• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

غزل


آن اتفاق بامدادی

علی‌رضا سپاهی لایین
22 اسفند 1388

 
 
هرآنچه می‌شد درباره شعر شاعری توانای روزگار علی‌رضا سپاهی لایین گفت، جناب محمدکاظم کاظمی گفته‌اند و در پست پیشین سرویس شعر لوح می‌توانید بینید و بخوانید.
پس، بی هیچ حرف اضافی، شما را به خواندن نگاشته آقای کاظمی و این شعر از علی‌رضا سپاهی لایین دعوت می‌کنیم.



 
در کمال حسن نیت می‌کشی ما را به شادی
می‌زنی لبخند و می‌نازی به این احوال عادی
انتخاب اندکِ مردان به‌جز مردن چه دارد
در چنین حالی که ما را مرگ می‌بیند زیادی؟
روزبازار حراج نان و لبخند است، اما
جان به جای سکه می‌گیرند در کوی کسادی
شادمانی و نمی‌دانی که یخ می‌آفریند
تابش لبخندها بر سطح این بی‌اعتمادی
*
لشکر پیر عروسک قلعه‌ها را فتح کردند
در خیابان با تفنگ مرده بادی، زنده بادی
نیست فرقی بین مظلومان تاریخ تکامل
می‌شکافد همچنان سرها به تیغ نامرادی
می‌رویم آرام و می‌بینیم رودرروی فردا
سایه‌های روشنی از قریه‌های بی‌سوادی
چشم در راه طلوع تازة ماهیم و، خورشید
می‌رود با کاروانِ دیگران وادی به وادی
آنک اعجاز بزرگ قرن را دیدم که بردی
بهت مردم را به سمت بهترین بی‌اعتقادی
*
داستانِ ما به خود می‌آورد آیا  جهان را؟
کاش امشب گل کند آن اتفاقِ بامدادی

نظرات

عالی بود؛

11 فروردین 1389 ساعت 22:59 | الهام |  بدون email | بدون آدرس وب

سلام شعر بسیار زیبایی بود تبریک می گم به خالق این اثر

24 اسفند 1388 ساعت 17:45 | نادر صهبا |  بدون email | آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

غزل

در صف بلیت فرنگ

شعری از ایمان کرخی

در صف بلیت فرنگ

ایمان کرخی


غزل

غیرت نبود

شعری از محمدعلی جوشایی

غیرت نبود

محمدعلی جوشایی


غزل

قلم‌های خفته

شعری از عباس احمدی

قلم‌های خفته

عباس احمدی


غزل

ما گریه می‌کنیم

به مناسبت اربعین حسینی

ما گریه می‌کنیم

عباس احمدی


غزل

عصر اشعث‌ها

شعری عاشورایی از پانته‌آ صفایی

عصر اشعث‌ها

پانته‌آ صفایی


غزل

خزر به گونه، خزان به گیسو

غزلی از امیرعلی سلیمانی

خزر به گونه، خزان به گیسو

امیرعلی سلیمانی


غزل

شعری از رضا نیکوکار

خواب است امشب ماه

رضا نیکوکار


غزل

خاطرات بد از پلکان سن

شعری از مرتضی حیدری آل‌کثیر

خاطرات بد از پلکان سن

مرتضی حیدری آل‌کثیر


غزل

جای بهتری برای کشته شدن

شعری از پیمان طالبی

جای بهتری برای کشته شدن

پیمان طالبی


غزل

شعری از سجاد سامانی

کمی دیگر شراب

سجاد سامانی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

در صف بلیت فرنگ


شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد