امسال در جشنوارهی تئاتر فجر حدود شش اجرا از آثار شكسپیر حضور دارد و تالار مولوی در روز چهارم جشنواره میزبان «مكبث»، به كارگردانی رضا ثروتی بود. این اجرا كه هم در قسمت میهمان بینالملل و هم در قسمت جشنوارهی جشنوارهها حضور داشت، برگزیدهی دوره اخیر تئاتر دانشگاهی ایران است.
آنچه كارگردان از «مكبث» در اجرای خود برداشت كرده را میتوان به چند جزء تقسیم كرد. اول تحریكات خارج از وجود مكبث برای دامن زدن به حرص درونی اوست كه توسط سه خواهر جادوگر و لیدی مكبث انجام میشود و دوم، تنهاییها و روان پریشیها و زخمهای روحی مكبث و همسرش كه تبعات جنایتشان است.
فرم در این اجرا اهمیت به سزایی دارد و ای كاش كارگردان هر چه بیشتر به آن بها میداد زیرا به نظر میرسد اگر چه كار حدود یك ساعت است، اما در بین قابهای زیبا و خلاقانهی اثر، توجه به محتوای متن و تك گوییهای بیش از اندازهی شخصیت اصلی باعث خستگی تماشاگر شد و میتوان گفت اگر این مشكل از طریق كارگردان حل میشد، مخاطب با یك كار بی نفص روبرو بود.
نور و سایه در اجرا نقشی كلیدی در توهمات و دلهرههای شخصیتها بازی میكند كه همدردی و توجه تماشاگر را به همراه دارد. خلاقیت كارگردان در انتخاب بازیگر هم قابل تامل است. در این اثر لیدی مكبث توسط یك مرد بازی میشود كه ظرافتهای حركات زنانه را دارد. مكبث و همسرش لباسهای نازك و تكه پارهای به تن دارند و هر دو طاس هستند. كارگردان بیش از آنكه بخواهد فیزیكی از شخصیتهای نمایش نشان بدهد قصد نمایش روح دو شخصیت حریص و جنایتكار را دارد كه با همهی رذیلت هایشان، باز هم انسانند. انسانهایی كه از كردهی خویش رنج میبرند. این مفهوم با نشانه گذاری كارگردان در طراحی صحنه تشدید میشود. اصلیترین نقطهی صحنه مستطیل قرمز رنگی است كه در جلو تماشاگران وجود دارد و شخصیتها (مكبث و لیدی) قبل از پا گذاشتن به این خط جنون به شكل غیر عادی راه میروند و به محض ورود به آن، به خودشان میآیند. به خود واقعی كه برای آرزوهایشان دست به قتل زدهاند و آرزوهای دیگری در سر دارند. مثل آرزوی بازگشت به زنانگی و حس عظیم مادری لیدی مكبث كه هر از چند گاهی به واسطهی جنین آویزانی در شیشهی مربع مستطیل شكل و نور قرمز به معرض تماشا گذاشته میشود.
این نمایش گویا با همهی هنری بودنش دارای هشداری است و آموزشی در درون خود دارد. هشداری به قبیلهی انسان. هشداری برای شباهت به شخصیتهای حریص نمایش و هشداری برای غافل نماندن از شیطانهای بی جان شدهی درونمان كه هر لحظه آمادهی قدرت یافتنند.