هر هنری عیار خاص خود را داراست. هنر نمایش نیز اینچنین است و اگر نبود نمیتوانست مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و سنجیده، تحلیل، و بازشناسی شود. یازده سال است که جشنواره تئاتر تجربه ویژه آثار تجربی دانشجویان کشور برگزار میشود. این جشنواره در سالهای اخیر از آثاری تشکیل شده که بی بند و بار و تقلید شده است. شاید پرسش این باشد که آیا بی بند و بار میتواند واژهای مناسب برای توصیف این جشنواره با این حجم آثار از سلیقهها و سبکهای مختلف باشد؟ اما پرسش اساسی اینجاست که آیا پنهان شدن زیر واژه تجربی حق هر عملکردی به هر گروهی را باید بدهد؟ اینکه میگوییم "تئاتر تجربی" خود این واژه دارای زمینهای تاریخی است که در مقطعی به ثبوت رسیده است. به عنوان مثال یرژی گروتوفسکی با تئاتر تجربی لهستان بیست و اندی سال تجربه و تلاش کرد تا این سبک و شیوه را به ثبوت برساند و این شیوه، "تئاتر بی چیز"، حالا دیگر تجربه نیست بلکه سبک است، روش است و حال در جشنواره تئاتر تجربی هر هنرمند و کارگردان اشکالات اثر خود را زیر پوشش واژه تجربی میپوشاند و اشکالی را وارد نمیداند... ! آیا واژه تجربی باید هر اثر تئاتر را زیر چتر خود مصون از هر اشتباهی بکند یا باید سنجشی باشد برای درست راه رفتن و انتخاب درست مسیر اجرا؟!
رابرت مککی نویسنده کتاب داستان در فصلی از کتابش خطاب به افرادی که به کار خود آوانگارد میگویند مینویسد که آنها (آوانگاردها) به نداشتههایشان افتخار میکنند نه به داشتههایشان! و درست این اشکال اساسی در جشنواره تئاتر تجربی دیده میشد. با اینکه اعتقاد نگارنده بر این است که برای چنین جشنوارهای نباید جلسات نقد و بررسی برگزار میشد زیرا نقد دارای عیار است و تئاتر تجربی ایران (منظور این جشنواره است) عیار ندارد؛ اما در این جلسات کارگردانان از پسا مدرن و هپنینگ و پرفرمنس صحبت میکردند و آثار خود را جزو یا تلفیقی از این روشها و جنبشها میدانستند. حال باز باید به سراغ پرسشهای بیشماری برویم که در ذهنمان شکل میبندد و آن اینکه آیا بدون انجام و درک آثار کلاسیک، میتوان یک پرفرمنس انجام داد؟ مشخصا خیلیها بالاخص از این دست هنرمندان جوابشان مثبت است زیرا افرادی چون ماریا آبرامویچ و کارولی اشنیمان این کار را کردهاند، اما آیا شرایط و تفکر آنان و تاریخی که پشت سر گذاشتهاند، یعنی در مجموع عواملی که موجب شده است تا این مسیر ایجاد شود همان مجموعه مسیری است که به ما مربوط میشود یا ما آن را طی کردهایم که نیازمند چنین هنجار شکنی یا بهتر بگوییم، ساختار گریزیای باشیم؟ این شرایط ایجاد شده به مثابه شرایطی است که برای فیلمسازان جوان ما بوجود آمده که فیلمهایی با ریتم کند یا بهتر بگوئیم غلط و به عبارت دیگر حتی ضد قصه میسازند، در حالی هنوز سینمای قصهگو را تجربه یا درک نکردهاند و به همین علت است که فیلمها و آثار و حتی تئاترهای این جشنواره، عاریتی و تقلبی مینماید. حال که متوجه شدهایم تئاتر تجربی عیاری ندارد، جز هیچ چیز بودن و در هیچ قالبی سنجیده نشدن می توانیم دست به کار شویم. اما روحیه سختگیر و منتقدانه انسان چه میشود؟ آن هم انسان هنرمند! آیا میتوان بدون عیار وارد عمل شد؟