• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

نقد و بررسی


میرامار، گرانیگاه عشق و وطن(1)

الناز اسکندری
28 بهمن 1388

نگاهی گذرا به رمان «میرامار»، اثر «نجیب محفوظ»

«میرامار» پانسیونی است که حوادث داستان در آن می گذرد. درواقع نقطه تلاقی تعدادی انسان، آرمان،احساس و طرز تفکر است. میرامار جایی است که سیاست با عشق، وطن با معشوق و مدارا با پیرزن پانسیون دار تعریف می شوند.
میرامار در واقع یک داستان سیاسی -تاریخی در بطن یک رمان عشقی است. و دخترک خدمتکار بازیگر اصلی آن است. آدم های داستان هریک تعریف منحصر به فردی از دختر دارند. یکی پدرانه به او عشق می ورزد، یکی در پی لذتجویی است. دیگری او را برای بهره کشی و برقراری استبداد مردانه (تحت ظاهر موجه:خانواده) می خواهد. یکی هیچ توجهی به او ندارد. یکی او را با سواد می خواهد. دیگری بی سواد.  دخترک خدمتکار از این بابت تنها یک سمبل است. سمبل واژه مقدسی به نام: وطن! و مردها سمبل نگاه های متکثر افراد به این واژه و آرمان های ناسیونالیستی شان. طبقه اجتماعی افراد به خوبی با طرز تفکرشان هم سواست. و داستان هوشمندانه تجربیات اجتماعی نویسنده را در قالب طرحی جذاب بیان می کند.
داستان چند راوی دارد. شاید «نجیب محفوظ» این مصراع ارزشمند مولوی را شنیده است: هرکسی از ظن خود شد یار من. . .
که برای بیان صادقانه قصه اش یک به یک و با دقت و حوصله به سراغ تعریف ماجرا از زبان تک تک افراد رفته است. و به سبک یک بازجو یا ژورنالیست هریک را واکاوی کرده است. البته تکرار مکرر داستان از زبان چندین راوی به هیچ وجه باعث کسالت و ملال خواننده نمی شود. چرا که آغاز و پایان روایت ها متفاوت است. هرکس داستان را از جایی که وارد پانسیون شده روایت می کند و تا جایی پیش می برد. نفر بعد زمان بیشتری جلو می رود  تا در نهایت در واپسین فصول داستان، پرده از جنایتی برداشته شود که راوی های اولیه هیچ سخنی از آن نگفته بودند. این نشان دهنده نبوغ نویسنده در چینش برش های زمانی است. هرکس در ورای روایت داستان میرامار در واقع دنیای خودش را روایت می کند. در میرامار ما با یک جهانبینی روبرو نیستیم. نویسنده و جهانبینی اش در واقع در همان فصل اول و روایت «پیرمرد روزنامه نگار بازنشسته» برای خواننده لو می رود. از نظر بنده، «عامر وجدی» شخصیت خود نجیب محفوظ است.
زوج «عامر وجدی» و «مادام» در واقع شباهت غیر قابل انکاری به «پیرها»ی داستان های متاخر مارکزی دارند. ترکیبی از سالخوردگی، تجربه، آرامش،صبر، جوانپسندی و محبوبیت. برای مقایسه کافی است کتاب:«کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد» یا کتاب منتشر نشده «خاطره دلبرکان غمگین من» اثر مارکز را بخوانیم. سرهنگ و ژورنالیست پیر این دو داستان در واقع همان مارکز سالخورده هستند و روزنامه نگار پیر میرامار هم نجیب محفوظ است؛که به خاطر کسب تجربه های عمیق اجتماعی به درجه ای متانت و صبوری رسیده اند که داستانشان را آرام و به دور از هیجان تعریف می کنند و هرکجا نیاز باشد حتی نقششان را به عنوان راوی در حاشیه قرار می دهند و خود نیز کنار خواننده می نشینند و داستان را تماشا می کنند. این به ذعم بنده بزرگترین دلیلی است که می توان میرامار را اثر پخته و قابل تاملی دانست. عامر وجدی در نهایت داستان را با همان وقار و آرامش به پایان می برد. و همزمان برای آلوده شدن دخترک به حاشیه ها و حوادث سوگواری می کند. اما هرگز امیدش را از دست نمی دهد. پیرمرد سالها فعالیت سیاسی کرده است. ناکام و نا امید گشته است. مانند بسیاری داستان ها و فیلم های سیاسی دیگر، در اینجا نیز رگه های پوچ انگاری هیجانات سیاسی قابل رویت است. فرد زمانی متوجه می شود که حتی پیروزی خونین یک آرمان  نیز قابلیت به انحراف رفتن را دارد و ایدئولوژی جوان های نسل بعد را از تکاپو نمی اندازد. نظیر آنچه احتمالا شما نیز در فیلم ها و داستان های مربوط به فعالیت های ضد آزادی خواهانه آلمان، فرانسه و بسیاری دیگر از کشور ها مشاهده کرده اید. عده ای در مرکز حوادث هستند که پس از پیروزی به حاشیه رانده می شوند.  این ها نیروهای مایوس و سر خورده هستند و پتانسیل اعتراضی شان معمولا معطوف به هنر و به خصوص ادبیات می شود. نجیب محفوظ در چنین جایگاهی قرار دارد، اما باز امیدش را از دست نمی دهد و به «زهره» امیدواری می دهد که روزهای خوبی در انتظار اوست.
زهره، روستازاده ایست که از ازدواج اجباری فرار می کند و در واقع علیه سنت های استعماری، شجاعانه شورش می کند. او نمی خواهد همسر یک پیرمرد شود. برای این کار شرافتمندانه ترین راه را انتخاب می کند. تن به خدمتکاری می دهد. او دختر پاکی است. اما در محیط کوچک پانسیون که در واقع ماکت جامعه طوفان زده و بی هنجار مصر است، چه چیز در انتظار اوست؟
دخترک پس از دوره ای تجربه عشق و استقلال به بحران می رسد. زیرا دربند تعریفی است که جامعه از او دارد. مجبور است که در بند تعریف جامعه باشد. اما این تنها ویترین قصه است.
آدم های قصه -چه آنها که روایت می کنند و چه آنها که از دریچه نگاه گاه متناقض دیگران بر ما نمایانده می شوند- که هستند؟
این پرسش مهم و وسوسه برانگیزی است. آنها از کجا آمده اند. از کشورشان،از زهره،از پانسیون، از عشق، از سیاست چه می خواهند؟!
نیازمند تحلیل عمیقی است که نوشته جداگانه ای را می طلبد.
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

نقد و بررسی

موقعیت تلخ و  فرساینده

نگاهی به تک‌داستان «سرهنگ‌تمام» (آتوسا افشین‌نوید)

موقعیت تلخ و فرساینده

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

تا انتهای رود

نگاهی به سفر کسرا (جعفر مدرس صادقی)

تا انتهای رود

حسین جوانی


نقد و بررسی

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

نقدی بر رمان «باید بروم» (محمدهاشم اکبریانی)

درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

حضور خلوت مرگ

نگاهی به مجموعه داستان «مرگ بازی» (پدرام رضایی‌زاده) نشر چشمه

حضور خلوت مرگ

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

طنز سرکوب‌گر یک راوی

درباره‌ی رمان «مایا یا قصّه‌ی آپارتمانی در خیابان کریم‌خان»

طنز سرکوب‌گر یک راوی

مجتبی گلستانی


نقد و بررسی

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

یادداشتی بر رمان «قطار ساعت ده به لندن» (پونه ابدالی)

سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن

محمد تمیمی


نقد و بررسی

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

یادداشتی بر «پنجاه درجه بالای صفر» (علی چنگیزی)

"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"

امین علی‌اکبری


نقد و بررسی

وحشت از تنهایی

نگاهی به مجموعه‌داستان «چهارشنبه آخر» (تقی واحدی)

وحشت از تنهایی

فرحناز علیزاده


نقد و بررسی

زوال خاندان مبشرانشایی

یادداشتی بر رمان «جسدهای شیشه‌ای» نوشته‌ی مسعود کیمیایی

زوال خاندان مبشرانشایی

محمّدعلی خبیر


نقد و بررسی

از گذشته نگذشتن

یادداشتی در معرفی و نقد مجموعه‌داستان "شکارچی را به عروسی‌ام دعوت کن" (مسعود لک)

از گذشته نگذشتن

خلیل رشنوی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...