قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
همیشه روی لبم ذکر خیر استادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزادست
همان که از پس یک عمر کار فرهنگی
مقیم خانه ی بابا در احمد آبادست!
همان که با همه رندی زفرط ساده دلی
به دام توطئه نارفیق افتادست!
تمام ما حصل باغ عمر او این است
که صاحب پسری مثل شاخه شمشادست
به هیچ خلق و خوی اش انتقاد وارد نیست
جز این که حضرت ایشان به پیپ معتادست!
صلاح مملکت خویش خسروان دانند
که آن وجود مبارک هم آدمیزادست!
تمام سال کتی قهوه ای به تن دارد
کتی که مثل خودش بی تکلف و ساده است
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
نه باب میل زرویی نصر آباد*ست!
به جز سواد و محبت گناه او این است
که کار دست جوانان نابلد دادست!
حضور محفل انس است و دوستان جمع اند
کسی که گوشه عزلت گرفته استادست!
اگر که مجلس طنزی هنوز پا برجاست
به لطف حلقه رندان**سال هشتادست!
پی نوشت:
*این که هنگام اسم بردن از استاد زرویی نصر آباد دچار سکته شدم بی دلیل هم نباید باشد!
**حلقه رندان عنوان شب شعر طنزی است که به صورت ماهانه در حوزه هنری برگزاری می شود.
طرح برگزاری این جلسات در سال 1380 توسط ابو الفضل زرویی نصر آباد به مدیر وقت حوزه هنری حجت الاسلام محمد علی زم ارائه واولین جلسه این شب شعر در مرداد ماه همان سال برگزار شد.