1– لیلا (نگار جواهریان)، بیک (مهران احمدی)، مادرشان، محترم (پانتهآ بهرام)، یکتا (باران کوثری)، نامزد لیلا (صابر ابر) و بچهها، همه و همه مشغول زندگی کردنشان هستند و با تمام بدیها و خوبیهای آن کنار میآیند و زندگیشان در جریان است. شرایط خوب نیست ولی ثبات دارد. نادر (مهدی هاشمی) میخورد . خیلی میخورد. از هیچ چیز خوردنی هم نمیگذرد و... همه را از دست خودش عاصی کرده، حتی خودش را. کار به جایی میکشد که عمه پیرش (مرضیه برومند) او به ازدواج دلاکش درمیآورد و... ازدواج نادر با دلاک عمه خانم در ابتدا به بیرون افتادن او از خانه جماعتی که در ابتدا به آنها اشاره شد منجر میشود. ولی در ادامه و پس از آنکه خبر میرسد نادر منبع تولید پول است، محبوبیتی شگرف او را در بر میگیرد... نادر میشود منبع تامین رفاه و پول و... طمع به میان میآید، توقعات داشتههای پیشین را غیر قابل تحمل میکند، نامزد بهتر، خانه بهتر، شرایط مهیا برای بچه دار شدن، همسر تازه و چند همسری و... سرآخر زوال و نابودی و تباهی و... هیچ.
2– صبح از خواب بیدار میشویم و احتمالا در آخر شب خسته میخوابیم. کار میکنیم تا زندگی کنیم. فارغ از اینکه این روال تبدیل شده به زندگی کردن برای کار کردن. گرسنه میشویم و غذا میخوریم و غذا را هضم میکنیم و... باز هم گرسنه میشویم و باز هم غذا میخوریم. شکممان که سیر شد و بیکار شدیم سراغی از زن و فرزند میگیریم. سراغی از زن که گرفتیم باز گرسنه میشویم. خوابمان میگیرد. چرا که غذایی که خوردهایم باید هضم شود. هضم که شد باید بیدار شویم و کار کنیم تا زندگی کنیم و... کار میکنیم و... تا میخوابیم و دیگر بیدار نمیشویم. چیزی باقی نمیماند! چیزی بوده که بنا باشد چیزی از آن باقی بماند؟ باقی ماندن؟ چی؟ هیچ...
3– بیش از 90% از ماهیت وجودی ما همیشه تحتالشعاع کمتر از 10% از وجود ما است که یا خودمان به زور به خودمان پیوست کردهایم، یا بوده و ما بیش از حد بزرگش کردهایم تا آن بیش از 90% نه چندان متعالی وجود ما را پوشش دهد یا حتی محو کند. «هیچ» در مورد نقش پررنگ آن 90% در زندگی همهمان است که به طرزی واضح آن 90% را مقابل چشممان به نمایش میگذارد. نادر نماینده این 90% از ماهیت وجودی ما است و ابزار بروز بیرونی این ماهیت در باقی شخصیتهای فیلم.
4– وقتی تصمیم داشته باشید در مورد موضوعی صحبت کنید، طرحی را درمیاندازید. فیلمنامه را هم برایش تدوین و تهیه میکنید و پس از آن سراغ ساختن فیلمی میروید. اما وقتی تصمیم میگیرید در مورد هیچ فیلمی بسازید، چطور باید کارتان را پیش ببرید؟ وقتی سوژه شما هیچ است و وقتی برای نمایش هیچ، هیچ المانی ندارید تا معرف هیچ باشد چطور میخواهید سراغ ارائه فیلمنامه و ساختن فیلم بروید؟ تنها یک راه برای شما باقی میماند و آن کنار هم قرار دادن دستهای از خصوصیات، شرایط و احوالات روحی و موقعیتهای ویژه است در کنار هم، با نقاط مشترکی قابل درک و از پی آن پیوند زدن تمام این خصوصیات و احوالات و موقعیتها با کمک گرفتن از یک تیپ یا تیپ- شخصیت یا موضوعی که در نقش زنجیر انسجام بخش این مواد ظاهر شود. تا فضایی را خلق کنید که با هدف شما برای نوشتن فیلمنامه و ساختن فیلم همراه باشد.
5– یک امر فرا واقعی چطور ایجاد میشود؟ مگر نه اینکه خود هیچ هم در نگاه نخست فرا واقعی است؟ اصولا همه ما به هست فکر میکنیم و به چیزی که هست و نه به چیزی که نیست و هیچ. حتی وقتی به هیچ فکر میکنیم. پس وقتی به هیچ فکر میکنیم در واقع به امری فرا واقعی فکر میکنیم. پس ناخودآگاه سوررئال میشویم. «هیچ» در مورد هیچ است. گر هیچ فراواقعی نباشد دیگر هیچ نیست، بلکه چیزی است که هست. چیزی است که درکش میکنیم. هرچند هیچ را هم میتوان درک کرد، ولی نه با ادبیاتی که امور را به واقعی و غیر واقعی تقسیم میکند، بلکه با ادبیات خاص «هیچ». در ادبیات "هیچ" اگر کسی "شش تا کلیه داشته باشه یا دوتا قلب" و یا اینکه "پشت هم کلیه جدید تولید کنه و هی بخوره که کلیه تولید کنه که بفروشه و بخوره و..." غیر واقعی نیست. عین واقعیت است.
6– فیلمنامه «هیچ» را حسین مهکام به همراه خود کاهانی نوشته، نقش نادر را مهدی هاشمی بی نظیر زندگی کرده است، مهران احمدی و احمد مهرانفر به همراه صابر ابر کاملا به «هیچ» میآیند و پانتهآ بهرام و نگار جواهریان و مرضیه برومند تازگی دارند. این همه کارگردانی عبدالرضا کاهانی را یادآوری میکند و یک افسوس که «هیچ»، هیچ سیمرغی را نخواهد گرفت چرا که بنا به دلایلی که نمیتوانم درک کنم! در بخش خارج از مسابقه به فیلم اجازه نمایش داده شده و این یعنی تمایل به دیده نشدن «هیچ». «هیچ» را ندیدن همان اندازه مشکل است که دیدن آن. با ندیدن هیچ خیلی چیزها در مورد هیچ دیده نخواهد شد و طعم جشنواره به درستی درک نمیشود. «هیچ» زندگی را جلوی چشم ما میآورد.