خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
داستان شعر طنز اندیشه عكس سینما،تئاتر
اخبار
17 خرداد 1388
3 خرداد 1388
31 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
30 اردیبهشت 1388
سینمای ایران
7 اسفند 1388
سینمای جهان
19 مهر 1388
10 مهر 1388
یادگارها
27 مرداد 1388
28 اردیبهشت 1388
22 اردیبهشت 1388
9 اردیبهشت 1388
25 فروردین 1388
فن هنرپیشگی
31 شهریور 1388
تئاتر
10 بهمن 1388
9 بهمن 1388
سعید نیكو رزم
7 بهمن 1388
6 بهمن 1388
8 بهمن 1388

 

 

 
 
 
«شهاب حسینی» را بیشتر با فیلمهایی می‌شناسیم كه خارج از قواعد ژانر خود ساخته نشده‌اند. بخش اعظم بازی‌های او، بازی در فیلمهای ملودرام با ساختارهای معین و نگاه‌های خط كشی شده‌ای بوده است كه البته «درباره الی» شاید مستثنا از این قاعده باشد كه بحث خود را می‌طلبد... اما «پرسه در مه» نگاهی متفاوت دارد. نگاهی متفاوت نسبت به آثاری كه شهاب حسینی در آن ایفای نقش كرده است. «پرسه در مه» فیلمی فرم‌گرا و در عین حال داستانگو با ویژگی‌هایی چون تركیب بندی‌های خاص در قاب‌های تصویری و وجود طبیعت بیجان در این تركیب بندی‌هاست. شهاب حسینی در این فیلم نقش امین، آهنگسازی جوان را بازی می‌كند كه در كما به سر می‌برد و تصورات ذهنی و عینی زندگی خود را مرور می‌كند؛ با رویا، یك بازیگر تئاتر (لیلا حاتمی) ازدواج می‌كند و آهنگسازی‌اش را ادامه می‌دهد. اما پس از گذشت زمانی متوجه می‌شود كه دستانش در نواختن پیانو خشك شده و دیگر نمی‌تواند آهنگسازی كند و به درون خود فرو می‌رود یا شاید هم غرق می‌شود. به این در و آن در می‌زند، عصبانی و عصبانی‌تر می‌شود، موهایش را كوتاه و انگشتش را قطع می‌كند ولی پس از سفری به شمال بهتر می‌شود تا اینكه با ریزش معدن به كما می‌رود و در آخر با تصمیم همسرش دستگاه‌ها را از او جدا می‌كنند و وی می‌میرد.
شهاب حسینی در «پرسه در مه» گریم متفاوتی ندارد، بلكه جنس بازی‌اش با نماها و تصاویر مالیخولیایی توكلی كه در زوایا و نماهای از پایین و كلوزآپ آن هم با سرعت‌های گوناگون  گرفته شده، همخوان است. وی در بازیش چشم‌هایش را اغلب به جایی خیره می‌كند، با دستانش كمتر بازی می‌كند، بیشتر در چهره‌اش استیصال و درماندگی‌اش را می‌ریزد و با گفتار و لحن آرام همیشگی خود كه دیگر در این فیلم او را تبدیل به نقش مثبت كلیشه‌ای نمی‌كند؛ تمام عصبانیت درونی شخصیتش را نشان می‌دهد. بازی با چشم شهاب حسینی شاید نقطه اوج بازیگری وی در میمیكش باشد. هنگامی كه عصبی می‌شود، خیره می‌ماند، آرام دو چشمش را برمی‌گرداند و باز خشم خود را فرو می‌برد، اینها شاید نكات ریزی از بازی او باشد كه وی تا به حال از خود به نمایش نگذاشته بود. اوج بازی حسینی در سكانسی طولانی‌ست كه طی آن مشغول نگاه كردن به دستانش است و روی صندلی نشسته و به آنها زل زده؛ رویا وارد می‌شود و برای او چای می‌آورد، چای رویا پر است از پودر قرصهای آرام بخش و امین این را می‌داند؛ حسینی چشمانش را از دستانش به لیوان می‌دوزد و سپس به رویا؛ از او درباره چیزهایی كه در چای ریخته می‌پرسد، رویا جواب‌های همیشگی را می‌دهد و امین لیوان را برمی‌دارد. نگاه حسینی به لیوان چای در دستش شاید جذاب‌ترین بخش بازی این سكانس باشد و بعد خرد كردن لیوان با یك دستش كه باعث پاره شدن، و خونریزی دستش می‌شود. چهره حسینی مثل دیوانه‌ای كه دیگر درد نمی‌كشد، متعجب بر روی دست زخم خورده‌اش می‌ماند و باز چشمهایش را جمع می‌كند و خشمش را می‌خورد...
حسینی با بازی در «پرسه در مه» نشان داد كه می‌تواند با تعامل با فرم اثر یا كار با كارگردانی كه بتواند فرم بازی او را با فرم تصویری و روایی  ذهنش همخوان كند، حتی بدون گریم نیز بازی متفاوت و خوبی ارائه دهد. شاید امسال زمانی بود كه شهاب حسینی  برای «پرسه در مه» باید جایزه اول جشنواره را از آن خود می‌كرد.

 

 

نظرات

نقد خوبی بود مرسی

25 بهمن 1388 ساعت 13:03 | اشكان |  بدون email | بدون آدرس وب

متاسفم واسه داورایی كه بازی خوب شهاب حسینیو نادیده گرفتن.

15 بهمن 1388 ساعت 23:47 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

شهاب همیشه بینظیره

12 بهمن 1388 ساعت 15:12 | ن.م |  بدون email | بدون آدرس وب

خیلی خوب بود مرسی

11 بهمن 1388 ساعت 20:04 | یاسر |  بدون email | بدون آدرس وب

چه عجب آقای هاشم زاده!.

11 بهمن 1388 ساعت 14:51 |  |  بدون email | بدون آدرس وب

دست شما درد نكنه متن خوبی بود .

11 بهمن 1388 ساعت 12:52 | مصطفی |  بدون email | بدون آدرس وب

دیر یا زود همه متوجه می شوند كه شهاب مظلوم بی حاشیه با آن بازی گیرایش لایق بهتربن هاست. لیاقت او بیش از سی مرغ ، چهل مرغ و... است. امیدوارم خدا به او هدیه دهد. خوشبختی، سعادت ابدی و بهترین های زمین و آسمان را برایش آرزو دارم.

11 بهمن 1388 ساعت 04:19 | رویا |  بدون email | بدون آدرس وب

دمت گرم هاشم زاده!

9 بهمن 1388 ساعت 12:24 | بابك نواب صفوی |  بدون email | بدون آدرس وب

نه بابا!! خوشحالم كه متنبه شدی هاشم زاده عزیز. اما لازمه بگم حتی جایزه پارسال شهاب هم بر حق بود . در هر حال به سهم خودم از این متن منصفانه ات ممنونم

9 بهمن 1388 ساعت 07:18 | امیر پارسا میقات |  بدون email | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: