چهل روز از واقعه گذشته است و حالا ما بازماندگان ـ که چون بیوگان باید با داغ سلامت روز و شب بگذرانیم ـ از بیهودگی جهانِ بیاو میسراییم و میموییم. که آنان بیچرا رفتگانند و ما سر در آخور چرا فرو بردگانیم.
علی داوودی، شاعر و نقاش قبیلة ما ـ که روزگاری اهل غزل بود و بعد به شعر آزاد روی آورد و حالا مدتی است دوباره به کشور غزل بازگشته است ـ این شعر را در هوای اربعین سیدالشهدا سروده است. این مویة علی داوودی است:
در بوق، در رسانه و در تبلیغ نامت کنار نام حریفان نیست
گفتیم عشق سرخطمان باشد، اما دریغ، عشق تو آسان نیست
اینسو اگرچه اهل حرم هستند، آنسو قبیلة پدرم هستند
آقا، ببخش، منتظرم هستند، آقا، ببخش، رخصت میدان نیست
*
در شهرهاست امن و اماننامه، در دشتهاست آنهمه هنگامه
این راه بسته است، دلا برگرد، کرب و بلا کنار خیابان نیست
کف کرده در پیالةشان دریا، این شمرها مدرنترند از من
وقتی که یک شریعه نمیجوشد جایی برای تعزیهخوانان نیست
در گیرودار حنجره و خنجر این طبلها بدون رجز ماییم
حالا دلم گرفته و میگریم، این ابرها علامت باران نیست
این خوشه غیر داس نخواهد داد، دنیا اگرچه مزرعة خوبیست
این کشت و کار، اینهمه جان کندن، چیزی بهغیر دغدغة نان نیست
*
کوفه دل من است که میلرزد، یعنی سرم به سکه نمیارزد
آخر چگونه کشتة او باشم وقتی برای کشته شدن جان نیست