داستان کوتاه کوتاه
باباجون خدا بیامرزم توی عمرش برای مامان جونم، خرس عروسکی نخرید؛ مامان جونم بعد از گذشت هجده سال از فوت باباجونم، هنوز عاشقش است.
زیبا بود. خوش به حال پدربزرگ
به نظر من این داستانک فقط یه سفسطهی خالیه. بابای منم هیچ وقت برای مامانم خرس عروسکی نخرید و هیچ وقت هم مامانم دوسش نداشت. یا خیلی هم عاشق هم بودن و هر سال هم برای هم خرس عروسکی می خریدن یا بهم هدیه میدادن. چرا همش باید عشق های امروزی رو مسخره کنیم؟ به نظرم الان عشق بیشتره تا قدیم. خیلی هم بیشتره البته خیلی هم شبیه داستانک نبود. چیزی در حد یک نظر خالی...
قشنگ بود.چیزی که این روزها فراوونه خرس عروسکیه... فقط خرس عروسکی.
حالا اونی که زیاده خرس عروسکی و اونی که نیس، وفاس
چقدر خوب است که همه یاد بگیریم. عشق را و عاشقی را. نکته با ارزشی بود. ممنون
اما آخه خرس ِ عروسکی؟! جالب بود!
مصطفی انصافی
مهرزاد نژاداحمدی
محمّدعلی خبیر
اعظم شهیدی
حنانه سلطانی
تبسم غبیشی
زهرا طراوتی
علیرضا آرام