نمایش «باغ مرگ» با خوشآمدگویی به تماشاگران بعنوان میهمانان یك مجلس ختم آغاز میشود. مجلس ختم رضا محدث كه با ارث پدری خود، تماشاخانهای را تأسیس كرده است. داستان توسط گردانندهی مجلس ختم، صادق برزویه، روایت میشود و همزمان شاهد صحنههایی از زندگی فرد مرحوم هستیم.
«باغ مرگ» به شیوهای نو روایت میشود، با دراماتورژی نمایشنامه مكبث و تلفیق موضوعی و تماتیك آن با یك داستان ایرانی و اجرای موازی هر دو؛ سه زن كه هر سه بازیگران تماشاخانه هستند، پس از معرفی توسط راوی بعنوان همسران رضا محدث به تناوب در نقشهای سه جادوگر و لیدی مكبث و در آخر مكداف (كه خنجر به دست مكبث داده و او را به سوی مرگ میراند) ظاهر میشوند و روند قصه با فلاش بك بعد از هر صحنه به نمایشنامه مكبث و بازگشت به حال، شكل میگیرد. با حضور دو خدمتكار تماشاخانه ( و یك كلفت كه از قضا لیسانس تئاتر دارد و یك نوكر كه به دختر علاقمند است) در صحنههایی از نمایش فاصلهگذاری انجام شدهاست و آنها در عین حال كه نقشهای كوچك خود را در نمایش مكبث تمرین میكنند، در فضای صادقانهای با تماشاگر نیز ارتباط برقرار میكنند.
رضا محدث كه همیشه عاشق بازی در نقش مكبث بوده به تصمیم كارگردان صاحب نقش دانكن میشود اما در واقع، او مكبث زندگی خود است كه قربانی توطئه همسرانش میشود. حرص و طمع زنان برای بدست آوردن سهمی از تماشاخانه و طمع مكبث (رضا محدث) برای بدست آوردن قدرت بیشتر، او را به سوی فاجعهی كشتن خویش سوق میدهند و این پایانبندی به طور غیر مستقیم و با ظرافتی هنرمندانه در طول نمایش، طوری پنهان میماند كه جذابیت داستان برای گشودن گرهها به ترتیب حفظ میشود و تماشاگر بدون احساس خستگی، موضوع را دنبال میكند؛ البته تا آنجا كه رضا محدث تكگویی كوتاهی دارد و با گفتن جملهی: «نمیدانم قاتلم یا مقتول» دوگانگی او بین نقش دانكن در نمایش و نقش مكبث در زندگی خودش را نشان میدهد. داستان با تقسیم سهمالارث هر یك از زنان كه برای یكی تمام كلاههای تماشاخانه، برای دیگری شالها و برای سومی كفشهای تماشاخانه در نظر گرفته شده، به صحنهی پس از جنایت لیدی مكبث میرسد.
استفاده بجا از تصویرهایی كه با طراحی لباس مناسب ساخته می شود نیز جالب توجه است؛ افراد مجلس ختم همه لباسهای مشكی یكدست به تن دارند؛ زنان با برگرداندن دامنها به رویی دیگر كه داخل آنها از سه رنگ بنفش، آبی و قرمز استفاده شده است و مردان با انداختن شالهایی به رنگ متفاوت، در نقشهای دیگر خود ظاهر میشوند. در همین صحنه سه زن با ارثهایی كه به آنها آویزان شده وارد صحنه میشوند و سعی در پاك كردنِ خون از دستهای خویش دارند، استفاده از سه حوله قرمز نیز تركیب رنگی دیگری ایجاد میكند كه با قابی در آخر نمایش شكل میگیرد و تكمیل میشود. دكور صحنه، شامل یك مكعب در انتهای صحنه و سه میز كه جادوگران در صحنههای خود به شیوههای متفاوت از آنها استفاده میكنند است. مثلاً در صحنه آخر، آینههایی از داخل میزها باز میشوند و چهرهی نقابدار جادوگران كه تا این لحظه زیر پارچه مشكی پنهان بوده رونمایی میشود. این صحنه با نورپردازی از پایین صورت آنها، نشستن آنان پشت به تماشاگر و روبه آینه، و تصویر نقابها در آن، فضای خوف و جادو را به خوبی القا میكند.
در آخر مجلس، تماشاخانه مشروط بر سه خواسته مرحوم رضا محدث به دو خدمتكار میرسد و نمایش با ارائه یك قاب نهایی به پایان میرسد؛ مكبث (رضا محدث) در وسط صحنه توسط خنجری كه مكداف به او میدهد از پای درآمده، كلفت و نوكر داستان با هم ازدواج كرده و صاحبان جدید تماشاخانه شدهاند و سه زن و راوی داستان با باز شدن قسمتی از دكور كه بطور جعبه مانند تعبیه شده همراه با چمدانهایشان تصویر میشوند.
«باغ مرگ» با دراماتورژی مناسب نمایشنامه، بازیهای ساده و روان بازیگران و خلق تصویرهای متناسب با موضوع و تحلیل نمایشنامه، ارتباط خوبی با تماشاگر خود (چه عام و چه خاص) برقرار میكند. با وجودی كه «باغ مرگ» تجربهای نو در كارنامهی سیامك احصایی است، اما با ذائقه تماشاگر جور درمیآید تا آنجا كه او با رضایت سالن نمایش را ترك میكند.