نمایش «کهربا» دارای طرحی اپیزودیک شامل سه داستان مختلف بود که البته هر یک از این داستانها علی رغم اینکه مستقل مینمودند، سرانجام با یکدیگر مرتبط و ترکیب میشدند. نمایش در صدد نشان دادن دغدغههای اقشار گوناگونی از انسانها برآمده بود که سرنوشت هر یک نیز به گونهای، با هم در ارتباط است. «کهربا» نمایشگر پردههایی از زندگی افراد است که با تکیه بر مظلومیت نوع انسان، بیانگر توام اختیار و جبر در زندگی آنهاست. انسانهای نمایش «کهربا» به سبب اسباب و عللی که برای یکدیگر در گذشته و حال فراهم کردهاند، سرنوشت خویش را رقم میزنند اما سرنوشت همهی آنها از دورنمایی ژرف، نمایان کنندهی هالهای یکپارچه از تقدیر بر زندگی آنهاست. سه زندگی در یک زندگی همان است که «کهربا» مد نظر دارد.
اپیزود اول، داستان دانشجویانی است که در یک خانه ی دانشجویی، خوشیها و سختیهای زندگی خود را دارند و در این بین یکی از آنها بیش از دیگری مورد توجه است. اپیزود دوم داستان مادر و دختری است که دختر در انتظار گشایش بخت خویش است و مادر نگران جدایی دختر و تنها شدن خویش. اپیزود سوم دو پیرمرد را نشان میدهد که روی نیمکتی در پارک، فراز و نشیبهای زندگی خود را مرور و خسته از سرنوشت خویش مترصد پایان دادن به زندگی خود هستند. هر سه داستان توسط شخصیتها به گونهای مرتبط و در هم تنیده با داستان دیگر است. شخصیت پسر جوان در اپیزود اول با دختر جوان در اپیزود دوم. شخصیت مادر در اپیزود دوم با پیرمردی در اپیزود سوم و در نهایت پسر جوان ِاپیزود اول با پیرمرد دیگری در اپیزود سوم.
جالب اینجاست که هر یک از اپیزودها علاوه بر اینکه مربوط به یک زمان تاریخی است اما بیانگر مراحلِ گذشته و آیندهی زندگی انسان است. سه زندگی که در یک «کهربا» ، سرنوشت زندگی دیگر را میربایند. «کهربا» نقطهی عطف زندگیهایی است که در یک لحظه با هم پیوند خورده و در یک جا مسیر زندگی آنها را عوض میکند.
تجربه نشان داده زمانی که نویسندهای شروع به کارگردانی آثار خود میکند، خلاقیت در اجرا و کارگردانی دچار افول میشود. نمایش «کهربا» میتوانست بیش از آنچه که ارائه داد حاوی پیام و خلاقیتهای اجرایی در عناصر گوناگون نمایش باشد و تماشاگر را همچون خلاقیتی که در طراحی صحنه وجود داشت، با عناصر گوناگون زیبایی شناسی به لذت تماشا وادارد. اما برغم پرداختی که در نوع اجرا به عمل آمده، همچنان زمینهای سفید برای ارائهی ایده خالی مانده بود. دقیقتر آنکه عناصر گوناگون نمایش هنوز جای کار بسیار داشت؛ بازیها قابل قبول است اما بازیگران میتوانستند با هدایت کارگردان بهتر باشند و خلاقیت بیشتری ارائه دهند. چنین ظرفیتی در آنها ملموس بود. به خصوص که کارگردان میتوانست با ارائهی میزانسنهای خلاقانهای خصوصا در اپیزود سوم، نمایش را از ایستایی خارج و تحرک بیشتری را در اثر القا نماید.
طراحی صحنه و نور پردازی اما بسیار هوشمندانه بود و شامل عناصر زیبا و کارکرد گرایی میشد؛ اما در مورد صحنه نیز امکان ظهور و اعمال خلاقیت بیشتری انتظار میرفت. چرا که به گونهای تعبیه شده بود که امکان ایجاد هر صحنه و القای هر حسی را برای کارگردان باز میگذاشت.
در مجموع میتوان گفت که «کهربا» در اولین اجرایش در جشنواره با موفقیتی نسبی به اجرا درآمد. موفقیتی که میتوانست با ایده پردازیهای بسیاری در اجرا و در هم تنیدگی عناصر گوناگون صحنه با میزانسنهای خلاقانه، حضور پر قدرت خود را بر صحنه تثبیت کند.