• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

کلام آغازین


در رهگذر آدم خاکی

24 اسفند 1388

هفته نامه سروش در 20 تیر 1366 هنگامی به کیوسکهای مطبوعاتی رسید که روی جلد آن با قلم درشتی نوشته شده بود:" 5 ساعت گفتگو با محسن مخملباف!" همین عنوان کافی بود تا در ساعت اولیه روز تمام شمارگان مجله بفروش برسد و تعداد درخواستها آن قدر باشد که به زودی آن شماره تجدید چاپ شود. این نخستین بار بود که علاقمندان هنر انقلاب اسلامی به طور نظرات مطرح ترین هنرمند آن روزهای انقلاب در عرصه سینما را می شنیدند. مخملباف جوان، در جولانگاه آرمان و آرزوهای انقلابی خود چنان تاخت و تاز کرده بود که فراتر از باور و انتظار همه جوانان آرمانگرا بود. لذا آن مصاحبه در میان مشتاقان دست به دست گشت و بعضی جوانان علاقمند هنر و ادبیات بارها آن  را خواندند غافل از این که این آغاز سقوط اسطوره هنر انقلاب بود!
بعد از این، او دیگر برای مردمی که مخاطب او شناخته می شدند، فیلم نساخت و از انقلاب داستان ننوشت. بلکه با آثار جدیدش بار دیگر مخاطبان و علاقمندانش را شگفت زده کرد! اویی که روزگاری برای صدور مجوز ساخت فیلم " اجاره نشین ها"ی داریوش مهرجویی، مسؤولان سینمایی ارشاد را محکوم به خیانت  کرده بود و از آنان خواسته بود توبه کنند (1)  زیرا که گمان می شد کارگردان به طور نمادین از رهبران انقلاب انتقاد کرده است، خود "شبهای زاینده رود"را در وصف  ناکارآمدی انقلاب و ارزشهای دفاع مقدس ساخت و با ساخت "نوبت عاشقی" عقاید جدیدش را اعلام کرد و آن را چنان باور کرده بود که دامنه اش به زندگیش کشیده شد و بر سر آن همسرش سوخت.
او به زودی مورد توجه جشنواره ها قرار گرفت و اینک بیش از بیست سال است تنها برای جشنواره ها فیلم می سازد. کارگردانی که با فیلم "توبه نصوح" به عرصه هنر پا گذاشته بود، امروز با ساختن فیلمهای "سکس و فلسفه" و " فریاد مورچه ها" تبحر خود را در ساختن فیلمهای پرنو به نمایش گذاشته است!
مرد متعصب دیروز، امروز می گوید: "ما به آزادی جنسی رسیده ایم، عشق و وفاداری و اینگونه ارزشها مربوط به دوران گذشته و زمان لیلی و مجنون، رمئو و ژولیت است.
 عشق به مفهوم آسمانی یعنی علاقه ی خاص دو نفر به هم، معنی ندارد. بلکه هر عشق یک شرایط عاشقانه است. که تا عشق بعدی و روابط جنسی بعدی با یک نفر دیگر پایدار می ماند و با تعویض شریک جنسی، عشق قبلی پایان می یابد." (2)
مداقه در سرنوشت محسن مخملباف امروز تنها به عنوان یک عبرت برای اهالی هنر شایان توجه است وگرنه سالهاست مردم ایران چنین نامی را فراموش کرده اند.
محسن مخملباف از هوش متوسطی برخوردار بود که در ترکیب بااستعداد هنری اش، به او این امکان را می داد که بتواند با کپی برداری و سری سازی ایده های مختلف، در فضای خلوت آن روز جلوه گری کند و به چشم بیاید. این دو ویژگی در کنار پشت کار اعجاب آورش باعث می شد درخششی کوتاه اما موثر داشته باشد. در آن روزها که هنر سینما و نمایش در سیطره روشنفکران غیر انقلابی بود، او با اعتماد به نفسی مثال زدنی بدون پشتوانه علمی و تجربی این هنر – صنعت، وارد این حوزه شد و از قضا فیلمی ساخت به نام توبه نصوح که سینما را به مساجد برد و این هنر بزرگی بود که به نام ثبت شد.
با تأمل در تاریخ حوزه اندیشه و هنر اسلامی آن روزگار که بعد از اندکی تبدیل شد به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، نمی توان نقش کاریزمای محسن مخملباف را  بر اکثر هنرمندان جوان و انقلابی آن حوزه منکر شد. در حالی که در آن زمان بودند بزرگانی که در علم و مقبولیت در عالم هنر و ادب قابل مقایسه با او نبودند، (3) اما این شخصیتها وهمگنانشان با همه ارج و قربی که لابد در حوزه داشتند، در برابر آرمانگرایی ها و شور و شوق پدیده ای به نام محسن مخملباف برای جوانان فروغی نداشتند. لذا بودند کسانی که حتی وقتی خواستند همسر انتخاب کنند از شیوه محسن مخملباف تبعیت کردند!
به راستی چرا مخملباف چنین سرنوشتی یافت؟ طبعاً به این سئوال از زوایای مختلفی می توان پرداخت. بخشی از آن مربوط است به شخصیت انسان و محیطی که در آن پرورش یافته. بخشی نیز مربوط به عالم ادبیات و هنر است. انسان هنرمند بر خلاف دیگران، با چندین دغدغه روبروست، آرمانهایش، مخاطبانش، کار فرمایش، اربابان این قبیله که از آن به عنوان "جامعه روشنفکری" نام برده می شود که اگر خدای هنر هم باشی ولی قبول آنان قرار نگیری همچنان احساس می کنی چیزی کم داری! در این میان اگر هنرمند ما دارای نظام فکری محکم و استواری نباشد هریک از این مقوله ها دامی می شود برای نابودیش.  
نگارنده، هر چند معاشرتی با آقای مخملباف نداشته و درست در هنگامه جدایی آنان به حوزه هنری آمده، اما روزگاری از علاقمندان آثار او بود و بیش از بیست سال است با دوستان نزدیک او معاشرت دارد و فراوان از خاطرات او شنیده است و یا در تجربه های مثبت و منفی حوزه ردپای او را دیده است. برخی با دیدن کارهای امروز او، کارهای مثبت آن روز او را ریا کارانه و بدون اعتقاد می دانند و حتی معتقدند زیر پوسته ظاهری آنها افکار دیگری پنهان است. اما من چنین گمان نمی کنم. البته منکر بعضی ضعفهای اخلاقی و شخصیتی او در همان روزگار نیستم مانند دروغگویی، که دوستانش مجبور بودند آن را به پای تخیل قویش بگذارند، باج خواهی، خود بزرگ بینی، جاه طلبی و... با این همه (که کم و بیش در رفتار و کردار اغلب ما نیز دیده می شود) او آن روز آن مقدار که از اسلام می دانست، کارهایش از سر اعتقاد و فداکارانه بوده است. اما مصیبتها از این جا ناشی شد که دریافتهای او از اسلام سطحی بود. او روزگار کودکی سختی را گذرانده و در خانواده اصیل و مذهبی قرص و محکم بزرگ نشده بود. پدر را ندیده بود. پدری که در روز بیستم و چندم زندگی مشترک مادر محسن را رها کرده و دنبال زندگی خود رفته بود. مشهور است که او معمولاً از پدرش با عنوان "نامرد" یاد می کرد. اگر این پدر منتسب به قشر مذهبیان سنتی باشد، می توان حدس زد چه اثر بدی در باورهای دینی خانواده از او به جا مانده است. در بیشتر آثار اولیه او ردپای زندگی خودش و چنین افکاری پیداست از جمله، بعضی از آشنایانش، خورشید خانم رمان "باغ بلور" را برگرفته از زندگی مادر نویسنده می دانند.
 در نوجوانی در یک اقدام ماجراجویانه در خلع سلاح کردن پاسبانی به زندان می افتد و در آنجا با افکار مجاهدین خلق و انقلابیون مذهبی آشنا می شود که نهایتاً تحت تأثیر بهزاد نبوی و دوستانش به این سو گرایش می یابد. طوری که در سی تیر 1360 وقتی منافقین تظاهرات و شورش راه انداختند، او برای جنگ با آنان چوب و چماق برداشت و هنرمندان و کارکنان حوزه را با خود به میدان فردوسی برد.
به هر تقدیر مخملباف فرصت آشنایی با اسلام را از راه های درست و استدلالی نیافت. در همان مصاحبه مشهور اول از هر چیز می گوید:" من با دکتر شریعتی، با اسلام آشنا شدم." طبیعی است کسی که باورهایش با سخنان شور انگیز و انقلابی مرحوم دکتر شریعتی پا بگیرد با سفسطه های دکتر سروش هم فرو بریزد!
اما او از چنان اعتماد به نفسی برخورد بود که با همان مقدار آشنایی سطحی از اسلام در باره هنر اسلامی مانیفست می نوشت. در یکی از همین نوشته ها، سید علی موسوی گرمارودی که علاوه بر سابقه انقلابی و شکنجه در زندان های طاغوت، حتی پیش از انقلاب شاعر مطرحی بود و ادبیات و مبانی دینی را هم بهتر از مخملباف در محضر عالمان بزرگی آموخته بود، نقد ظریفی به آن نوشته، نوشت و اشاره کرد برداشت نویسنده از واژه "قصه" در قرآن از نظر ادبی درست نیست. اشکال، ایرادی درست و مشهور بود. اما برای مخملبافی که خود را رهبر امتی می دانست، چنین جسارتی قابل تحمل نبود هر چند حرف حق بود و او پاسخی درخور علمی نداشت اما ساکت ننشست و جوابیه ای نوشت و برای فرار از بحث علمی زخم زبانی به او زد که در آن روزگار خوش آیند، جوانان تندرو و بی خبر از مظلومیتی بود که آقای موسوی گرفتارش شده بود! (4)
بنابراین، باید روحیه نقد ناپذیری را هم یکی دیگر از اشکالات او دانست. وقتی شخصیتی مانند موسوی گرمارودی  برای یک تذکر علمی بارز، چنین مورد تهاجم و اهانت قرار می گیرد حساب دیگران معلوم است! اما او در مقابل تعریف و تمجیدهای دیگران بی اعتنا به نظر نمی رسید. به گمان بنده، استقبال جریان روشنفکری از فیلم "دستفروش" در انحرافات بعدی او بی تأثیر نبود و لذا اختلاف و جدایی نویسندگان و شاعران واحد ادبیات حوزه هنری در سال 66 بیش از این که علتش آن چیزهایی باشد که آن روزها مطرح بود، در اصل ناشی از عقاید جدید محسن مخملباف بود که دیگر نمی توانست در حوزه بماند، لذا دعوایی راه انداخت و ادبیات نوپای انقلاب بر سر آن شد! مخصوصاً این که، این روزها زمانی بود که دکتر سروش بحث های جدیدی را در کیهان فرهنگی شروع کرده بود که آگاهان دوراندیش در آن برنامه نه چندان درازمدتی را برای متزلزل کردن پایه های اسلام انقلابی و ولایت فقیه می دیدند. محسن مخملباف از نخستین کسانی بود که هنرش را در خدمت افکار دکتر سروش گذاشت و فیلمهای " نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" را در همین فضاها ساخت. و بعد تحت تأثیر افکار دکتر شایگان قرار گرفت و علاقمند عرفان هندی شد که بعدها در فیلم "فریاد مورچه ها" آن را نیز به سخره گرفت!
بنابر این، بی ثباتی در اندیشه و رفتار از دیگر ویژه گیهای مخملباف است.
جالب این که در دعواهایش نیز همین طور بود. در حالی که او برای رفتن از حوزه دعوایی راه انداخت و بدترین اهانتها و تهمت ها را به آقای زم – سرپرست وقت حوزه  - زد و گروهی را با خود از حوزه بیرون برد که بعضی از آنها تا مدتها بیکار بودند و حتی برای معاش دچار مشکل شدند و بعضی هایشان برای همیشه از ادبیات دور افتادند. اما مخملباف بعد از مدتی برای استفاده از امکانات حوزه برای ساخت یکی از فیلمهایش با آقای زم آشتی کرد و دوباره تا پایان پروژه در حوزه رفت و آمد داشت!
از هنرهای مغفول مانده مخملباف تبحر او در هنر پیشگی است. او بارها در هنگام گیر افتادن با استفاده از این شگرد خود را از پاسخگویی به افکار نجات داده است. حتماً بعضی دوستان نقدهای مهدی نصیری در ایام ساخت فیلم نوبت عاشقی را به یاد دارند. و به یاد دارند او چگونه با مظلوم نمایی و پیش کشیدن مصائب مادرش نه تنها از پاسخ طفره رفت بلکه فضایی ایجاد کرد که دوستانی در مظلومیتش شعر گفتند! در ماجرای مرگ ناگهانی همسرش نیز گوشه هایی از این هنرش را به نمایش گذاشت. در مراسم دفن، او در مقابل جمعیت که عمدتاً همه اشان از دوستان و آشنایان بودند و به اختلاف عمیق آن دو واقف بودند و به اصل ماجرا مشکوک، ناگهان در نقش همسر وفادار و فداکار خود را به خاک انداخت چنان تعزیه ای بر پا کرد که همه را به گریه انداخت جز چند نفری که یکی آن از جمله بود پیرمردی از حوزه هنری که واقف بر اسرار بود و زیر لب به ترکی فحش می داد!
سال گذشته یکی از کارگردانان بنام که سابقه دوستی زیادی با او دارد، گفته بود:" مدتی است از محسن خبری نیست. او بدون جنجال و مطرح نشدن می میرد ولی دیگر در کارهایش آن توش و توان نیست تا نامش را بر سر زبانها بیندازد. من یقین دارم اگراین وضع ادامه پیدا کند او خودکشی خواهد کرد!"
اما خوشبختانه (!) با اتفاقات انتخابات ریاست جمهوری او از انزوا در آمد و عجالتاً از خودکشی نجات یافت. او بعد از سالها نکوهش سیاست، دوباره به سیاست برگشت و برای بر سر زبان افتادن نامش دروغهای شگفت آوری گفت اما بازار این دروغها تا کی رواج خواهد داشت و او در برابر رقیبان قدری مانند "علیرضا نوری زاده " تا کی می تواند در این نقش ادامه حیات دهد؟ این سئوالی است که برای پاسخش نیاز به صبر زیادی نیست اما مهم این است که ما وادیان جاده لغزنده هنر از این قربانی چه عبرتی بگیریم! 
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همت طلب از باطن پیران سحرخیز
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند

 


پانوشتها:
  . کتاب تاریخ سینمای ایران . جمال امید . ج 2 ص 547
2 . سکس و سینما
3 . مانند استاد مهرداد اوستا که در عنفوان جوانی استاد زیباشناسی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شده بوده و در علم اساطیر و تاریخ هنر تبحر داشت و در شعر و شعری دارای مقامی ممتاز بود و در نثر ادبی بی همتا، در سوابق انقلابی گری نیز از همه آنان اگر پیش نبود قطعاً عقب نبود زیرا پیش از انقلاب در سکوت ستم شاهی در ستایش امام خمینی (ره) شعر سروده بود و با کانونهای انقلابی و رهبران آن ( مانند آیت الله خامنه ای ) ارتباط داشت.
.4 گرمارودی در ریاست جمهوری بنی صدر با اجازه امام مشاور او شده بود و پیش از برکناری بنی صدر باز هم با اجازه امام استعفا داده بود، ولی تا چند سال بعد کسی از اجازه امام اطلاعی نداشت تا این که بعد از این ماجراها و زخم زبانها، زندگی بر او تنگ شد و در استفساری از حضرت امام، ایشان در پاسخ محبت آمیزی ماجرا را تأیید کردند! برای اطلاعات بیشتر به کتاب "صدای سبز" سیدعلی موسوی گرمارودی، نشر قدیانی ص 599 و 600 مراجعه شود.

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

کلام آغازین

راه و بیراهه

راه و بیراهه

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

تحول در ساختار؛نیاز حوزه

سید موسی هاشم زاده


کلام آغازین

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟

امید مهدی‌نژاد


کلام آغازین

روزهای خوب انسان بودن

روزهای خوب انسان بودن

سید عبدالجواد موسوی


کلام آغازین

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان

مجید امرایی


کلام آغازین

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟

سید مجید کمالی


کلام آغازین

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟

تغییرات در باغ هنر انقلاب

چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


کلام آغازین

در رهگذر آدم خاکی

در رهگذر آدم خاکی

محسن مؤمنی شریف


کلام آغازین

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان

سید سعید هاشم زاده



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

راه و بیراهه


تحول در ساختار؛نیاز حوزه


آغازی بر یک پایان: در اهمیت صدای محمد معتمدی


شعر جنگ؟ شعر کدام جنگ؟


روزهای خوب انسان بودن


بوعلی سینا نخستین نمایش درمانگر جهان


مسئله ابتذال یا ابتذال مسئله؟


چه کسی رییس حوزه هنری شده است؟


در رهگذر آدم خاکی


آنکه گفت آری آنکه گفت نه؛نقدی بر منتقدان


حکمت معلمانه


مهمترین مسائل نشر کشور ،موانع و راه حل ها


دو دیدار به یاد استاد محمود شاهرخی


هنر چند بخش است؟ در حاشیه ی سخنان مهم وزیر ارشاد


در ستایش فرهنگ نقد


معلم همه ما؛ به بهانه چهلمین سال درگذشت جلال آل احمد


خلوت انس


سفیر شوروی باید تحقیر شود !


انتخابات؛فرهنگ یا سیاست؟


این قوم به حج رفته!


لطفا شیر آب را ببندید اسراف نشود!


عاشورا نقطه عطف آفرینش


شعور پنهان کلمه


در مروت ابر موسایی به تیه


هوای برفی


گاهی دیر یاد می‌گیریم


کس عیار زر خالص نشناسد چو محک!


جنگ ظاهر و باطن در مشرق زمین


عشقی از آن دست!


فوتبال کار انگلیسی هاست