• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

داستان کوتاه کوتاه


چشم انتظار

15 شهریور 1386

مدتهاست که دختر جوان درحالیکه شاخه گل سرخی در دست دارد، تک و تنها و بدون هیچ حرکتی روی صندلی پارک چشم انتظار نشسته است. هیچ کس به درستی نمی داند که او کیست و از کجا آمده. عاشقی دل شکسته است یا دختری دل تنگ که با بی صبری انتظار دیدن خانواده اش را می کشد. اصلا واقعا چشم انتظار است یا غمگین!
هیچ کس چیز زیادی در مورد او نمی داند. تنها چیزی که همه می دانند این است که تابلوی او یکی از زیباترین و باارزشترین کارهای نقاشی معروف است که حالا سال هاست در موزه ای از آن نگهداری می شود.

نظرات

به نظر من اون منتظر یه چیز باارزشی هست یه چیزی که ورای زندگی دنیایی است و معنوی است

25 شهریور 1387 ساعت 19:23 | ترنم |  بدون email | بدون آدرس وب

وای اصلا نمیتونم بفهمم یعنی داستان یه جوری هست هم میتونم درکش کنم هم نمیتونم

14 شهریور 1387 ساعت 02:06 | سهیلا رفیعی |  بدون email | آدرس وب

فوق العاده

7 مهر 1386 ساعت 16:48 | بهزاد |  بدون email | بدون آدرس وب

حس عجیبی دارد این داستان کوتاه کوتاه اما... می پذیرم که ایهام ، جزیی از یک مینی مال است اما زمانی این جزء نیکوتر مینماید که در جای خویش و به قدر نیاز مورد استفاده قرار گیرد و نه بیشتر. این ایهام یا بهتر بگویم کژتابی در داستان کوتاه کوتاه شما به حدی است که من به عنوان یک خواننده بعد از بارها خواندن هنوز نتوانسته ام بفهمم دخترک داستان شما خالق نقاشی است یا یک شخصیت نقاشی شده در تابلوی موزه. با این حال حس قشنگی را به من هدیه کردید . متشکرم.

17 شهریور 1386 ساعت 09:49 | حامد سعیدی صابر |  SAEEDISABER@GMAIL.COM | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

داستان کوتاه کوتاه

فرزند صبح

فرزند صبح

مصطفی انصافی


داستان کوتاه کوتاه

درخت ساج

داستانک نویسنده‌ی 12 ساله از اندیمشک

درخت ساج

مهرزاد نژاداحمدی


داستان کوتاه کوتاه

قصر

قصر

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

وسوسه

وسوسه

اعظم شهیدی


داستان کوتاه کوتاه

ثریا خانم

داستانک یلدایی

ثریا خانم

حنانه سلطانی


داستان کوتاه کوتاه

از پشت شیشه

داستانک یلدایی

از پشت شیشه

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

شب

داستانک یلدایی

شب

محمّدعلی خبیر


داستان کوتاه کوتاه

بی‌دلیل

زهرا طراوتی


داستان کوتاه کوتاه

عبور شیشه‌ای

عبور شیشه‌ای

تبسم غبیشی


داستان کوتاه کوتاه

تکیه گاه

تکیه گاه

علیرضا آرام



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

داستان «باید» دنیا را تغییر دهد


موقعیت تلخ و فرساینده


فرزند صبح


جمعه


تا انتهای رود


آخرین پرده


دردهای ابدی


درخت ساج


قصر


وسوسه


درد جانکاه و دلپذیر و تنهایی


کفش


راز مرد اجاره نشین


حضور خلوت مرگ


پاییز نقاشی


داستان پایان


چرا در جایی که هیچ رازی وجود ندارد، باید دنبال راز گشت؟


لیلاج


شیشه‌ی دوم


فغان ز جغد جنگ


طنز سرکوب‌گر یک راوی


بازگشت گوتیک


سفری غیرمجاز با قطار ساعت ده به لندن


"سوختن در دمای پنجاه درجه بالای صفر"


وحشت از تنهایی


ثریا خانم


از پشت شیشه


شب


زوال خاندان مبشرانشایی


به نوشتن از طبقات بالای جامعه معتقدم...