بحث درباره بازیگری در فیلمهای تاریخی بسیار گسترده و البته غیر علمی بنظر میرسد. زیرا سبک بازیگری هیچگاه از طریق ژانر تعریف نشده و فیلمسازی در قالب یا فرم خاصی با اینکه ارتباط مستقیمی با بازیگری دارد، اما وابسته به بازیگری در آن نمیشود. البته تئاتر از این بحث مجزاست که در این مقاله نمیگنجد! با این حال عواملی در بازیگری وجود دارد که در ژانرهای گوناگون از آن استفاده میشود. عواملی چون گریم و فیزیک که در ژانرهای تاریخی و ترسناک مطرح است و مثلا در ژانرهایی چون ملودرام اهمیت کمتری دارد. در بزرگترین فیلمهای تاریخی و حماسی بازیگران با فیزیکهای مناسب در نظر گرفته میشوند، فیزیکی که چهره محتملترین بخش انتخاب کارگردان از آن است و پر واضح است که چهره باید متناسب با یک شخصیت قهرمان در نظر گرفته شده باشد، به خصوص قهرمانانی جنگجو در تاریخ! از چارلتن هستون در فیلم عظیم و تاریخی «بن هور» تا راسل کرو در فیلم «گلادیاتور»، بحث تاثیر فیزیک در انتخاب بازیگر توسط کارگردان اهمیت خود را نشان میدهد. بحث قدرت فیزیکی بازیگر در اولین دیدار مخاطب با او، تنها گزینه اول برای انتخاب یک بازیگر در ژانر تاریخی است و میتوان آن را سطحیترین و محتملترین آنها در نظر گرفت. اما پس از فیزیک متناسب، بازیگر باید از لحاظ بیان و ژست نیز ویژگیهای لازم را داشته باشد. بازیگر دارای فیزیک مناسب و بیان نامناسب هرگز نمیتواند تاثیر لازم را داشته باشد. راسل کرو «گلادیاتور» بدون بیان قدرتمندش غیر قابل تحمل میشود و اگر ژستهای او را از بازیش در فیلم «گلادیاتور» خط بزنیم، باز هم عدم باور پذیری در مخاطب بوجود میآید. تعادل فیزیک، بیان و ژست بدن در یک بازیگر فیلمهای تاریخی آن هم در نقش قهرمان آن، لازمه اجرای نقش و به طبع باور پذیری برای مخاطبان است.
«ملک سلیمان» اما هیچکدام از این عناصر را رعایت نمیکند و به تعادل در ویژگیهای یک بازیگر اهمیت نمیدهد. سوال اینجاست که اگر فیزیک و قبل از آن چهره بازیگر که باید با ابهت و کاریزماتیک باشد مهم نیست و اصلا نباید به آن اهمیت داد، پس به چه دلیل بزرگترین فیلمهای تاریخی سینما به این خصوصیات اهمیت دادهاند و مهمتر اینکه در طول صد و اندی تاریخ سینما، مخاطبان این شخصیتها را با این ویژگیها پذیرفتهاند!؟ انتخاب بازیگری چون امین زندگانی به عنوان حضرت سلیمان از هر نظر غیر قابل قبول است. هیچگونه تعادلی در این بازیگر وجود ندارد زیرا بیان و چهرهاش و تمام اینها، در تقابل با جایگاهی که به عنوان حضرت سلیمان دارد نامتناسب است. چهره او کاریزماتیک نیست، فیزیک قدرتمندی ندارد، بیانش نه در لحن روایی تاثیر برانگیز است و نه در لحن حماسی تاریخی حضرت سلیمان، و اصلا بحرانی به هیچکدام از این عوامل اهمیت نمیدهد زیرا بازیگری برای وی اهمیتی ندارد. چرا؟ ملک سلیمان به اعتقاد بسیاری فیلمی است براساس جلوههای ویژه و استفاده هر چه بیشتر از امکانات فنی! بحرانی آنقدر به فن و تکنیک در «ملک سلیمان» اهمیت داده است که به همان میزان هنر بازیگری را فراموش کرده است. هنری که در پیش تولید از انتخاب بازیگر توسط کارگردان آغاز میشود و به اجرای قابل قبول در برابر دوربین میانجامد و با تدوین به پایان میرسد. بحرانی در مرحله پیش تولید با انتخاب اشتباه اولین قدم کج را برداشته و مشخص است که نمیتوان بر اساس این پایه ضعیف برجی مستحکم بنا کرد و به همین خاطر است که او، در مرحله اجرا نیز دچار اشتباهات بیشتری میشود! اگر به ضعف بازیگری در این فیلم اعتقادی ندارید کافی است تا داستان را با اجرای آن مقایسه کنید و حضرت سلیمان در ذهنتان را، با امین زندگانی و تک گوییهای بی مایه و تصنعیاش بسنجید تا متوجه شوید که در این فیلم، جلوههای صمعی و بصری چشم کارگردان را بروی هنر بازیگری بسته است.
آیا یک فیلمبرداری مناسب و یا یک طراحی صحنه عظیم میتواند جای یک بازیگر را بگیرد؟ آیا موسیقی میتواند بازیگر را تعریف کند و یا یک نمای لو آنگل میتواند بازیگری ضعیف را تاثیر گذار جلوه دهد؟! جواب تمام این سوالات پرسیده نشده توسط کارگردان «ملک سلیمان»، "خیر" است. یک بازیگر از فنون و تکنیکها بهره میگیرد، اما فنون و تکنیک نمیتواند جای بازیگری را پر کند!