اسماعیل امینی، شاعر و منتقد و طتزپرداز، اگرچه کم شعر میگوید، اما به مصداق «کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا ز اندک تو جهان شود پر» آنچه میگوید، گزیده است و پخته و سخته. مثل آن غزل «وه چه شوم و وحشتناک، زرد در خزان مردنّ» و مثل این شعر نیمایی کوتاه که میخوانید:
یال میتکاند
نعره میکشید و میدوید
از میان شعلهها پرید
شیر ناگزیر
در کنار دلقک ایستاد
عکس هم گرفت
خندهدار بود
گریهام گرفت