر خلاف خواب تلخ، میکاهد.
به دور از مساله انسجام اثر و هجویاتش، سوال اساسی اینجاست که آیا اثر به منظور عمق بخشیدن به مسائل پرداخت شده دست به هجو میزند یا صرفا اثری است سرگرم کننده؟! «آتشکار» بر خلاف «خواب تلخ» هر دو این اهداف را دنبال میکند. با مطرح کردن بهشت و جهنم و عواقب وازکتومی میخواهد مسئله را عمیق کند، اما با شوخیهای جنسی و گاه سیاسیش صرفا قصد انتقاد غیر مستقیم را دارد که اثر را در این فصلها صرفا سرگرم کننده میکند. با این حال «آتشکار» اثری نیست که نتوان به آن اعتنا کرد زیرا دقت در انتخابهای درست کارگردان نسبت به بازیگران و سپس کاتهای بجا ساختار اثر را قابل قبول نشان میدهد و طنز نهفته در فصلهای گوناگون را با استفاده از تایمینگ درست، خوب اجرا میکند.