• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

غزل


قرار بوده که این شعر «مهدوی» باشد

عباس احمدی
9 مرداد 1389

از عباس احمدی پیش از این در لوح غزل‌هایی خوانده‌اید. شعر تازه‌ای که اکنون می‌خوانید در همان حال و هوای همیشگی شعرهایش است: غزلی با درونمایه‌ای دینی و زبانی تر و تازه که رگه‌هایی از طنز هم در آن دیده می‌شود.


چه غربتی‌ست! چه دور و زمانه‌ای شده است
چه روزگارِ بد و ظالمانه‌ای شده است
دوباره تیتر یکِ روزنامه‌ها شده‌ایم
دوباره عشق من و تو «رسانه‌ای» شده است!
پس از مواجهه با عشق، تازه فهمیدم
دلم اسیر عجب دام و دانه‌ای شده است
به جاده می‌زنم و رشد می‌کنم، که تنم   
به شوق نیمة شعبان جوانه‌ای شده است
صدای آقاسی در هُرم «شاید این جمعه...»
برای ریزش باران بهانه‌ای شده است
غم و سه‌شنبه شب و عطر یونجه‌زارِ زمان
فضا فضای خوش و شاعرانه‌ای شده است
و جمکرانِ تو، ‌این قریة سعادتمند
بدل به مملکت بی‌کرانه‌ای شده است
اگر که دیر بیایی، جوانِ ناکامت
به آسمان زده و سردخانه‌ای شده است
قرار بوده که این شعر «مهدوی» باشد
ولی عجب غزل عاشقانه‌ای شده است!

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

غزل

غیرت نبود

شعری از محمدعلی جوشایی

غیرت نبود

محمدعلی جوشایی


غزل

قلم‌های خفته

شعری از عباس احمدی

قلم‌های خفته

عباس احمدی


غزل

ما گریه می‌کنیم

به مناسبت اربعین حسینی

ما گریه می‌کنیم

عباس احمدی


غزل

عصر اشعث‌ها

شعری عاشورایی از پانته‌آ صفایی

عصر اشعث‌ها

پانته‌آ صفایی


غزل

خزر به گونه، خزان به گیسو

غزلی از امیرعلی سلیمانی

خزر به گونه، خزان به گیسو

امیرعلی سلیمانی


غزل

شعری از رضا نیکوکار

خواب است امشب ماه

رضا نیکوکار


غزل

خاطرات بد از پلکان سن

شعری از مرتضی حیدری آل‌کثیر

خاطرات بد از پلکان سن

مرتضی حیدری آل‌کثیر


غزل

جای بهتری برای کشته شدن

شعری از پیمان طالبی

جای بهتری برای کشته شدن

پیمان طالبی


غزل

شعری از سجاد سامانی

کمی دیگر شراب

سجاد سامانی


غزل

خاطرت جمع من پریشانم

شعری از محمدمهدی سیار

خاطرت جمع من پریشانم

محمدمهدی سیار



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد


خوبان پشیمان می‌شوند