• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

غزل


به قفس برگشت...

امیرحسین نیکزاد
27 مرداد 1389





از امیرحسین نیکزاد، این شاعر بیست و یک که چون پیران استخوان‌خردکرده شعر می‌گوید، شعری تازه برای‌تان برگزیده‌ایم. بخوانید:


پیچید توی کوچه و تنهایی 
از اجتماع بی‌همه‌کس برگشت
آهسته رفت تا دم در: «اینجاست؟» 
یک لحظه مکث کرد، سپس برگشت

 پس در پی چه بود؟ نمی‌دانست
شاید زنی که منتظرش باشد
در کوچه رفت و برق نزد چشمی
از پشت هیچ پنجره، پس برگشت

در آبِ جوی عکس خودش را دید
از کی درخت بود؟ به خود لرزید
هر برگ تیغه‌ای شد و خود را زد
هر شاخه‌اش به قصد هرس برگشت
 
لای دو میله داشت جلو می‌رفت
پرهاش رنده می‌شد و رد می‌شد

رد شد...
     به بال‌هاش نگاهی کرد
تف کرد بر زمین،
          به قفس برگشت

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

غزل

غیرت نبود

شعری از محمدعلی جوشایی

غیرت نبود

محمدعلی جوشایی


غزل

قلم‌های خفته

شعری از عباس احمدی

قلم‌های خفته

عباس احمدی


غزل

ما گریه می‌کنیم

به مناسبت اربعین حسینی

ما گریه می‌کنیم

عباس احمدی


غزل

عصر اشعث‌ها

شعری عاشورایی از پانته‌آ صفایی

عصر اشعث‌ها

پانته‌آ صفایی


غزل

خزر به گونه، خزان به گیسو

غزلی از امیرعلی سلیمانی

خزر به گونه، خزان به گیسو

امیرعلی سلیمانی


غزل

شعری از رضا نیکوکار

خواب است امشب ماه

رضا نیکوکار


غزل

خاطرات بد از پلکان سن

شعری از مرتضی حیدری آل‌کثیر

خاطرات بد از پلکان سن

مرتضی حیدری آل‌کثیر


غزل

جای بهتری برای کشته شدن

شعری از پیمان طالبی

جای بهتری برای کشته شدن

پیمان طالبی


غزل

شعری از سجاد سامانی

کمی دیگر شراب

سجاد سامانی


غزل

خاطرت جمع من پریشانم

شعری از محمدمهدی سیار

خاطرت جمع من پریشانم

محمدمهدی سیار



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

شب را خاموش کن


یک روز بد برای موزماهی


غیرت نبود


که هیچ‌گاه از یادمان نروی


قلم‌های خفته


ما گریه می‌کنیم


عصر اشعث‌ها


خزر به گونه، خزان به گیسو


تماشا از چشم‌ها بزرگتر است


می‌خواهم به آغوش مادرم برگردم


خواب است امشب ماه


قایم‌باشک


خاطرات بد از پلکان سن


با علامت سؤال چترها


قربان تو ای برف


جای بهتری برای کشته شدن


کمی دیگر شراب


این‌گونه که بی‌توام


خاطرت جمع من پریشانم


سبک جدید تشنگی


این روزهای تیره پر انتظار


بی‌من رفتنت


شمشیر و جغرافیا


عصر روزهای بعد


کفن شدن بوی پیرهن


دیوانه در مسجد


مشت‌ها


پهلوان‌هایی در چفیه


چشم‌هایم را به من پس داد


خوبان پشیمان می‌شوند