ابتکار عمل ستاد خبر حوزه هنری، باعث شد تا شاهد گردهمایی چند صد نفر از خبرنگاران سرویسهای فرهنگ و هنر رسانهها در تالار اندیشه باشیم. آن هم به مناسبت روز خبرنگار و البته چند روز بعد از روزی که در تقویم رسمی کشور ثبت شده است. و برخلاف برنامه ی خسته کننده و غیرجالب شبکه پنج، این برنامه واقعاً جالب بود و خوشحالی را میشد در چهره ی تکتک حاضرین در مراسم حس کرد. طبق روال همیشه، این مراسم هم با تأخیر شروع شد. اما نکته ی خوشحال کننده این بود که مجری برنامه با معرفی آیتمهای در نظر گرفته شده، خیال همه را از بابت ایراد سخنرانی ها راحت کرد. هر چند جدا از خیر مقدم کوتاه، سخنان جناب آقای بنیانیان(ریاست حوزه هنری) میرفت که به درازا بکشد، اما ایشان نیز سنتشکنی کردند!
قصد گزارش دادن از این مراسم را ندارم و غرض، طرح مسئلهایست که در آن شب ذهن مرا به خودش مشغول کرد و آن، نسبت سنی حاضرین در این مراسم بود. آن شب در تالار اندیشه، متوجه نکته ی جالبی شدم! از آنجا که تقریباً در ردیفهای آخر سالن روی صندلی ولو شده بودم، کله ی نفراتی را که در ردیفهای جلو نشسته بودند، از نظر گذراندم. از سرهای روسری دار و مقنعه دار که بگذریم، به غیر از تعداد اندکی سر که موهای سفید روی آنها را پوشانده بود، بقیه سرها پر بود از موی مشکی و البته ژل زده و برق افتاده! مسئله از همین جا شروع شد. از آنجا که بنده اهل تعقل و تفکر عمیقی نسبت به دنیای اطرافم هستم، به راحتی نتیجه گرفتم که این نکته، یعنی سیاهی موی مدعوین، نشان از پایین بودن سن آنها دارد. بعید بود که ستاد خبر حوزه برای حضور خبرنگاران، شرط سنی گذاشته باشد به همین خاطر فکرم حسابی مشغول شد که چرا خبرنگاران پا به سن گذاشته در این مراسم حضور ندارند؟ اول سعی کردم این فرضیه ذهنی را پس بگیرم که سن خبرنگاران پایین است و به همین خاطر یک بار دیگر به دقت مو سفیدها را شمارش کردم و حتی سرهای بیمو را هم جزو افراد مسن حساب کردم تا بلکه از شر پیدا کردن جواب دیگری برای این مسئله خلاص شوم ولی با وجود اضافه شدن آمار ده پانزده نفری سر تاسها به جمعیت مسن داخل سالن، باز هم مشکل حل نشد. ناگفته نماند که به دلیل پارهای مشکلات شرعی و ویژگیهای شخصیتی خانمهای حاضر، نادیده این فرضیه را تعمیم دادم. به یاد آمارهای رسمی بینالمللی افتادم که شغل خبرنگاری را جزو پر مخاطره ترین شغل ها به حساب آوردهاند و صد البته خیلی سریع به جواب سوالم رسیده بودم که صدای دست زدن چند نفر از جلوی سالن مرا به خود آورد و متوجه شدم که صحبتهای جناب رئیس تمام شده است. با اتمام برنامه های داخل سالن، نوبت به بخش جذاب مراسم رسید؛ یعنی دریافت هدایا که با ملاحظات و تدابیر شدید امنیتی که حتماً دستهای پنهان مدیر اصفهانی روابط عمومی حوزه پشت پرده ی آن بود، انجام شد! سپس همه برای صرف شام به محل مورد نظر راهنمایی شدند. همین موقع بود که تیپ های شسته رفته و لباسهای شیک و اتوکشیده بسیاری از خبرنگاران محترم اعم از خانم و آقا باعث شد تا بار دیگر مشکل صغر سنی خبرنگاران خودنمایی کند! و فرضیه ی قبلی زیر سوال برود. نکته این جا بود که این خبرنگاران قاعدتاً از سرویسهای فرهنگی-ادبی و هنری دعوت شده بودند و خدا را شکر درگیری ها و مجاهدت های اهالی فرهنگ و هنر، غالباً تلفات جانی در برندارد و بالطبع خبرنگاران این حوزه هم، دامن شان از آتش جنگ و نزاع دور است. پس گیر کار کجاست و چرا از خبرنگاران موسفید کرده و البته مو ریخته در این مراسم خبری نیست؟ چارهای نبود جز اینکه مثل بقیه مخترعین و مکتشفین تاریخ شروع به فرضیه سازیهای مختلف کنم تا بالاخره جوابی قانعکننده برای این سوال پیدا کنم. از آنجا که مطمئن بودم شما حال و حوصله ی خواندن تمام فرضیات ذهنی بنده را ندارید؛ لذا صاف میروم سر اصل مطلب و تنها جوابی که به نظر خودم کمی منطقی تر از بقیه جواب ها بوده! شغل خبرنگاری با تمام سختیها و مشکلاتی که دارد و با تمام ضرورت های اجتماعی که حضور این قشر را توجیه میکند، متأسفانه از نگاه مسئولین به عنوان یک شغل جدی و تأثیر گذار در توسعه ی زیرساختهای حوزههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ... مورد توجه قرار نمیگیرد. غالباً خبرنگاران در انجام وظایف خود با مشکلات و بیمهری های فراوانی مواجهاند که انگیزه ی ادامه فعالیت را در آنها کاهش میدهد. عدم تعریف روشن و جایگاه مشخص این حرفه در جامعه باعث شده تا بیشترین تبعیض در شرایط کاری و مالی خبرنگاران رخ بدهد و بسیاری از آنها مجبور به فعالیت های غیرحرفهای برای کسب درآمد شوند تا بلکه با آن بتوانند ضروریات زندگی را برطرف کنند. متأسفانه در کشور، هنوز فرهنگ پذیرش یک خبرنگار با تمام خصوصیات ذاتی این حرفه، نهادینه نشده است و کمتر خبرنگاری جرأت نقد منصفانه مسایل روز کشور را در حوزه های مختلف اجتماعی، هنری، سیاسی و ... دارد. تمام این موارد، دلایلی است برای عدم ثبات شغلی خبرنگاران که آنها را وادار میکند پس از یافتن شغلی دیگر، دست از این کار پراسترس اما کم بهره به لحاظ مادی و معنوی بردارند و عطای آن را به لقایش ببخشند. به یاد صحبت های مسئولین حوزه در این برنامه افتادم که متفقالقول از خبرنگاران تقاضای نقد عملکرد حوزه هنری را داشتند! نمیدانم باور کنم یا نه؟ آیا این صحبت آقایان با تمهید مقدمات بوده و آیا ظرفیتهای خود را برای پذیرش نقد بالا بردهاند؟ اصلاً حد و مرز نقد کجاست؟ این حد و مرز چگونه تعریف میشود؟ آیا برای امنیت شغلی خبرنگاران در چارچوب این حد و مرزها تعمینی وجود دارد؟ و ...
باید منتظر بود و صبر کرد و چشم به آینده دوخت و امیدوار بود که این شغل در کشور دچار انقراض نشود و سال به سال به غنای آن افزوده شود. به امید روزی که در سالروز گرامیداشت خبرنگاران، شاهد حضور مو سفیدهای متعهد در کنار جوانان مشتاق باشیم.