«شهاب حسینی» را بیشتر با فیلمهایی میشناسیم كه خارج از قواعد ژانر خود ساخته نشدهاند. بخش اعظم بازیهای او، بازی در فیلمهای ملودرام با ساختارهای معین و نگاههای خط كشی شدهای بوده است كه البته «درباره الی» شاید مستثنا از این قاعده باشد كه بحث خود را میطلبد... اما «پرسه در مه» نگاهی متفاوت دارد. نگاهی متفاوت نسبت به آثاری كه شهاب حسینی در آن ایفای نقش كرده است. «پرسه در مه» فیلمی فرمگرا و در عین حال داستانگو با ویژگیهایی چون تركیب بندیهای خاص در قابهای تصویری و وجود طبیعت بیجان در این تركیب بندیهاست. شهاب حسینی در این فیلم نقش امین، آهنگسازی جوان را بازی میكند كه در كما به سر میبرد و تصورات ذهنی و عینی زندگی خود را مرور میكند؛ با رویا، یك بازیگر تئاتر (لیلا حاتمی) ازدواج میكند و آهنگسازیاش را ادامه میدهد. اما پس از گذشت زمانی متوجه میشود كه دستانش در نواختن پیانو خشك شده و دیگر نمیتواند آهنگسازی كند و به درون خود فرو میرود یا شاید هم غرق میشود. به این در و آن در میزند، عصبانی و عصبانیتر میشود، موهایش را كوتاه و انگشتش را قطع میكند ولی پس از سفری به شمال بهتر میشود تا اینكه با ریزش معدن به كما میرود و در آخر با تصمیم همسرش دستگاهها را از او جدا میكنند و وی میمیرد.
شهاب حسینی در «پرسه در مه» گریم متفاوتی ندارد، بلكه جنس بازیاش با نماها و تصاویر مالیخولیایی توكلی كه در زوایا و نماهای از پایین و كلوزآپ آن هم با سرعتهای گوناگون گرفته شده، همخوان است. وی در بازیش چشمهایش را اغلب به جایی خیره میكند، با دستانش كمتر بازی میكند، بیشتر در چهرهاش استیصال و درماندگیاش را میریزد و با گفتار و لحن آرام همیشگی خود كه دیگر در این فیلم او را تبدیل به نقش مثبت كلیشهای نمیكند؛ تمام عصبانیت درونی شخصیتش را نشان میدهد. بازی با چشم شهاب حسینی شاید نقطه اوج بازیگری وی در میمیكش باشد. هنگامی كه عصبی میشود، خیره میماند، آرام دو چشمش را برمیگرداند و باز خشم خود را فرو میبرد، اینها شاید نكات ریزی از بازی او باشد كه وی تا به حال از خود به نمایش نگذاشته بود. اوج بازی حسینی در سكانسی طولانیست كه طی آن مشغول نگاه كردن به دستانش است و روی صندلی نشسته و به آنها زل زده؛ رویا وارد میشود و برای او چای میآورد، چای رویا پر است از پودر قرصهای آرام بخش و امین این را میداند؛ حسینی چشمانش را از دستانش به لیوان میدوزد و سپس به رویا؛ از او درباره چیزهایی كه در چای ریخته میپرسد، رویا جوابهای همیشگی را میدهد و امین لیوان را برمیدارد. نگاه حسینی به لیوان چای در دستش شاید جذابترین بخش بازی این سكانس باشد و بعد خرد كردن لیوان با یك دستش كه باعث پاره شدن، و خونریزی دستش میشود. چهره حسینی مثل دیوانهای كه دیگر درد نمیكشد، متعجب بر روی دست زخم خوردهاش میماند و باز چشمهایش را جمع میكند و خشمش را میخورد...
حسینی با بازی در «پرسه در مه» نشان داد كه میتواند با تعامل با فرم اثر یا كار با كارگردانی كه بتواند فرم بازی او را با فرم تصویری و روایی ذهنش همخوان كند، حتی بدون گریم نیز بازی متفاوت و خوبی ارائه دهد. شاید امسال زمانی بود كه شهاب حسینی برای «پرسه در مه» باید جایزه اول جشنواره را از آن خود میكرد.