• خانه
  • آرشیو
  • جستجو
  • ارسال اثر
  • تماس با ما
  • درباره ما
پایگاه فرهنگ و ادب فارسی
  • عکس
  • موسیقی
  • تجسمی
  • کتاب
  • اندیشه
  • تئاتر
  • سینما
  • طنز
  • داستان
  • شعر

منثورات


همینجا منتظر باش الان می آیم

اکبر نیتی
14 شهریور 1389

بعد از شام نشسته اید و دارید با خانواده سریال تماشا می کنید. ناگهان حال پدربزرگتان خراب می شود. پدرتان در خانه نیست و شما فعلاً مرد اول خانه اید. به 115 زنگ می زنید، آمبولانس می آید و پدربزرگتان را سوار آمبولانس می کنید در بین راه آمبولانس خراب می شود و شما را پیاده می کند. سوار یک تاکسی می شوید و پدربزرگتان را به بیمارستان می رسانید، پدربزرگتان را بستری می کنند ولی یکی از داروها در داروخانه بیمارستان وجود ندارد و شما حتماً باید این دارو را از داروخانه های سطح شهر تهیه کنید. به یکی از داروخانه ها سرمی زنید، مسئول داروخانه هست ولی دارو نیست، به بعدی می روید، دارو هست ولی مسئول داروخانه نیست، در دیگری دارو و مسئول داروخانه هر دو هستند ولی قیمت دارو بیشتر از اسکناسهای داخل جیبتان است. کارت عابربانکتان را از جیبتان درمی آورید و به نزدیکترین عابر بانک مراجعه می کنید. با توجه به قوانین احتمالات دو حالت با درصدهای مختلف وجود دارد. یا عابر بانک به شما پول می دهد (20 درصد) یا پول نمی دهد (80 درصد). گزینه اول رخ نمی د هد، نباید هم رخ بدهد! و شما اصلاً تعجب نمی کنید. حال شما سه راه دارید: 1) به عابر بانک بعدی بروید. 2) پدربزرگتان را بی خیال شوید. 3) به بانک بد و بیراه بگویید. گزینه های دوم و سوم که خود به خودی کنار می روند و شما مجبورید به عابر بانک بعدی سر بزنید. عابربانک بعدی در کمال تعجب سالم است. خوشحال می شوید. کارتتان را وارد دستگاه می کنید. رمز عبورتان را وارد می کنید، دستگاه در حال دریافت اطلاعات حساب شما می باشد، منتظر می شوید، منتظر می شوید، منتظر می شوید، دیگر منتظر نمی شوید چون ناگهان سیستم قطع شده و کارت را دستگاه نوش جان می کند. حالا هیچ چاره ای ندارید به غیراز اینکه چشمهایتان را ببندید و دهنتان را بازکنید و به بانک و سیستم مزخرفش بد و بیراه بگویید، مانند ... یا... یا... خسته می شوید. دهنتان را می بندید و چشمهایتان را باز می کنید. یک دفعه یادتان می آید که یک کارت دیگر در جیبتان دارید که می توانید از آن استفاده کنید، با سرعت به عابر بانک بعدی مراجعه می کنید ... عابر بانک بعدی ... عابر بانک بعدی ... عصبانی هستید. پایتان گیر می کند به پیاده روهای بسیار مسطح ، با دماغ می روید به طرف پیاده رو، به پیاده رو چیزی نمی شود، فقط دماغتان مقداری منحرف شده و پر از خون می شود، پای چپتان را هم نمی توانید تکان دهید. آینده نگری پدرتان در اینجا حتما به دردتان خواهد خورد، چون پدرتان در زندگی یک تیم فوتبال تشکیل داده و شما می توانید در اینجا از یکی از آن ده برادر کمک بگیرید. اولی را با موبایلتان شماره گیری می کینید ولی خاموش می باشد، دومی در دسترس نیست، سومی اعتباری است و عمرا آنتن دهد، چهارمی را می گیرد ولی آنتن شما می رود، ... تا اینکه بالاخره موفق به تماس با دهمی می شوید. او سریع خودش را به شما می رساند. می خواهد شما را به بیمارستان ببرد، دستش را در جیبش می کند ولی پول پیدا نمی کند. کارت عابر بانکش را درمی آورد و به شما می گوید همینجا منتظر باش الان می آیم... .
نظرات

خیلی جالب بود . عجب طنز نویسی هستیا .

17 شهریور 1389 ساعت 12:45 | اصغر |  بدون email | آدرس وب

بسیار زیبا بود وروان تر از واقعیت

14 شهریور 1389 ساعت 23:29 | امنه |  بدون email | آدرس وب

طنز جالبی بود البته نیتی کارهای بهتر هم زیاد داره کلا قلم خوبی داره من مطالبش رو روی وبلاگش "مرد نمکی" می خونم

14 شهریور 1389 ساعت 16:20 | چرک‌نویسی در زمهریر |  بدون email | بدون آدرس وب
نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی :
وب سایت:
* متن نظر:
  
    لطفاً منتظر بمانيد ...

منثورات

پایانِ پنجم!

پایانِ پنجم!

ارژنگ حاتمی


منثورات

شیشه های با بخار

شیشه های با بخار

حسین ناژفر


منثورات

ماخولیای شوهری

ماخولیای شوهری

لیلا باقری


منثورات

پدر خانواده

پدر خانواده

مهدی فرج الهی


منثورات

زهی خیال باطل!

گذری به مترو

زهی خیال باطل!

ابوالفضل اقبالی


منثورات

مستاجر عرب

کاری لوح ماتور(61)

مستاجر عرب

حسین ناژفر


منثورات

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

فیلمنامه ی کوتاه طنز با موضوع تحریم

وقتی آقای خانه تحریم می شود!

ارژنگ حاتمی


منثورات

خانم سیبیلو!

کاری لوح ماتور(60)

خانم سیبیلو!

حسین ناژفر


منثورات

ممنوع التصویرها

کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح 8

ممنوع التصویرها

ارژنگ حاتمی


منثورات

گردی زمین

گردی زمین

مهدی فرج الهی



لوح، آئینه تلاش گروهی است که برآنند در حد بضاعت خود فرهنگ را آنسان که بایسته و شایسته عرضه کنند. لوح ادغامی است از تلاش بزرگانی چون علی معلم دامغانی، محسن مومنی، رضا امیرخانی، علیرضا قزوه، مرتضی سرهنگی و… با دوندگی های جوانانی چون [… ] بماند! لوح تعریفی بسته از فرهنگ ندارد، فعلاً از شعر، داستان، طنز، اندیشه، سینما، تئاتر، هنرهای تجسمی،  کتاب و عکس می گوید، چه کسی می داند شاید فردا از اقتصاد و ورزش و کشور و لشگر هم حرف راند…

بازنشر مطالب پايگاه لوح با ذکر منبع مجاز مي باشد.
تهيه شده توسط: PooyaSoft
مطالب این سرویس

پایانِ پنجم!


شیشه های با بخار


ماخولیای شوهری


مجلس آرام


پدر خانواده


شاعر می‌شود!


زهی خیال باطل!


مستاجر عرب


وقتی آقای خانه تحریم می شود!


خانم سیبیلو!


ممنوع التصویرها


گردی زمین


محبت نصفه نیمه


کدام رگتان باد کرده است؟


وقتی گاز می گیرد!


گلوله محافظه کار


عادت زشت


عشق تو بلانسبت خرم کرد!


هاسپیتال گوربه‌گوری


مراقب جان‌هایت باش بابا خلیل


جناب عزراییل، سلام!


کشیده 900 متری


انتخاب رشته


مرکز کشور جم


کاری لوح ماتور(58)


نامه‌های زیر در حیاط


سعدی آوانگارد می شود!


زندگی هنری یک مدل!


یار مهربان


نسل پدرسوخته