خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
21 اسفند 1388
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
7 بهمن 1388

 

 

 

 


 
 

نمایش «بابل» با ورود چهار اجراگر با فرم پانتومیم با گریم سفید روی صورت آغاز می‌شود. اجراگران مكانیك‌وار هركدام به چهار گوشه از صحنه رفته و بعد با تولید اصواتی توسط آهن‌های زیر پایشان ریتمی را تند می‌كنند و با ضربه‌ای نهایی، از حالت مكانیكی خود در آمده و هر یك شروع به انجام بازی‌هایی با یك تكه آهن نردبان مانند كرده و موسیقی ملایم و تقریبا شادی این فضا را لطیف جلوه می‌دهد. اما این اتفاقات تا قبل از ورود اجراگر پنجم است. او كه چهره‌ای مستبد و اندامی چاقتر و دو بنده‌ای قرمز دارد  از همین وجوه تفاوت لباس و اینكه با ورودش موسیقی و نورها تغییر می‌كند، تماشاگر منتظر اتفاقی می‌شود. موسیقی خشن‌تر شده و نورپردازی از پائین سایه‌هایی بزرگ و كوچك روی دیوار ها ایجاد می‌كند. مرد چهار نفر دیگر را ابتدا از تعلقاتشان  جدا می‌كند و سپس آنها آهنها را بردوش گرفته و با موسیقی حركات هماهنگی انجام می‌دهند كه فضای برده داری و كارگری را تداعی می‌كند و سایه‌ها، بر غلو شدن این تسلط بر آنها تاكید دارند. افراد تحت تسلط مرد شروع به بنا كردن سازه‌ای با همان آهن‌ها می‌كنند. ریتم موسیقی تندتر می‌شود و سازه‌ها به شكل هنرمندانه‌ای توسط اجراگرها روی هم سوار می‌شوند تا برجی آهنی را می‌سازند. در میانه ساخته شدن برج برخی اجراگرها قسمتی را جدا از مركز صحنه اجرا می‌كنند كه می‌تواند نماد بازگشت انسان به تعلقاتش باشد. مثلا بازی با توپ یكی از اجراگرها كه با دخالت مرد مسلط مواجه می‌شود؛ افزودن تعداد بیشتری از توپ‌ها ابتدا او را سرگرم كرده بعد دچار سردرگمی برای نگه داشتن آن همه توپ می‌كند كه البته توپ واقعی در صحنه نیست و همه حركات، پانتومیمی است.
بالاخره سازه تمام می‌شود و نور بر روی زن و مردی روشن می‌شود. مرد در حال خوردن است و زن به آرایش خود می‌پردازد كه از تكرار این حركات و تكان خوردن میله‌ای به صورت آونگ می‌توان از آن گذشت زمان و ادامه داشتن زندگی را برداشت كرد. افزوده شدن صدای كودكانه‌ای توسط نریشن و روشن شدن نور سومی بین آن دو آن فضا را تكمیل می‌كند اما به یكباره، هر دو با نورهایی قرمز به سوی سازه هدایت می‌شوند و دوباره حركت‌ها آغاز می‌شود. بشر در بندگی فرد مسلط و سازه آهنی قرار گرفته است. اصوات قطار و هواپیما و اتوموبیل و ریتم تند موسیقی، همه و همه صنعتی شدن دنیای معاصر انسان را به همراه حركات مكانیك‌وار اجراگرها تصویر می‌كنند. رقص  به دورسازه‌ها در نوری قرمز آنان را همچون مسخ شدگان می‌نمایاند كه به دستور فرد مسلط كه در بالاترین نقطه سازه ایستاده قطع می‌شوند یا ادامه می‌یابند.
 این نقطه بحرانی در حركت‌ها یعنی نور قرمز، حركات تكرار شونده، دودی كه فضا را پر كرده  و ... با صدای انفجاری سرانجام به سكوت می‌انجامد؛ افراد در سازه گیر افتاده‌اند و از لابلای میله‌های آن تقاضای كمك می‌كنند و با انفجار دوم و آرام‌تر شدن ریتم موسیقی، جنازه‌هایی را پایین برج مشاهده می‌كنیم. ایده نمایش‌نامه از واقعه برج‌های تجارت جهانی گرفته شده و كل اجرا بازتاب تفكر، برداشت‌های شخصی و سوالاتی است كه در چنین لحظاتی به ذهن هر فرد خطور می‌كند. این اثر حكایت استحاله انسان معاصر است؛ انسان گرفتار در بند تمدن و معلق بر سر دو راهی و در تلاش برای رسیدن به مطلوبی رویایی، و عدم كمال او. در آخر همه، چه فرد مسلط و چه افراد تحت تسلط، بر خاك افتاده‌اند. دختر بچه‌ای با سطلی پر از گل وارد می‌شود. بازی می‌كند و گل شكل گرفته شده در سطل را برمی‌گرداند. سپس با پاهایش روی آن می‌پرد و خرابش می‌كند.
شاید این حسن ختام بمنظور آن باشد كه نسل بعد هم همین راه را طی خواهد كرد و فرزندان به دنیا می‌آیند و همان راه را می‌روند كه نسل‌های پیشین رفته‌اند؛ یعنی می‌سازند و خراب می‌كنند. شاید اساسا این در ذات بشر باشد. تلاش و سازندگی و سپس بر هم ریختن سازه خود. اجرای «بابل»، اجرایی متكی بر فرم بوده و حركات بدن اجراگران به شكلی مفهومی را در روند اجرایی كامل كرده و اثری بی كلام را تبدیل به نمایشی قابل فهم می‌كند كه اگر تماشاگر ذره‌ای هوشیاری به خرج دهد، به راحتی با آن ارتباط برقرار خواهد كرد، بخصوص لحظه انفجار كه انفجار برج‌های دوقلو و فضای صنعتی آمریكا را متبادر می‌كند. به هر حال این دغدغه یوزف ماركوكی كارگردان و بازیگر نمایش بابل بوده كه او را به طراحی آن واداشته است. حركات اجراگرها روان، مسلط و مرتبط و هماهنگ با هم است. به جز برخی حركات فرد مسلط یا اجراگر پنجم كه اغراق آمیز می‌شود كه شاید جزوی از پرداخت كاراكتر گونه او باشد. در هر صورت بابل اجرایی بر مبنای فرم بود كه مفهومی عمیق را در دل خود جای داده  بود و به نظر می‌آید در رساندن این مفهوم موفق عمل كرد.

 
 
 

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: