• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

شعر سپید


کاخ سعدآبادی

مجید سعدآبادی
16 اسفند 1388






مجید سعدآبادی این روزها دارد خوش می‌درخشد. کسب رتبه برتر در کنگره شعر دفاع مقدس، پس از سرو زرین جشنواره شعر فجر و شبهای شهریور در سال گذشته، کلکسیون افتخارات او را کامل کرده است.
سعدآبادی طی طریقی جدی را در سرودن شعر آزاد در پیش گرفته و امیدواریم حالاحالاها خسته نشود و از پا نایستد.


نام اتاقم را گذاشته‌ام
«کاخ سعدآبادی»
و بر تمام جهان این اتاق حکم می‌کنم
باور کنید
جن‌ها مرا بر این تخت نشانده‌اند
*
فرمان دادم برگ‌ها بریزند
پاییز قبای نارنجی‌اش را بیاندازد و
از پشت پنجره عبور کند
کاجی فرمان‌بردار نیست
جلاد!
تبرت را بردار و گردنش را بزن
آن‌قدر محکم
که تمام پرنده‌ها
به فصل قبل کوچ کنند!
فرمان دادم به زمستان نامه‌ای بنویسند
اگر قرار است بیاید
سربازان برفی‌اش
با لباس اهل ذمه 
در حیاط قدم بزنند 
و مطیع این مجسمه گچی باشند
*
مجسمه گچی!
تو وزیری
دنیا را برای لحظه‌ای ساکت کن
دوست دارم صدای گذشته‌هایم را بشنوم
صدای التماس‌هایم به اولین پادشاه زن
که می‌رفت و به تمسخر
دامنش را روی زمین می‌کشاند  
دست‌هایم را فرستاده‌ام دور گردنش بیاویزند
و اگر برنگشت
آنها هم برنگردند!
*
می‌بینی؟
پادشاهی دلداده و غمگینم
که تنها از پنجره
به تأخیر عبور فصل‌ها خیره شده
به سرهای کاج
که افتاده اند بر زمین
جنِ مطرب!
بنواز
تا با لباس محلی پادشاهان
مرزهای بدبختی‌ام را پا بکوبم
محکم‌تر
آن‌قدر که مادرم درِ کاخ را بکوبد:
«پسرم، دوباره خواب می‌بینی؟»
*
جن‌ها 
مرا از تخت پایین بیاندازند و
فرار کنند

نظرات

خیلی خیلی خیلی قشنگ بود واقعا به این تصور و خیال افرین و هزار افرین کیف کردم و خودم رو به جای تو مجسم مردی که دوست داشتم به جای اون پادشاه مغرور و دل سنگ مادرم ناگهان صدا زد شام سرد شد دخترجان

19 اسفند 1388 ساعت 14:46 |  |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

شعر سپید

شب را خاموش کن

شعرهای کوتاه عباس حسین‌نژاد

شب را خاموش کن

عباس حسین‌نژاد


شعر سپید

یک روز بد برای موزماهی

به مناسبت سالمرگ جروم دیوید سالینجر

یک روز بد برای موزماهی

مریم رضاییان


شعر سپید

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

شعری برای مهسا امین‌فروغی

که هیچ‌گاه از یادمان نروی

سیدرسول پیره


شعر سپید

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

شعری از مجید سعدآبادی

تماشا از چشم‌ها بزرگتر است

مجید سعدآبادی


شعر سپید

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

شعری از آرش پورعلیزاده

می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم

آرش پورعلیزاده


شعر سپید

قایم‌باشک

شعری از اسماعیل محمدپور

قایم‌باشک

اسماعیل محمدپور


شعر سپید

این‌گونه که بی‌توام

شعری از کمال رستمعلی

این‌گونه که بی‌توام

کمال رستمعلی


شعر سپید

بی‌من رفتنت

شعرهای کوتاه محمد نقیان

بی‌من رفتنت

محمّد نقیان


شعر سپید

عصر روزهای بعد

یک شعر عاشورایی

عصر روزهای بعد

سیداکبر میرجعفری


شعر سپید

مشت‌ها

شعری از لیلا کردبچه

مشت‌ها

لیلا کردبچه



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد