از محمدمهدی سیار تجربهای تازه سراغ کردیم. شعری عاشقانه، در حال و هوای نسل سوم انقلاب. کوتاهی این شعر را به ناتمامیاش ببخشید و مثل ما منتظر بمانید تا نسخه کاملترش را ببینید و بخوانید:
چشمش اگرچه مثل غزلهای ناب بود
چون شعر اعتراض لبش پرعتاب بود
معجون جنگ و صلح و سکوت و غرور و غم
بانوی نسل سومی انقلاب بود!
مغرور بود، کار به امثال من نداشت
محجوب بود ـ گرچه کمی بدحجاب بود
با چشم میشنید، صدایم سکوت بود
با چشم حرف میزد، حاضرجواب بود
کابوس من ندیدن او بود و دیدنش
آنقدر خوب بود که انگار خواب بود
...