هرآنچه میشد درباره شعر شاعری توانای روزگار علیرضا سپاهی لایین گفت، جناب محمدکاظم کاظمی گفتهاند و در پست پیشین سرویس شعر لوح میتوانید بینید و بخوانید.
پس، بی هیچ حرف اضافی، شما را به خواندن نگاشته آقای کاظمی و این شعر از علیرضا سپاهی لایین دعوت میکنیم.
در کمال حسن نیت میکشی ما را به شادی
میزنی لبخند و مینازی به این احوال عادی
انتخاب اندکِ مردان بهجز مردن چه دارد
در چنین حالی که ما را مرگ میبیند زیادی؟
روزبازار حراج نان و لبخند است، اما
جان به جای سکه میگیرند در کوی کسادی
شادمانی و نمیدانی که یخ میآفریند
تابش لبخندها بر سطح این بیاعتمادی
*
لشکر پیر عروسک قلعهها را فتح کردند
در خیابان با تفنگ مرده بادی، زنده بادی
نیست فرقی بین مظلومان تاریخ تکامل
میشکافد همچنان سرها به تیغ نامرادی
میرویم آرام و میبینیم رودرروی فردا
سایههای روشنی از قریههای بیسوادی
چشم در راه طلوع تازة ماهیم و، خورشید
میرود با کاروانِ دیگران وادی به وادی
آنک اعجاز بزرگ قرن را دیدم که بردی
بهت مردم را به سمت بهترین بیاعتقادی
*
داستانِ ما به خود میآورد آیا جهان را؟
کاش امشب گل کند آن اتفاقِ بامدادی